زایمان ،سزارین
.
موفق شدم بخوابونمش🥹
خانما من بارداریم ناخواسته بود اولین بچمه و دختره
اسم هم اول بین نفس و هلن میخواستیم یکیشو بزاریم که آخر گذاشتیم هانا😁😂
هانا به زبان های مختلف معنی مختلف داره که یکی از معانیش هدیه خداوند هست❤️
در کل بارداری پر چالشی نداشتم تا این اواخر
ماه دوم از پله بالا رفتم که یه هفته لک دیدم اما با ۵تا آمپول پروژسترون و ۳۰تا شیاف کنترل شد خداروشکر.‌.ویار و حالت تهوع نداشتم و برای هر سونو و آزمایشی رفتم مشکلی نبود خداروشکر
انشالله که قسمت همه چشم انتظارا باشه و همه بارداری های راحتی داشته باشید🙏🌹
۳۰هفته بودم که متوجه شدم بچم iugr هست و بند ناف یه دور، دورگردنشه
دکتر همون هفته سولفات و دوتا امپول ریه برام تجویز کرد
یروز بیمارستان بستری بودم و خداروشکر بدون مشکل مرخص شدم.
تا هفته ۳۶ با مراقبت ادامه دادم تا به تاریخ ۱۴۰۴/۶/۳ رسیدم ۳۷ هفته کامل بودم.که رفتم مطب برای مراقبت .....

۳ پاسخ

نام دار باشه عزیزم
دیگه باید اسمتو بذاری مامان هانا 😍

از زایمان و مراحل شروع تو بیمارستان بگو. چه مراحلی طی کردی؟؟ چجوری بود؟؟

خوب 🙉

سوال های مرتبط

مامان نویان مامان نویان ۲ ماهگی
پارت دو
دیگه نه از لحاظ روحی و نه از لحاظ جسمی آمادگی بارداری نداشتم و دو سال کامل بچه رو از زندگیم حذف کردم و رفتم سرکار، بعد دوسال با دکتر حسین آصف جاه تو تهران سرکلاژ شکمی شدم و بعد سه ماه اقدام به بارداری کردم و بعد ۶ ماه من باردار شدم.قبل بارداری ازمایش های ایمنی و انعقادی رو دوباره دادم، بازم مشکل انعقادی نداشتم، بعدش با دکتر مریم توکلی متخصص ایمنی ویزیت شدم و آزمایش های ایمنی رو دادم و ایشون گفتن که مشکل ایمنی نداری و اصلا دارو ایمنی مصرف نکن چون بدون مشکل ایمنی داروی ایمنی مصرف کنی میتونه نتیجه برعکس بده،مثبت که شدم دیگه سرکار نرفتم، هفته ۸ رفتم سونو و بعد دکتر، برای تشکیل قلب دیگه زودتر نرفتم، من ویار و حالت تهوع شدید داشتم تا هفته ۱۸ هیچ چیزی نمیتونستم بخورم و هر روز حداقل ۵ بار استفراغ شدید داشتم وسرم میزدم و داخلش امپول ویتامین ب ۶ و آمپول متوکلوپرامید میزدیم و فقط با اون کمی بهتر میشدم.دکترم از هفته هشت هر روز یکی شیاف پروژسترون داد بهم و آسپرین رو من از قبل بارداری زمان اقدام استفاده میکردم هر روز یکی وقتی هم که مثبت شدم ادامه دادم و روزی یکی کوالی فول داشتم، خداروشکر رفتم آنومالی همه چی خوب بود، درد واژن رو اکثر اوقات تو هفته های مختلف داشتم،
دکترم هفته ۱۸ بهم امپول پروژسترون ۲۵٠ داد، مکمل هم آهن، مولتی ویتامین، کلسیم، امگا سه بود.
هفته ۲۴ دوباره رفتم سونو همه چی خوب بود، طولمم کلا از اول تا اخر ثابت بود. من اصلا سونو واژینال رو انجام ندادم و همه سونوهام از اول شکمی بود.
مامان فاطمه و حسنا مامان فاطمه و حسنا ۳ ماهگی
مامان محمد❤️و ایلیا🩵 مامان محمد❤️و ایلیا🩵 ۴ ماهگی
تو پست قبلی تجربه ی باردار شدم با وجود ناباروری تو بارداری قبلیم رو نوشتم ایندفعه می خوام تجربه ی خود بارداری رو بگم که بازم برای من معجزه بود
تو بارداری قبلی بخاطر طول سرویکس کوتاه ۱۸ هفته سرکلاژ شدم که بازم با وجود سرکلاژ ۳۴ هفته کیسه آبم پاره شد وزایمان کردم بعد توی این بارداریم دکترم گفت بهتره که سر کلاژ کنیم چونکه بازم با وجود سرکلاژ زود زایمان کردی منم گفتم انشاالله که لازم نباشه بعد ۷هفته بهم گفت شیاف بزن که گوش نکردم ۱۲ هفته رفتم سونو طول سرویکس ۳۶ بود که گفت خوبه ۱۵ هفته رفتم که بازم ۳۶ بود ( بخاطر چک طول سرویکس دوباره برام سونو نوشت)از هفته ی ۱۲ شیاف می ذاشتم روزی یکی بعد ۱۸ هفته رفتم طول سرویکس شده بود ۴۳😳😳 دکترم گفت عالیه چیکار می کنی گفتم هیچی حتی استراحت هم ندارم چون بچه ی کوچیک دارم بعد گفت شیاف هم نمی خواد بذاری اینم بگم که خودم چون استرس داشتم همش احساس می کردم بچه پایینه و طول سرویکسم اومده پایینو و حالم خوب نیست ولی هر دفعه می رفتم سونو می گفت خوبه بعد تا ۲۷ هفته که لک دیدم از اونجا یه شب درمیون شیاف زدم تا ۳۰ هفته که طول سرویکس ۳۸ بود که دکترم گفت خیلی هم بالاست ونیاز نیست امپول ریه بزنیم در اخر هم ۳۸ هفته برام تاریخ سزارین زد بعد چون سنگین شده بودم از ۳۶ هفته کلی پیاده روی کردم که زودتر زایمان کنم ولی اصلا انگار نه انگار😅
۳۸ که رفتم برای سزارین موقع عمل دکترم گفت بچه خیلی بالاست باید شکمتو فشار بدم که بیاد پایین در این حد بالا بود
گفتم بیام اینترو بگم شاید استرس کسی رو کم کرد چون خودم تو بارداری یکسره دنبال تجربه های بقیه بودم که ببینم کسی بوده با سابقه ی زایمان زود رس بارداری بعدیش خوب باشه که ندیدم ولی خودم خوب بودم
مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 ۱ ماهگی
تجربه سزارین :


از ماه ۸ خارش بدنم شروع شد جدی نگرفتم آزمایش ندادم
تا اینکه ماه ۹ رسیدم ۳۵ هفته دیگه به حدی رسیده بود تحملشو یه ثانیه ام نداشتم رفتم ازمایش دادم آنزیم کبدم بالا بود
عین بارداری قبلم فکرشو نمیکردم اینبارم آنزیم کبدم بره بالا
دیگه جواب آزمایشم اومد خیلی بالا بود و من چند روز صبر کردم که بشم ۳۶ هفته برم دکتر انتخاب کنم برای سزارین

شدم ۳۶ هفته و ۴ روز
میدونستم هر ثانیه برم بستری میشم با این عدد بالا
شب قبل رفتم خریدامو انجام دادم
به دلمم افتاده بود برم زود زایمان میکنم 🫠
دیگه اومدم خونه استراحتامو کردم صبح ساعت ۴ بلند شدم خونمو مرتب کردم بچه هامو آماده کردم به خودم رسیدم رفتم سمت بیمارستان که دکتر انتخاب کنم برای سزارین و مشکلمو بهش بگم که آنزیم کبدم بالاست
رفتم بیمارستان از شانسم گفت دکتر جراح زایمان یکشنبه ها میشینه و من دوشنبه رفته بودم
دیگه برگشتیم رفتم خونه ی مامانم ک کنار بیمارستانم بود
مامانم گفت با این وضعیتت چرا نرفتی اورژانس زایمان
چون هر لحظه ای که بچه تو شکمم بود برام خطرناک بود
اون چندروزیم صبرکرده بودم ریسک کرده بودم ...





بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری