۳ پاسخ

هوب اوتیسم شدتهاش متفاوته و خیلیا با اوتیسم بعد از این هم طبیعی بزرگ میشن ...... والبته درکت میکنم من بچه اولمو چون‌ همیشه زبونش بیرون بود قبل یکسالگی بردم دکتر فکر میکردم سندرم داونه . دکتر کلی بهم خندید 😅

اگه اینجوری باشه همه بچه ها اوتیسم دارن چه ربطی داره ماخودمون بچه بودیم دستو پا نمیزذیم؟

مثلا بچه دستاشو زیاد تکون میداد ب حالت بال بال زدن توچهارماه میگ نشونه اتیسم بوده و ما فک میکردیم بچه ذوق میکنه بچه منم خو بال بال میرنه

سوال های مرتبط

مامان جوجه من مامان جوجه من ۵ ماهگی
سلام ب تمام مادران خداقوت قهرمان امروز وفردای فرزندت
مامانای عزیز من دیشب حالم خوب نبود ولی صبح ک بیدارشدم وحشتناک حالم بد بود و چندین بار از حال رفتم بخاطر ضعف درحدی حالم بد بود ک احساس کردم دارم میمیرم ازشدت ضعفی ک توی بدنم حس میکردم وعرقی ک ب بدنم مینشست
شکر خدا همسرم خونه بود ب دادم رسید اب قند خوردم و صبحانه اینا
بالاخره بهتر شدم ورفتم سرم وصل کردم
وقتی حالم بد بود بچمو دیدم تو گهواره ک بیدار شده وشیر میخاست اما من توان شیر دادن نداشتم یهو شیرام شروع کردن ب ریختن کل لباسم خیس شد
اون لحظه گفتم خدایا میشه خوب شم،میشه بهم انرژی بدی برا بچم مادری کنم بااینکه خودم درد داشتم اما حواسم همش پیش پسرم بود
بعدش گفتم خدایا چقد من از اونروزا بی دلیل نق زدم ک چرا پسرم شبا بیداره
چرا خوابش تنظیم نمیشه، خسته شدم فلان شدم
ولی امروز گفتم خدایا فقط بهم انرژی بده توانایی بده وبچم وخودم مریض نباشیم بقیه چیزا گذراس ومیگذره
همیشه دعاتون این باشه ک تنتون سالم باشه ان شاالله ب حق این روزای عزیز هیچ مادری مریض نباشه
خدا بهمون توانایی وانرژی بده بتونیم ب بهترین شکل وشیوه وظیفه ومسئولیت مادریمون رو انجام بدیم
خدا قووت ب تمام مادران سرزمینم
مامان هلیا و بردیا مامان هلیا و بردیا ۱۷ ماهگی
مامان محمد مهدی💙👶 مامان محمد مهدی💙👶 ۷ ماهگی
خانما یه مطلب ب شما بگم من چون بچم نارس بود ت بیمارستان با ی خانومی اشنا شدم میگفت ب موقع دنیا اومده گفتم برا چی اینجاییی گفت ک من رفتم بیمارستان ژالقاتی فک گفت جاییه خوبیه گفت زایمان کردم نمیدوم چرا بچمو بردن ان آی سیو ک من اومدم خونمون بعد ک برا بچم شیر میبردم دیدم دست بچم کبود شده و ب پرستار گفتم گفت جای سرم هس اشکال نداره گفت روز دوم رفتم دیدم دارن ماساز میدن گفتم چیشده گفتن دکتر گفته ماساژ بدین کبودیش میره ک گفت منم اومدم خونمون فرداش زنگ زدن ک بچه ت میخوایم ب یه بینارستان دیگ انتقال بدیم گفت منم نمیدونستم چی شده ک رفتیم بیمارستان گفتتنن باید دست پرست قط بشه گفتیم چرا این ک صاف سالم دنیا اومده گفتن پرستار سرم و اشتباهییی ب به رگ بود با چی بود زده جریان خون مختل شده واسه اون قط کردن من دیدم چقد اون مادر اون داشت سختی میکشید دلم کباب شد براش گفتم شما هم تو این بیمارستان مزخرف مواظب باشید خیلی سخته چون بچه منم همش بستری مشید سرممم داشت شب تا صبح پیششش بودم 😥😥😥😥🥲🥲🥲
مامان آدریان🌊💙 مامان آدریان🌊💙 ۵ ماهگی
شبتون بخیرررر مامانا❤️
میخوام ی حقیقتی و بگم بهتون 😍
من روز عروسیم ۹هفته حامله بودم و تازه یک هفته بود فهمیده بودم ک باردارم🙃
نمیتونم توصیف کنم ک حالم چجوری بود 😞
از ی طرف اول زندگیم بود و دوست داشتم حالا حالاها عشقو حال کنم
از ی طرف دلم قنج میرفت برای موجودی ک توی دلم داره رشد میکنه😍❤️
الان ک آدریان ب دنیا اومده
همه بهم میگفتن اول زندگیت. بچه داری کنی ب هیچی نمیرسی هیچ کاری نمیتونی بکنی
ن میتونی بری مسافرت ن با دوستات وقت بگذرونی ن حتی با شوهرت وقت بگذرونی خلاصه ک یسری حرفا بهم میگفتن ک ته دلم خالی. میشد😑
خاستم بگم همه چی ب وقتش قشنگه😍😞
مردم زیاد حرف میزنن
زندگی خیلی قشنگ تر از این حرفاست
من الان همه ی اون کارایی ک بهم میگفتن سخته نمیتونی با بچه رو دارم انجام میدم🤗
مسافرت ،تفریح،وقت گذروندن با همسرم دوستام خانوادم با حضور پسرم حتی قشنگ تر هم شده 😍
خلاصه ک با اومدن پسر کوچولوام زندگیه من خیلی قشنگ تر شده ❤️😍
ب حرفایی ک بوی نا امیدی میده توجه نکنید😍❤️
شبتون بخیر مامانای خوشگل❤️😍❤️