پارت اول زایمان من👶
۱۵ شهریور ۱۴۰۴ ساعتای ۲تا ۴ برقای ما اینجا میره و منم توی اون تایم میخوابم همیشه از قضا وقتی اون روز بیدار شدم برقا اومده بود و خوشحال که میتونم کولر روشن کنم کارای خونه مو بکنم همسرم توی اتاق داشت با کامپیوترش کار میکرد که رفتم بهش یه سری بزنم یهویی دیدم خیس شدم گفتم شاید ادرارمه بعد دیدم داره از پاهام سرازیر میشه به شوهرم گفتم کیسه ابم پاره شد شوهرم گفت شاید اشتباه میکنی به دکترت زنگ بزن ببین چی میگه منم زنگ زدم گفت سریع خودتو برسون بیمارستان منم الان میام با شوهرم بلند شدیم وسیله های شاهینو برداشتیمو رفتیم سمت بیمارستان رفتم بلوک زایمان و قضیه رو بهشون گفتم منو بردن تو سریع یه ازمایش ادرار اول گرفتن ازم که نمیدونم برای چی بود بعد گفتن بخواب ان اس تی ازت بگیریم یهو دیدم دل دردای مثل پریودی دارم که هعی داره شدید میشه دستگاه ان اس تی ام هعی درد نشون میداد خیلی ترسیدم چون سزارین اختیاری. بودم گفتم الان میبرنم طبیعی اومدن ازم تست امینوشور گرفتن که جوابش مثبت شد گفتن سریع لباس بپوش بریم زایشگاه اونجا امپول ریه رو بزنیم دکترت سر عمله تموم بشه میاد ترو میبره اتاق عمل حسابی ذوق کردم از این حرفشون اومدن لباس بهم دادن گفتن میبریمت توی زایشگاه فعلا امپولتو بزنیم اونجا دوباره ان اس تی وصل کردن دیدن دردام دیگه غیرقابل تحمل شده برام مسکن زدن ولی حتی با مسکنم اروم نشد خیلی ترسیدن بچه مدفوع کنه میخواستن زود ببرنم اتاق عمل خیلی میترسیدم گفتم یه گوشی به من بدین ففط زنگ بزنم به مامانم که ماماعه گفت خوده مامانتو برات اوردن در حد ۲ دیقه ببینیش

۷ پاسخ

خب خب

ای جانم 😍😍

مبارکه انشالله ب سلامتی باشه
کدوم بیمارستان مشهد بودی؟
راضی بودی؟

چند هفته بودی عزیزم

عزیزم تبریک میگم بهت

طبیعی بودی یا سز

سلام عزیزم خیلی تبریک میگم

عزیزم وقتی رفتی بیمارستان معاینه هم شدی؟

و اینکه اصلا قبلش امپول ریه نزده بودی؟

سوال های مرتبط

مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۳ ماهگی
زایمان(سزارین ) پارت دوم
بعدش زنگ زدن دکترم ساعت ۱۱شب بود که گفتن وضعیت مو ۳۷هفته بودم دکتر گفت بدین با خودش حرف بزنم با خود دکترم حرف زدم گفتم وضعیت مو که گفت دیگه نرو خونتون بمون بیمارستان بستری شو گفتم نمیخوام نزدیک بیمارستان فامیل زیاد داشتیم رفتیم خونه یکیشون دکتر گفته بود تا وقت نامه امم هر روز برم آن اس تی جمعه ۲۶اردیبهشت ساعت ۱۰از بیمارستان زنگ زدن که بیا آن اس تی گفتم صبحانه بخورم بیام یهو احساس کردم ازم نصف استکان آب ریخت رفتم سرویس دیدم یکم آب با ترشح بزرگ سفید با رگه های قهوه ای اومد نگران شدم زیاد رفتم بیرون به شوهرم و فامیلمون گفتم گفتن شاید کیسه آب باشه رفتیم بیمارستان سریع آن اس تی گرفت خوب نبود معاینه کرد همون یک سانت بودم تست آمینو شور گرفت مثبت شد و من از استرس مردم نامه رو گرفتن و پرستار اومد گفت کیسه آبت سوراخ شده و ۳۷هفته و ۱روز بودم گفت واسه هزینه مشکلی نداری و شاید بچه بره دستگاه گفت زیر ۳۷میره ولی ۴۰هفته هم داشتیم رفته گفتم نه واسه هزینه مشکلی ندارم سریع پرونده تشکیل دادن زنگ زدم مامانم گفتم بیا سریع می‌خوانن ببرن عمل بعدش گوشیم همراهم بود به شوهرم زنگ زدم پشت در بلوک زایمان بود گفتم می‌خوان ببرن عمل بعد دیدم خودشون صدا زدن شوهرمو که برو پرونده باز کن سریع
مامان آنیکا🎀 مامان آنیکا🎀 ۱۴ ماهگی
پارت ۲
بیمارستان میلاد که سریع گفت بسترییی گفتم چی گفت اصلا این فشار طبیعی نیس گفت سریع بخواب معاینه شی گفتم معاینه چرا من سزارینم طبیعی نیستم که دستم ماما گفت گفت سریع شلوارتو در بیار گفتم خانم متوجهین من اصلا نمیخام یهو دکتر اومد گفت ببین نمیدونم میخای بری بیمارستان خصوصی اینا کاری ندارم ولی با این فشار که هی داره میره بالا بچت خفه میشه خودتم تو سزارین تشنج میکنی گفتم اشکال نداره هر چی بشه رضایت دادم اومدم
به بابامو خواهرم گفتم بریم بریم بیمارستانی که سونو میگیره الان بیمارستان خودم سونو نداشت خلاصه رفتم بیمارستان لاله سونو دادم خداروشکر سونوم خوب بود همون جا رفتم ان اس تی بدم گفتن دکترت هر کی هست باید دکتر ما نظرشو بده گفتم اشکال نداره من سریع باید ان اس تی بدم خلاصه کتر ان اس تیم تموم شد دیدم ماماو پرستارا هی باهم حرف میزنن یهو گفت شماره ای دکترت داری گفتم اره گفت زنگ بزن بهش گفتم چیزی شده گفت یه دونه آیتمش اصلا خوب نیس
بعد یه زنه اونجا بود هی جیغ میزد منم گفتم تا سزارین هست چرا خدایی طبیعی یهو ماما گفت بهش حق بده ۳۲ هفته بچه تو شکمش مُرده وای اینو نگفت من قلبم هری ریخت به دکترم زنگ زدم گوشی گرفتن رفتن تو یه اتاق با دکترم حرف زدن من شنیدم که ب دکترم گفتن وظیفه ما که الان بستریش کنیم اینجا شما اگه مطمئنی میاد همون بیمارستان رضایت بگیریم
مامان ملکا🥹💗 مامان ملکا🥹💗 ۹ ماهگی
تجربه زایمان❤️
پارت ۲



خلاصه زنگ زدم زایشگاه بیمارستان علائم و گفتم گفت بیا اینجا تا چک کنیم تا شب وایستادم به مامانمم گفتم که درد دارم من میرم بیمارستان،رفتم زایشگاه یکبار معاینه کرد هیچی نگفت من پرسیدم سر بالا جواب داد گفت برو اون اتاق تا بیام ان اس تی بگیرم،من ساعت ۸نیم رفتم تا ساعت ۹ نیم یک رب به ۱۰ داشت ان اس تی میگرفت و دردم شروع شد و نینی خیلی سفت میکرد منم نپرسیدم که چیشد پرستار اومد گفت بچه تکون میخوره گفتم نه گفت خیلی خب باز رفت هیچی نگفت دوباره اومد همه ی سونو هامو برداشت رفت منم نمیدونستم میخواد چیکار کنه دوباره بعد از یک رب بیست دقیقه اومد گفت هرچی طلا داری دربیار بلند شو لباساتو عوض کن میخوایم بستری کنیم شوهرت رفته پرونده تشکیل بده منم هری دلم ریخت یهویی خودم تنها تو بیمارستان نه گوشی ای نه هیچی گفتم یه تلفن بدین به مامانم زنگ بزنم گفتن همسرت هست خودش خبر میده،منم دیگه گریه هام شروع شد کلی گریه گردم واسه اینکه تنها بودم اومدن سرم و اینارو وصل کردن دوباره ان اس تی گرفتن منم رو تخت گریه میکردم بعد دیدم پرستارا دارن باهم حرف میزنن که خانم دکتر تو راه داره میاد مریض و اماده کنید گفتم خانم دکتر براچی داره میاد گفت قراره بری اتاق عمل واسه زایمان گفتم یا ابلفضللل دوباره کلی گریه کردم اومدن سوند و اینارو وصل کردن بعد از نیم ساعت گفتن خانم دکتر رسیده بیارینش پایین سوار ویلچر کردن ساعت ۱۱ شب منو بردن سمت اتاق عمل واقعا یه شوک بزرگی بهم وارد شده بود.


#فرزندپروری
مامان فسقلی 💙👶 مامان فسقلی 💙👶 ۱ ماهگی
پارت 2
منم رفتم خونه شام سوپ خوردم حموم کردم وسیله هامو روجمع کردم رفتم سمت مامانم ساعت ۱۱حرکت کردیم سمت بیمارستان. رفتم شوهرم کارای بستریمو کرد منو بردن زایشگاه لباس بهم دادن که نگم بهتره 😂 پوشیدم اینا بستریم کردن بهم گفتن تاساعت ۲میتونی اب کیک و ابمیوه بخوری بعدش نه
بعد بخابم صبح عمل کنم من از استرس خواب نداشتم تا صبح بیدار بودم
نزاشتم همراه بمونه پیشم
تو زایشگاه تا خود صبح هییی مریض میومد طبیعی سز بستری میکردن ان اس اتی میگرفتن
منم دکترم گفت ساعت ۱۲ یکی وساعت ۷ان اس تی بگیرن ازم با ازمایش
منم ازم ازمایش ان اس تی گرفتن ازم
ساعت ۵شد مامانم شوهرم اومدن
ساعت۷ تعویض شیفت بود
که اومدن دوباره ان اس تی گرفتن ازم
فشارم گرفتن
خببببب نوبت سوند بود وقتی گفتننن داشتم سکته میکردم دیدم برا بعضیا گزاشتن جیغ کشیدن کولی بازیاا میگن درد داره من ترسیدم نوبت من شد گفت رو کمر بخاب رو کمر خوابیدم ولی چی ترسیده بدم زیرم زیر انداز گذاشت و روم‌بتادین ریختن رو سوند گرفت باز کرد اونجا گفت شل بگیر گزاشتش باور کنید اصلاااا درد نداشت
مامان حلما مامان حلما ۱۶ ماهگی
مامان ایلماه مامان ایلماه ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت یک
صبح ساعت ۱۰ از خواب بیدار شدم ولی اصلا حرکات بچمو حس نمی کردم و تکون نمی خورد گفتم شاید خوابه که تکون نمی خوره تا ساعت ۱۲ صبر کردم باز خبری نشد زنگ زدم شوهرم گفتم یه چیز شیرین بخر بیار بخورم بچم تکون نمی خوره اونم کیک آبمیوه آورد خوردم دراز کشیدم ولی هیچی

با شوهرم گفتم بریم یه تابی بخوریم رفتیم بیرون دیدم باز هیچی دیگه خیلی‌ ترسیدم از همون مسیر رفتیم بیمارستان اینم بگم که هیچی همرام نبود نه آزمایش هام نه مدارک
خلاصه رفتم زایشگاه ازم ان اس تی گرفتن گفتن خوبه مشکلی نیست ولی باید صبر کنی تا ۲ ساعت دیگه باز تکرار بشه ان اس تی

من ۲ ساعت نشستم تا دوباره ان اس تی بگیرن که دکتر اومد گفتن باید ان تی باشه تا دکتر جواب قطعی بده
زنگ زدم خونه گفتم از ان تی برام عکس بفرستن
عکس فرستادم نشون دکتر دادم هنوز ۲ روز از تاریخی که تو ان تی زده بودن مونده بود دکتر گفت چون حرکت نداشته باید ختم بارداری بهت بدیم منم برگه پذیرش بهم دادن گفتن برو تشکیل پرونده بده برا بستری
به شوهرم زنگ زدم گفتم دارن بستریم می کنن برو خونه ساک خودم و بچه و آزمایش هارو بیار

تا من کارهای پذیرش رو انجام دادم شوهرم با مادرش وسایلم آوردن
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
مدارکمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۳ ۴ سانت بازی و باید بستری بشی وقتی پرسیدن از کی درد داری اون موقع ساعت تقریبا ۶ عصر بود گفتم از ۱۰ صبح درد دارم میترسیدم بیا بعد زود چقدر دعوام کردن که چقدر دیر اومدی و چقدر دل گنده ای هیچی دوباره بستریم کردن با این تفاوت که این بار لباس های نی نی رو هم دادن بعد فرستادن بلوک زایمان منو ان اس تی گرفتن من همینطور داشتم بگه ان اس تی رو می‌دیدم دیدم اصلا انقباضی نشون نمیده از پرستار که اومد ان اس تی رو ببینه پرسیدم زود اومدم نه
گفت آره کاش دیر تر میومدی زنگ زدن دکترم دکترم گفت خودم میام بالا سرش اومد و معاینه کرد گفت برام آمپول فشار بزنن هنوز خیلی نگذشته بود از زدن آمپول فشار که دکترم دوباره اومد معاینه کنه که کیسه آبم پاره شد بعد گفت معلومه انقباض داره که کیسه آبش پاره شده و همون موقع هم انقباض رو از روی شکمم حس کرد بعد معلوم شد که دستگاه ان اس تی انقباض هام رو نشون نمیده طوری که تو اوج دردم یه انقباض کمی رو نشون میداد و اون آخرا اصلا دستگاهش بهم وصل نبود
خلاصه یه دوبار دیگه ان اس تی گرفتن و بعد بهم گفتن بیا ورزش کن یه مدت بدون توپ ورزش کردم تا تقریبا ساعت ۷ و نیم ۸ این بین هم به خاطر روغن کرچک شدید اسهال شده بودم هر بار میرفتم دستشویی هم باید جواب پس میدادم که کجا میرم و هر بار هم تاکید میکردن که اصلا زور نزن منم خودمو نگه میداشتم که فشار نیارم چون شنیده بودم باعث ورم کردن دهانه رحم میشه حدود ۱ ساعت ۱ ساعت و نیم گذشت گفتم حس میکنم خیلی داره بهم فشار میاد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی ۶ ۷ سانت بعد خودشون باورشون نمیشد انقدر سریع پیشرفت کردم
مامان رادمهر مامان رادمهر ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت دو
خلاصه ما رفتیم خونه، رفتم خونه مامانم که چند روزی مراقبم باشه
شب که شد خیلی احساس تنکی نفس داشتم گفتم تو بیمارستان ک خوب بودم چیزیم نبود گفتم حتما بچه داره بزرگ میشه به ریه فشار میاره خلاصه اونشب رو خوابیدم
فردا که بیدار شدم همچنان تنگی نفش داشتم و یکمم سر درد ظهر یه دوش گرفتم حالم بهتر شد
اما عصر خیلی بدتر شدم سردرد شدید و تنگی نفش شدید در حدی که به زور نفس میکشیدم و حتی نمیتونستم حرف بزنم زنگ زدم شوهرم اومد رفتم یه دکتر عمومی که فشارمو چک کنه دیدم رفته روی هفده🥺🥲 دکتره گفت یک دقیقه هم معطل نکن و برو زایشگاه خیلی حیاتیه
منو شوهرمم سریع رفتیم دم زایشگاه که همون موقع کارای خدا یهو دکترمو دیدم خدا رسونده بود برام گریه کنان بهش گفتم خانم دکتر دوباره فشارم رفته بالا گفت پس دیگ صبر جایز نیست باید عمل بشی و به ماماهای زایشگاه گفت برید اتاق عملو اماده کنید
حالا من یک درصدم امادگی نداشتم نه کیف و وسیله برده بودم نه مامانم اومده بود
فقط سریع پذیرش کرفتیم لباس مخصوص پوشیدم
ساعت ۹ بود توی زایشگاه بودم تا لباس بپوشم و روی تخت خوابیدم ازم ان اس تی کرفتن سوند وصل کردن که اصلا درد نداشت هیچی خداروشکر..فقط باید خودتو شل بگیری و تمام
بعدم اومدن من گذاشتن روی یه تخت دیگه
خداروشکر اونشب خلوت بود و ماماها هم مهربون بودن و از قبل که دوشب پیش بستری بودم دیده بودنم میشناختنم
فقط استرس داشتم چون امادگی نداشتم
منو بردن سمت اتاق عمل
ساعت ۹و‌۲۵ دقیقه بود
دکتر بیهوشی ازم سوال کرد چیا خوردم و سوال کرد چه مدل بیهوشی بهت بزنم که کفتم هرچی بهتره برام اسپاسنال شدم
شوهرم زنگ زد به مامانم اونم خودش بیاد