شبتون بخیرررر مامانا❤️
میخوام ی حقیقتی و بگم بهتون 😍
من روز عروسیم ۹هفته حامله بودم و تازه یک هفته بود فهمیده بودم ک باردارم🙃
نمیتونم توصیف کنم ک حالم چجوری بود 😞
از ی طرف اول زندگیم بود و دوست داشتم حالا حالاها عشقو حال کنم
از ی طرف دلم قنج میرفت برای موجودی ک توی دلم داره رشد میکنه😍❤️
الان ک آدریان ب دنیا اومده
همه بهم میگفتن اول زندگیت. بچه داری کنی ب هیچی نمیرسی هیچ کاری نمیتونی بکنی
ن میتونی بری مسافرت ن با دوستات وقت بگذرونی ن حتی با شوهرت وقت بگذرونی خلاصه ک یسری حرفا بهم میگفتن ک ته دلم خالی. میشد😑
خاستم بگم همه چی ب وقتش قشنگه😍😞
مردم زیاد حرف میزنن
زندگی خیلی قشنگ تر از این حرفاست
من الان همه ی اون کارایی ک بهم میگفتن سخته نمیتونی با بچه رو دارم انجام میدم🤗
مسافرت ،تفریح،وقت گذروندن با همسرم دوستام خانوادم با حضور پسرم حتی قشنگ تر هم شده 😍
خلاصه ک با اومدن پسر کوچولوام زندگیه من خیلی قشنگ تر شده ❤️😍
ب حرفایی ک بوی نا امیدی میده توجه نکنید😍❤️
شبتون بخیر مامانای خوشگل❤️😍❤️

تصویر
۱۲ پاسخ

ببخشید ولی موافق نیستم
تفریح و سفر و همه چی با بچه میشه ولی جور دیگ ولی سخت تر با مسئولیت مادری
چون منم تو عقد باردار شدم

اصلا حسرت نخور همین بچه به دردت میخوره ماهم هی بچه نیاوردیم که بتونیم مسافرت بریم و کیف و حال کنیم دیدیم نه خبری نیست با تأخیر دست ب کار شدیم😅😜

آفرین عزیزم .دقیقا همینه

اصلا حسرت نخور
گردش و تفریح همه چی سر جاش
ولی سنت بالاتر می‌رفت عصابت بر بچه نمیکشید
زنای قدیم و نگاه نکن الانیا حوصله شون نمی‌کشه

گلم میگم شاید پسرت خیلی آروم باشه یا اینکه خودت خیلی زرنگی
والا من بعنوان ی مادر با ۲تا بچه خیلی سختمه

شما قسمت بوده که یه نینی کوچولو ناز اول راهت بیاد تو زندگیت🥹💕اما!!!!
اگه قرار باشه منطقی تصمیم بگیری و حقیقت و پنهون نکنی واقعااااااااا بچه بشدت زندگی و روابط زناشویی و تفریح و همه چی تحت تأثیر قرار میده
نه استراحت نه خواب راحت من بدنم انقد خسته میشه که کلا از رابطه سرد شدم اما اوایل ازدواجم کلی حسم بالا بود
در کل واقعا حداقللل دوسال بچه نیاوردن باعث میشه یکم روال بهتری و طی کنی

اونای دیس لایک زدن فازشون چیه واقعا

ببین با بچه شاید ی مقدار سخت باشه ولی اگر بخوای میتونی

من بچه اولمو‌اوردم زندگیمممم خیلی بهترشد و بیشترم تفریح رفتیم

آفرین عزیزم خدا پسرتو حفظ کنه هیچ کدوم از ما آدما نه خودمون مثل همیم نه زندگیامون منم ۷ ساله کنار همسرمم هر بار منو میدیدن میگفتن زندگی ایطور نیس بزار عقد ‌کنی دوباره میگفتن بزار عروسی کنی الانم میگن بزار زایمان کنی بقیه فقط میخوان دلتو خالی کنن چون خودشون اذیتن فک میکنن قراره همه مثل خودشون باشن،انشاالله همیشه شاد باشی و چشم بد ازت دور 😍❤️

دقیقا همینطوره سخت نگیرید با بچه زندگی قشنگه اول صبح با صدای نی نی پا میشی سختیای خودشو داره ولی شیرینه

من ۱۰سال بعد از عروسیم بچه دار شدم ولی همش میگم کاش سال اول اورده بودم

سوال های مرتبط

مامان آریاس مامان آریاس ۱۵ ماهگی
و پرستار کمکم کرد یکم برم جلو دراز بکشم ولی چشمت روز بد نبینه یهو مفدم داغ شد و بی حس شدم و انگار ک تو دستگاه پرس هستم بحدی حالم بد شد ک دلم میخواست بگم شوهرمو بگید بیاد برم بدنیا نمیارمش و یهو بالا اوردم کنار دهنم پارچه گذاشتن فوری ی امپول زدن تو سرمم از فضای اتاق عمل ی اتاق خالی وست اتاق تخت مریض و ی میز ک روش وسایل عملو چیدن با ی ستل و ی دستگاه برای شنیدن قلب و چراغ بزرگ اتاق انتظاری ک سوندو وصل کردن بیشتر ترس میداد بهم کاشی های سبزش بدترم میکرد 🥲خلاصه بگم ک لباسمو بالا دادن تا گردن و مثل پرده جلوم قرار داد و شروع کردن بدنم بی حس بی حس بود اها اینم بگم قبل از زدن امپول ی چیزی وصل کردن ب ساق پام مث وقتی ک فشار میگیری ی چی میزنن دور بازوت و ... همش از عیدو اینا حرف میزدن یکی دکترم بود یکیم کمک دکترم بود انگار مهمونی اومدن بیخیاااال تا اینک دکترم گفت واااای این مژه هاش ب کی رفته چه بلنده داداش داری بی حس و گیج و منگ توصیفی از حالم بود فقط تونستم بگم باباش رفته و بگم از اون لحظه ک بیرونش اوردم یادم نیس گریه کرد یا ن فک کنم خواب بود بعد اوردن گذاشتن کنار صورتم داغ بود و نفسش داغ😍🥲 ی نی نی کوچولوی داغ و کبود ک رو صورتش دوتا انگار پی زرد رنگ بود ک با دست پاکش کرد دکتره (ی لحظه ترسیدم ک نکنه زائده خودشه)🤣 بعدش بردنش و ی پسر اومده بود اونجا و دکترم رفتم کمکیش شروع کرد ب بخیه زدن و اموزش دادن اون پسر
مامان سفید برفی مامان سفید برفی ۱ سالگی
تجربه مسافرت با بچه سه ماهه
خواستم تجربه مسافرت یک ماهه مون با بچه رو با شما ب اشتراک بزارم ۲۰ اسفند دخترم ۳ ماهه بود ک تصمیم گرفتیم بریم سفر چون من و شوهرم بشدت اهل سفریم و حدودا ۴ ماه بود ک بخاطر بچه جایی نرفته بودیم، اینم بگم همین دخترمون هم پارسال اسفند ماه توی سفر درست شد🤣🤣🤣
خلاصه اینکه واسه سفر با بچه باید تمام وسایلش از جمله لوازم بهداشتی، پتو، پد زیرانداز،پستونک، شیرخشک ، پشه بند کلا همه لوازمش همراهتون باشه، بچه‌ها توی ماشین ک راحت میخوابن دختر من توی هواپیما هم راحت خوابید سر ساعت شیرش و دادم و پوشکش و عوض کردم و هربار شستمش، ما با ماشین رفتیم مشهد هوا خیلی سرد بود لباس گرم برده بودم، بعد رفتیم شیراز با هواپیما، بعدش زاهدان، بعد شمال و از اونجا با ماشین برگشتیم تهران.نکته اساسی اینه ک طبق آب و هوای هر شهر لباس تنش کنین حتما هر دو سه روز حمومش کنین خلاصه اینکه خیلی خوش گذشت دخترم اجتماعی تر و خیلی باهوش تر شده و کارهایی ک میکنه انگار بزرگتر از سنشه چون خیلی چیزا رو تجربه کرد ک بچه های هم سنش هنوز نکردن🥰🥰
مامان حلما خانوم🫀 مامان حلما خانوم🫀 ۱۶ ماهگی
#موقت
خانوما برای شماهم پیش اومده این فکر وخیالا ک چرا الان بچه خواستم زود بود باید بیشتر تفریح میکردم دیگ وقت نمیکنم زیاد با همسرم باشم این فکرا؟؟؟

من هربار دخترم خیلی گریه میکنه و خیلی کمر و دستم درد میاد شروع ب گریه میکنم خودم🤦‍♀️ و همش میگم چرا اینقد زود بچه خواستم خیلیا چقد سنشون بیشتر ولی بچه ندارم راحت میخورن میخوابن تفریح میکنن با همسرشون بدون فک میرن بیرون 🥲 خیلی دلم گرفته نمیدونم این تنهایی هم خیلی بیشتر بهم فشار اورده حداقل اگ نزدیک خانوادم بودم بعضی روزا دخترمو بهشون میدادم یکم خودم میرفتم بیرون استراحت میکردم الان اینجا توشهر غریب همسرم صب میره عصر میاد بعضی روزا حلما یکساعتم نمیخوابه درست و کل کارام میمونه ..
احساس میکنم خیلی خودم دور سدم از همسرم قبلا همه جا باهم بودیم حتی ی شب تنها نمیخوابیدیم ولی الان بخاطر شرایط جدا میخوابیم کلا خیلی زندگیم تغییر کرده از یطرف خوشحالم از یطرف همش فک ب گذشته میکنم ک راحت خواب و تفریحم بود الان ن😕 همش حس میکنم اونک ازیت میشه همش منم ن کس دیگ
ی دلگرمی یه حرفی یچیزی بگین ک دلم اروم بشه این فکرو حیالا رو نکنم🤦‍♀️🥲