۵ پاسخ

منم بخاطرلولیک شیرنخوردنش خیلی اذیت شدم اماهربارعکسارونگاه میکنم میگم خدایاشکرت گذشت اون روزا

منم دلم تنگ میشه عکسشو میبینم الآنم دلم یه بچه دیگه میخواد شوهرم قبول نمکنه 😭😭😭من دلم به بارداریمم تنگ شده باورت میشه 🥲🥲

منم دلم تنگه ولی خیلی برام سخت گذشت کولیک وحشتناک و‌رفلاکس شدید و‌منم تنها و‌افسردگی بعد زایمان
اصلا روزای خوبی رو نگذروندم بهمین خاطر اسم بچه میاد میلرزم

انشاالله نی‌نی بعدی ات استفاده کنه

منم دلم عمیقا برا نوزادیش تنگه
برا مراقبتایی ک لازم داشت🫠

ولی من ی تعداد رو نگه داشتم اولین لباسی ک پوشوندیم آوردیم خونه، اولین لباس مهمونی اولین پاپوش اولین کتونی اولین کفش تابستونی
بقیه رو همه رو دادم ب چندتا از دوستام تن بچه کنن

سوال های مرتبط

مامان سدنا فسقلی مامان سدنا فسقلی ۳ سالگی
یچیزیم از زایمانم بگم الان که بیکارم
من تا لحظه آخر درد داشتم به روی مبارک نمیاوردم وقتی رفتم بیمارستان دیدم روز شنبه ای فقط من دارم زایمان میکنم برعکس بقیه مامانا به فکر تصویر بچه نبودم به این فکر میکردم چجوری از تخت برم بالا از اون سمت قل نخورم با سر که خداروشکر یه پرستارآقا بود نمیدونم چیبود کمکم کرد که کاااش میفتادم پشتم باز بوده و من حواسم نبود حتی اون موقع هم متوجه نشدم چند روز بعد متوجه شدم وقتی از لباس عمل داشتم تعریف میکردم واسه دخترخالم وقتیم اومدم تو اتاق دیگه خواب نداشتم زنگ میزدن مامانم گوشی میداد بهم حرف بزنم😐انگار تبریک عید بود اجباری بوده بخاطر همین یه سردرد ۹روزه داشتم سرپا بودم یا درازمیکشیدم خوب بودم ولی می نشستم مغزم درحالت انفجار قرار میگرفت کلا خیلی بعد زایمان اذیت شدم تا یکسال اگه تو شکمم قیچی و نخ و سوزن جا میزاشتن حداقل درمان داشت من نمیدونم چه درد بی درمونی بود دچار شده بودم نوک سی.نه هام تاول میزد فقط گریه میکردم بقیه هم که میدونید دایه مهربان عقلم کج بود مسیرش به بچه شیر خشک نمیدادم فقط شاید هفته ای یکبار یا دو هفته یکبار وقتی بیرون بودیم اصلا تو حالت نشسته نمیتونستم شیر بدم به مامانای باردار و تازه زایمان کردین یه حرف خواهرانه میگم بهتون شیر خشک اصلا بدنیس جایی سخت شد دیگه مادر ندین چون اعصابت مهمتره تا تغذیه بچه با شیر خشک بزرگ میشه با شیر مادرم بزرگ میشه ولی بعد اعصابت درست نمیشه
مامان گوگولی مامان گوگولی ۳ سالگی
باورم نمیشه لباس درست حسابی ندارم یا باید میخریدم یا باید میدوختم…
تصمیم داشتم همه لباسامونو خودم بدوزم که متاسفانه اولین بار که رفتم بازار و نصف پارچه هامو خریدم فرداش اینجوری شد…از ترس یه گوشه افتادم مریض شدم رفتم شهرستان…اونجام جایی نرفتم واقعا از ترس…حالا نه خودم نه دخترم نه شوهرم لباس درست حسابی نداریم☹️لباس اصلا مهم نیس منتهی تازه برگشتم و اینجا تازه مهمونیام شروع شده چون خودم خیاطم واقعا خجالت می‌کشم همه خرید رفتن کامل کامل انگار که هیچی نشده خداروشکر که حداقل خرید رفتن و دارن زندگی می‌کنن خیلی خوشحالم …فقط به این فکر کردم چقدر من‌ ضعیفم و خودمو باختم😑ینی فقط من فوبیا دارم😩😫
خداکمک کنه تموم بشه بریم به روزهای قشنگ و قشنگتر
من اخه آدم خرید اینترنتیم نیستم باید حتما پارچرو لمس کنم😐
شما خرید رفتین؟می‌رید بازار؟من هیجا نمی‌تونم برم حتی خونه مامانم چون اونجا بدتره دلم براشون تنگه تاخالا آنقدر ازشون دور نبودم اونام میگن نمیاییم تو با بچه سختته سره کار می‌ریم مسیر سخته نمی‌تونیم…برای مایحتاح زندگی می‌ریم بیرون خرید و خونه یه سری اقوام که نزدیک خودمن
الان این شومیز و بدوزم شلوارشم باید بدوزم پارچه ندارم باید حتما برم‌بازارررر
برم بنظرتون؟؟؟










کودک پوشک سلامت مادر بچه فرزند
بارداری#بچه#شیرخشک #آموزش کودک