سلام ب تمام مادران خداقوت قهرمان امروز وفردای فرزندت
مامانای عزیز من دیشب حالم خوب نبود ولی صبح ک بیدارشدم وحشتناک حالم بد بود و چندین بار از حال رفتم بخاطر ضعف درحدی حالم بد بود ک احساس کردم دارم میمیرم ازشدت ضعفی ک توی بدنم حس میکردم وعرقی ک ب بدنم مینشست
شکر خدا همسرم خونه بود ب دادم رسید اب قند خوردم و صبحانه اینا
بالاخره بهتر شدم ورفتم سرم وصل کردم
وقتی حالم بد بود بچمو دیدم تو گهواره ک بیدار شده وشیر میخاست اما من توان شیر دادن نداشتم یهو شیرام شروع کردن ب ریختن کل لباسم خیس شد
اون لحظه گفتم خدایا میشه خوب شم،میشه بهم انرژی بدی برا بچم مادری کنم بااینکه خودم درد داشتم اما حواسم همش پیش پسرم بود
بعدش گفتم خدایا چقد من از اونروزا بی دلیل نق زدم ک چرا پسرم شبا بیداره
چرا خوابش تنظیم نمیشه، خسته شدم فلان شدم
ولی امروز گفتم خدایا فقط بهم انرژی بده توانایی بده وبچم وخودم مریض نباشیم بقیه چیزا گذراس ومیگذره
همیشه دعاتون این باشه ک تنتون سالم باشه ان شاالله ب حق این روزای عزیز هیچ مادری مریض نباشه
خدا بهمون توانایی وانرژی بده بتونیم ب بهترین شکل وشیوه وظیفه ومسئولیت مادریمون رو انجام بدیم
خدا قووت ب تمام مادران سرزمینم

۲ پاسخ

الهی آمین 🙏 همچنین

الهی آمین عزیزم
انشالله بهتربشی حتماحتمامکمل هایی که توبارداری میخوردی روادامه بده
خودتوباکارای خونه خسته نکن

سوال های مرتبط

مامان رادمان مامان رادمان ۱۴ ماهگی
پارت یک
سلام مامانا حال و احوال چطوره🤭اومدم ک راجع کاهش وزن بعد زایمان بنویسم😊من حدودا تو بارداری 20کیلو وزن اضافه کردم
زمان زایمان 5کیلو کم کردم و بعد از اون فقط یک کبلو کم شدم
شیر مادر و شیر کمکی به پسرم میدم
ی مدت اومدم رژیم شیردهی بگیرم اما بعد از دوروز دیگه نتونستم نمیشد هر وعده سر وقت غذا اماده کنم برام سخت بود
خیلی فکرم درگیر این موضوع بود ک دیگه ب وزن قبلم برنمیگردم
دیگه لباسایی ک دوست دارم ونمیتونم بپوشم
و هزار جور فکری ک بعد از زایمان ده برابر میشه ب خاطر هورمون ها
امروز ک این و مینویسم چهارماه و خورده ای از زمان ب دنیا اومدن پسرم میگذره
مدتیه تصمیم گرفتم خودم رو بپذیرم بدنم رو با تغییراتش حالم رو خستکی هارو وظایف جدیدی ک همیشگیه باید بتونم مدیریتش کنم ب عنوان همسر و مادر قبل از این ک ب پذیرشش برسم منتظر ی روزی بودم که راحت تا ظهر مثل قبل بخوابم یا نمیدونم خیلی کارهای دیگه اما پذیرفتم ک من مادرم و دیگه قرار نیس اون ادم سابق بشم
از وقتی مسولیت مادری رو پذیرفتم بدنم رو پذیرفتم دیگه با ترک ها شل بودن شکم اضافه وزنم مشکلی نداشتم
فقط این تصمیم رو گرفتم ک غذای سفره رو مناسب انتخاب کنم اول بخاطر همون مسولیته ک من مادرم باید از الان ورپدی یخچال خونم رو کنترل کنم ک دوروز دیگه فرزندم بزرگ. میشه بجای غذای سالم هله هوله نبینه و جلو چشمش نباشه و این عادت از منه مادر شروع میشه...
دوم بخاطر انرژی و سلامتی خودم ک هرچقدر من خالم خوب باشه حال خونه و خانوادمم خوبه
ادامه...