تجربه زایمان سزارین
پارت دو
خلاصه ما رفتیم خونه، رفتم خونه مامانم که چند روزی مراقبم باشه
شب که شد خیلی احساس تنکی نفس داشتم گفتم تو بیمارستان ک خوب بودم چیزیم نبود گفتم حتما بچه داره بزرگ میشه به ریه فشار میاره خلاصه اونشب رو خوابیدم
فردا که بیدار شدم همچنان تنگی نفش داشتم و یکمم سر درد ظهر یه دوش گرفتم حالم بهتر شد
اما عصر خیلی بدتر شدم سردرد شدید و تنگی نفش شدید در حدی که به زور نفس میکشیدم و حتی نمیتونستم حرف بزنم زنگ زدم شوهرم اومد رفتم یه دکتر عمومی که فشارمو چک کنه دیدم رفته روی هفده🥺🥲 دکتره گفت یک دقیقه هم معطل نکن و برو زایشگاه خیلی حیاتیه
منو شوهرمم سریع رفتیم دم زایشگاه که همون موقع کارای خدا یهو دکترمو دیدم خدا رسونده بود برام گریه کنان بهش گفتم خانم دکتر دوباره فشارم رفته بالا گفت پس دیگ صبر جایز نیست باید عمل بشی و به ماماهای زایشگاه گفت برید اتاق عملو اماده کنید
حالا من یک درصدم امادگی نداشتم نه کیف و وسیله برده بودم نه مامانم اومده بود
فقط سریع پذیرش کرفتیم لباس مخصوص پوشیدم
ساعت ۹ بود توی زایشگاه بودم تا لباس بپوشم و روی تخت خوابیدم ازم ان اس تی کرفتن سوند وصل کردن که اصلا درد نداشت هیچی خداروشکر..فقط باید خودتو شل بگیری و تمام
بعدم اومدن من گذاشتن روی یه تخت دیگه
خداروشکر اونشب خلوت بود و ماماها هم مهربون بودن و از قبل که دوشب پیش بستری بودم دیده بودنم میشناختنم
فقط استرس داشتم چون امادگی نداشتم
منو بردن سمت اتاق عمل
ساعت ۹و‌۲۵ دقیقه بود
دکتر بیهوشی ازم سوال کرد چیا خوردم و سوال کرد چه مدل بیهوشی بهت بزنم که کفتم هرچی بهتره برام اسپاسنال شدم
شوهرم زنگ زد به مامانم اونم خودش بیاد

۲ پاسخ

الان بچه خوبه؟یادت نیست با چه وزنی دنیا اومد؟آیا رفت دستگاه.
چه دکتر خوبی داشتی واقعا

منم سر فشار بالا بستری شدم دو قلو باردار بودم هفته ۳۲یکیشو از دس دادم هفته ۳۴ سزارین شدم

سوال های مرتبط

مامان دردونه مامان دردونه ۱ ماهگی
تجربه من از سزارین
من دوشب قبل قرار بود سزارین بشم رفتیم بیمارستان چون دکتر نامه داده بود سزارین اورژانسی رفتیم زایشگاه گفتن احتمالا قبول نمیکنن باید برین تریاژ زایشگاه رفتیم اونجا یه خانومه بداخلاق بود گفت چون سونو و نامه رو یه دکتر داده نمیشه ولی باید زنگ بزنم از دکتر انکال بپرسم زنگ زد و اون دکتره گفت اوکیه مشکلی نیست من رفتم زایشگاه لباسام رو عوض کردم واومدم رو تخت برام انژیوکت وصل کردن و سوند وگذاشتن یه سوزش ریز داشت ولی اوکی بود یه نیم ساعتی بودم که گفتن الان میان میبرنت اتاق عمل که دیدم اومدن گفتننمیشه سقف اتاق عمل ریخته و نمیشه ببریمت مریض رو گفتن مرخص کنین اومدن سوند و انژیوکت رو کشیدن منتظر بودم مامانم لباسام رو بیاره که بریم دیدم دوباره ماما اومد گف گفتن تو اتاق عمل اورژانس عمل میکنن مریض رو اماده کنین دوباره انژیوکت و سوند پنج دقیقه بعدش گفتن دکتر بیهوشی قبول نکرده تو اتاق عمل اورژانس عمل کنه چون امکانات کمه مریض رو مرخص کنید
مامان پسر طلا(آرن) مامان پسر طلا(آرن) ۸ ماهگی
سلام خانوما من میخوام تجربه زایمانم و بگم
۳۷ هفته که بودم رفتم پیش دکترم و بهم نامه سزارین داد و یه نسخه نوشت از داروهایی که بعد زایمان باید مصرف بشه و تاریخ زایمانم شد ۱۴۰۴/۱۰/۴ خیلی رند شد البته کاملا یهویی بود و دکترم این تاریخ و داد من نخواستم ک رند باشه برام مهم نبود این چیزا. خلاصه ۴ دی ماه ساعت ۴ راه افتادیم‌ به سمت بیمارستان و ساعت ۵ اونجا بودیم و کارای پذیرش و انجام دادیم و رفتیم قسمت زایشگاه ساعت ۶ رفتم اونجا و لباسی که خریده بودیم‌ برا اتاق عمل و پوشیدم و ازم آزمایش خون و ادرار گرفتن و پشت هردو دستم آنژیوکت وصل کردن و ازم ان اس تی و نوار قلب خودمو گرفتن و بعدم‌ دکتر بیهوشی اومد باهامون صحبت کرد و مشاوره داد و بعد سوند برام وصل کردن که کلا دو دقیقه طول کشید اصلا هم درد نداشت کلا تمام این مراحل اصلا درد نداشت و خیلی حالت خنثی بودم همون موقع که سوند و وصل کردن گفتن دکتر اومده و سریع ویلچر آوردن و منو بردن اتاق عمل تو سالن شوهرمو مامانمو دیدم و رفتم‌ اتاق عمل ساعت ۸ بود که رفتم و...
مامان آرتام 🥰 مامان آرتام 🥰 ۱۱ ماهگی
پارت سوم
ایپدورال خیلی خوب بود منم اگه این همه درد داشتم بخاطر زایمان زودتر بود و لگنی که تنگ‌ بود اومد بعد از سه چهار ساعت باز معاینه کرد گفت فول شدی مدفوع کن زور بزن تا دکتر بیاد من روی تخت به حالت سجده کردن که فقط فشار بدم زور بزنم می‌گفت سر بچه داره معلوم میشه مامانمم داشت میدید کنارم بود هنوز توی زایشگاه نرفته بودم ساعت دوازده دکترم رسید منم مدفوع کرده بودم گفت پاشو بریم زایشگاه ولی درست حس نمی‌کردم البته سه دوز ایپدورال گرفته بودم تا زایشگاه راه رفتم اونجا رفتم روی تخت زایشگاه حالا بچه نمیومد منم دیگ نمیتونستم زور بزنم چند روز نه خواب داشتم نه چیزی یه عالمه درد داشتم فقط دیگ یه ماما شروع کرد شکمم رو فشار دادن که بچه بیاد منم قلبم درد گرفته بود نمی‌تونستم نفسم بکشم بازم درد رو خیلی شدید داشتم حس میکردم که بهم دوز چهار ایپدرول رو زدن 😐 دکترم خیلی مهربون و با حوصله بود با دستگاه کمی سر بچه کشیدن جلو ولی شکمم فشار میدادن من خیلی بد بود نفس نمیشد کشید دکتر گفت دیگ فشار نده بهش آب بده دیگ بعد از نیم ساعت زور زدن بچه رو کشیدن بیرون گذاشت روی شکمم خیلی حس قشنگی بود گریه شدم شکمم کلا خالی شد دیگ برش هم زده بود چهار تا بخیه خوردم باز بخیه زد برش رو حس میکردم استخوان های واژنم خیلی درد میکرد خیلی گفتم حس میکنم همش بی حسی میزد بهم بردنم توی اتاقم دیگ دوساعت رفتم زیر اکسیژن چون بلند میشدم نمی‌تونستم نفس بکشم بعد یه ساعت اومدن گفتن راه برو برو دستشویی شوهرم دست گرفت برم سرویس دیدم یه عالمه سرگیجه دارم
مامان آریا مامان آریا ۳ ماهگی
پارت هفتم
مامانم برداشتیم رفتیم بیمارستان
رفتم زایشگاه گفتم اومدم بستری شم،دکتر هماهنگ کرده بود یه نامه پذیرش داد شوهرم برد پذیرش.که برای علی الحساب۸۰۰تومن گرفتن ساک بیمارستان داده بودن.تاکید میکنم ما بیمه تکمیلیمون طرف قرارداداونجا بود
ماما زایشگاهم یسری فرم پر کرد سوال پرسید شوهرم کیف بیمارستان اورد لباسای اتاق عمل پوشیدم گفت برو رو تخت بیام سرم بزنم.دیگه وسایلم دادم به شوهرم گفتم باید تو زایشگاه باشم تا دکتر بیاد.شوهرم رفت دنبال کاراش که ظهر بیاد ملاقات مامانمم پشت در نشسته بود.
منم رفتم توی اتاق درد زایشگاه برام سرم زد .ان اس تی گرفت.منم با گوشیم بازی میکردم .پرسیدم دکتر کی میاد گفت زودتر از ۸نمیان.
شیفت عوض شد مامایی که من دوسش داشتم اومد منو دید گفت عه بالاخره سزارین انتخاب کردی .گفتم اره به حرف شما کردم 😂
حالا اون ماما دیگه گیر داده بود تو سزارین اختیاری منم گفتم دکتر خودش میدونه فقط گفته بستری شو.گفتن پس دکتر۹میاد
مامان پسر کوچولو 🥰 مامان پسر کوچولو 🥰 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم تجربه سزارین

روی تخت منتظر بودم تا نوبت عملم بشه. یه مقدار زیر شکمم درد داشت که رفته‌رفته بیشتر می‌شد. من فکر می‌کردم این درد به خاطر سوند باشه. احساس می‌کردم شکمم پره و باید برم سرویس بهداشتی.

حوالی ساعت ۱۰:۳۰ بود که گفتن: «بیا، برو اتاق عمل.»

گفتم: «من باید برم سرویس، با اینکه سوند دارم.» گفتن: «سریع برو و بیا.»

رفتم سرویس و بعدش متوجه خونریزی شدم. به ماما گفتم و گفت مشکلی نیست. تا اون لحظه اصلاً استرس نداشتم، ولی وقتی خون رو دیدم ترسیدم و استرس گرفتم.

یکی از پرسنل من رو روی ویلچر نشوند و به طبقه پایین، سمت اتاق عمل برد. همسرم و مامانم رو دم در دیدم. وقتی دیدن حالم خوب نیست، گفتم که خونریزی کردم.

همین که وارد اتاق عمل شدم، به دکترم گفتم که خونریزی داشتم. دکتر سریع اکو قلب بچه رو گرفت و دستور داد که باید اورژانسی سزارین انجام بشه، با اینکه نوبت عمل برای یه نفر دیگه بود.

همون موقع متوجه شدم که زایمان طبیعی من هم شروع شده. دردهای کمرم که قبل‌تر داشتم، به خاطر انقباض‌ها بوده.

دکتر گفت: «بریم طبیعی بچه رو به دنیا بیاریم؟»

ولی چون می‌ترسیدم زایمان طول بکشه و با توجه به اینکه خونریزی هم کرده بودم، گفتم: «نه، بریم همون سزارین.»

سریع من رو بردن داخل اتاق عمل.
مامان گیلاس خانم 🍒 مامان گیلاس خانم 🍒 ۷ ماهگی
دیکه رفتم داخل دکتر سونو کرد گفت آب دور بچت حداقله خیلی کمه سریع برو زایشگاه بستری شو گقتم مطمعنین گفت یه لحظه هم حیرون نکن از اینجا مستقیم برو زایشگاه و اینکه بند ناف هم دور گردن بچته یه دور شاید باورتون نشه ولی از شرایط من دکتر کامل رنگش پرید تا لحظه ای که از روی تخت بلند شدم و برگه سونومو گرفتم دکتر فقط میگفت حیرون نکنی ها سریع برو زایشگاه
اومدم بیرون و به شوهرم گفتم دیدی احمقا نفهمیدم این کیسه آبم بود دکتر گفته آب دور بچت کلا کم شده بند ناف هم یه دور دور گردنشه فقط سریع برو زایشگاه سوار ماشین شدیم و با سرعت تمام رفتیم زایشگاه اونجا سونومو نشون دکتر دادم گفت خیلی خب بگو یکی بیاد کاراتو بکنه گفتن برا چی؟گفت کارای بستری شدنتو برای زایمان آقا اینو که گفت اشکام شروع کردن به اومدن آخه من به حد مرگ از زایمان میترسیدم همش تا دم آخر امید داشتم شاید سزارین بشم انکاری دیگه اینجا آخرش بود گیر افتاده بودم نه راه پس داشتم نه راه پیش همش میگفتم کاشکی رفته بودم سزارین اختیاری به جهنم که گرون میشد دکتر گفت عزیزم چرا گریه میکنی گفتم من خیلی میترسم کاشکی میشد برگردم خونه دروغ چرا وقتی گفتن تستت منفیه آنقدر خوشحال شدم که آخ جون امروز نمیزایم از بس میترسیدم از زایمان
خلاصه زنگ زدم شوهرم اومد رفتیم پذیرش کارامونو کردیم وسایلای اضافمم دادم به شوهرم فقط تنها چیزی بردم کمپوت آناناسم و خرما بود یه زنه اومد لباس داد پوشیدم که چه لباس زشتی هم بود🤣
نشوندم روی ویلچر سوار آسانسور شدیم و رفتیم بالا توی اتاق لیبر.....
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۳ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان یزدان کوچولو😍 مامان یزدان کوچولو😍 ۲ ماهگی
دردام قابل تحمل بود نوارقلب هم اوکی بود مامای زایشگاه اومد و کیسه ابم رو پاره کرد حدودا ساعت۱۱ونیم بود که من۴سانت شدم و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و چن تا خرما بهم داد خوردم و شروع کردیم به ورزش کردن تا جایی که دیگه من دردام شدید شد و پاهام جون نداشت چون از صبح زیاد فعالیت داشتم خسته بودم که ماما همراهم پیشنهاد داد توپ بیاره و روی توپ ورزش کنم
به توصیه ماماهمراهم نشستم روی توپ و گفت وقتی درد دارم روی توپ بالا پایین بشم وقتی درد ندارم به صورت دورانی توپ رو زیرم حرکت بدم
۳بار که دردم شدید شد روی توپ بالا پایین شدم که دیدم یه فشار خیلی خیلی زیادی داره بهم میاد دیگه سخت بود این قسمتش برام که سریع رفتم روی تخت معاینه ام کردن گفتن فول شدم و زنگ زدن که دکترم بیاد
دکتر که اومد رفتم سرویس خودمو کامل شستم و منو بردن روی تخت زایمان و ماما همراهم گفت هروقت گفتم زور بزن تا سر بچه بیاد
۴بار زور زدم که با زور پنجم حس کردم یه چیزی سر خورد و اومد بیرون بعدشم بچه رو گذاشتن روی سینه ام و صدای گریه اش بود که بلند شد
و ساعت۱و۴۰دقیقه شنبه۳۰خرداد پسرم به دنیا اومد
مامان ملکا🥹💗 مامان ملکا🥹💗 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان❤️
پارت ۲



خلاصه زنگ زدم زایشگاه بیمارستان علائم و گفتم گفت بیا اینجا تا چک کنیم تا شب وایستادم به مامانمم گفتم که درد دارم من میرم بیمارستان،رفتم زایشگاه یکبار معاینه کرد هیچی نگفت من پرسیدم سر بالا جواب داد گفت برو اون اتاق تا بیام ان اس تی بگیرم،من ساعت ۸نیم رفتم تا ساعت ۹ نیم یک رب به ۱۰ داشت ان اس تی میگرفت و دردم شروع شد و نینی خیلی سفت میکرد منم نپرسیدم که چیشد پرستار اومد گفت بچه تکون میخوره گفتم نه گفت خیلی خب باز رفت هیچی نگفت دوباره اومد همه ی سونو هامو برداشت رفت منم نمیدونستم میخواد چیکار کنه دوباره بعد از یک رب بیست دقیقه اومد گفت هرچی طلا داری دربیار بلند شو لباساتو عوض کن میخوایم بستری کنیم شوهرت رفته پرونده تشکیل بده منم هری دلم ریخت یهویی خودم تنها تو بیمارستان نه گوشی ای نه هیچی گفتم یه تلفن بدین به مامانم زنگ بزنم گفتن همسرت هست خودش خبر میده،منم دیگه گریه هام شروع شد کلی گریه گردم واسه اینکه تنها بودم اومدن سرم و اینارو وصل کردن دوباره ان اس تی گرفتن منم رو تخت گریه میکردم بعد دیدم پرستارا دارن باهم حرف میزنن که خانم دکتر تو راه داره میاد مریض و اماده کنید گفتم خانم دکتر براچی داره میاد گفت قراره بری اتاق عمل واسه زایمان گفتم یا ابلفضللل دوباره کلی گریه کردم اومدن سوند و اینارو وصل کردن بعد از نیم ساعت گفتن خانم دکتر رسیده بیارینش پایین سوار ویلچر کردن ساعت ۱۱ شب منو بردن سمت اتاق عمل واقعا یه شوک بزرگی بهم وارد شده بود.


#فرزندپروری
مامان شاهین💙 مامان شاهین💙 ۷ ماهگی
پارت اول زایمان من👶
۱۵ شهریور ۱۴۰۴ ساعتای ۲تا ۴ برقای ما اینجا میره و منم توی اون تایم میخوابم همیشه از قضا وقتی اون روز بیدار شدم برقا اومده بود و خوشحال که میتونم کولر روشن کنم کارای خونه مو بکنم همسرم توی اتاق داشت با کامپیوترش کار میکرد که رفتم بهش یه سری بزنم یهویی دیدم خیس شدم گفتم شاید ادرارمه بعد دیدم داره از پاهام سرازیر میشه به شوهرم گفتم کیسه ابم پاره شد شوهرم گفت شاید اشتباه میکنی به دکترت زنگ بزن ببین چی میگه منم زنگ زدم گفت سریع خودتو برسون بیمارستان منم الان میام با شوهرم بلند شدیم وسیله های شاهینو برداشتیمو رفتیم سمت بیمارستان رفتم بلوک زایمان و قضیه رو بهشون گفتم منو بردن تو سریع یه ازمایش ادرار اول گرفتن ازم که نمیدونم برای چی بود بعد گفتن بخواب ان اس تی ازت بگیریم یهو دیدم دل دردای مثل پریودی دارم که هعی داره شدید میشه دستگاه ان اس تی ام هعی درد نشون میداد خیلی ترسیدم چون سزارین اختیاری. بودم گفتم الان میبرنم طبیعی اومدن ازم تست امینوشور گرفتن که جوابش مثبت شد گفتن سریع لباس بپوش بریم زایشگاه اونجا امپول ریه رو بزنیم دکترت سر عمله تموم بشه میاد ترو میبره اتاق عمل حسابی ذوق کردم از این حرفشون اومدن لباس بهم دادن گفتن میبریمت توی زایشگاه فعلا امپولتو بزنیم اونجا دوباره ان اس تی وصل کردن دیدن دردام دیگه غیرقابل تحمل شده برام مسکن زدن ولی حتی با مسکنم اروم نشد خیلی ترسیدن بچه مدفوع کنه میخواستن زود ببرنم اتاق عمل خیلی میترسیدم گفتم یه گوشی به من بدین ففط زنگ بزنم به مامانم که ماماعه گفت خوده مامانتو برات اوردن در حد ۲ دیقه ببینیش
مامان پسر قشنگم🍼🩵 مامان پسر قشنگم🍼🩵 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
بیمارستان حجتیه
دکتر غروی

۲۲ ام ساعت ۱۲ شب احساس کردم که خیس شدم
یه دوش سریع گرفتم وسیله هام و که جمع کرده بودم و برداشتم و رفتم بیمارستان


ازم تست گرفت و nst و یه آزمایش ادرار که با سوند ازم گرفتن(اصلا درد نداشت)

توی nst انقباظ های منظم داشتم
ولی خودم خیلی احساس نمیکردم

همون موقع زنگ زدن دکترم و دکتر گفتن که بستری بشم
دیگه لباس پوشیدم و رفتم توی بخش

مدام پرستار میومد چک میکرد و ازم nst میگرفت
تا ساعت ۶ صبح دکتر زنگ زد و گفت یه قرص و سوزن بهم بدن

خیلی کم درد داشتم
که ساعت ۹ معاینه کردن هنوز یک سانت بودم که دیگه زنگ زدن دکتر اومد
و خود دکتر کیسه آبم و پاره کرد
یه حجم زیااااد آب ازم خارج شد
خدمات بیمارستان مرتب با خوش اخلاقی زیرم و عوض میکردن و انرژی میدادن بهم
دیگه با کمک پرستار ها رفتم توی زایشگاه
اینم بگم که زایشگاه بیمارستان LDR بود و نیازی نبود که بخوایم اتاق بگیریم و میتونستیم یه همراه داشته باشیم حتی همسرم هم میتونست بیاد

ادامه اشو اینجا میذارم👇🏻