تجربه زایمان➡️➡️➡️
پارت یک
صبح روز ۱۳ شهریور که سن بارداری من بود ۳۶ هفته و دو روز، من بعد از نماز صبح دیدم استخون های واژن و کشاله ی رانم دردش خیلی شدید شده جوری که حرکت رد برای من مشکل کرده بود... مامانم می گفت طبیعیه چون هفته های آخری فشار روی لگنته، ولی من نتونستم قبول کنم که این درد طبیعیه... چون پنجشنبه بود نه مامایی که پیشش می رفتم مطب بود و نه دکترم... بنابراین به ماما پیام دادم و ازش کسب تکلیف کردم که بهم گفت یه معاینه بشو، این همه درد طبیعی نیست، با همسرم رفتیم یه بیمارستان نزدیک، اونجا ازم دوبار ان اس تی گرفتن و خب نرمال بود، ماما اومد معاینه کرد و بهم گفت یکم باز شدی انگار! گفتم دو سانت؟ گفت نه ۳ سانتی! اینجا بستریت کنم؟
گفتم نه من بیمه ام با اینجا نمیخونه میخوام برم پیش دکترم. خلاصه ازمون رضایت گرفتن ولی تاکید کردن مستقیم برم بیمارستان چون می گفتن زود خودتو برسون که تو راه نزایی!🤣
منم اصلا اماده نبودم نه خودم نه ساک دخترم. خلاصه دوباره به مامام زنگ زد و بهم اجازه داد برم خونه اماده شم.
من در عرض یک ساعت، هم ارایشگاه رفتم هم دوش گرفتم و هم ساک خودمو دخترمو جمع کردم😁😁
۱۰ و نیم شب من رسیدم بیمارستان چمران....

تصویر
۱۰ پاسخ

عزیزم ماشالله چقد نازع
😍

ای جانم بسلامتی قدمش مبارک باشه عزیزم

چه علایمی داشتی که سه سانت شدی؟؟

ماشالا زرنگ خانم.فعالی بخدا.خدا حفظتون کنه.تبریک میگم قدمش مبارک

بسلامتی قدمش پربرکت وروزی

عزیزم ماشاالله چه نازنازیه🧿🧿
خدا حفظش کنه 🙏🏻🙏🏻🌹♥️

دقیقا مث من
۳۶ هفته زایمان کردم از ۳ صبح درد منظم داشتم هی میگفتن ان اس تی نرماله تا آخر با اصرار رفتم برا معاینه گفتن ۴ سانت بازی

آریشگام رفتی😂😂😂ایول بهت

وووی 🥺🥺 بعدی گذاشتی خبرم کن

ای ننه جوجو عجله داشته زودتر بیاد

سوال های مرتبط

مامان فندق🌰 مامان فندق🌰 روزهای ابتدایی تولد
پارت ششم 🌷
رفتم دکترم تا دیدم گفت فکر کردم که دیگه زایمان کردی این قدر که دهانه رحمت نرم شده بود منم کلی باهاش حرف زدم گفتم بخدا کاری نمونده که نکرده باشم 🥲🥺 بهم گفت که دیگه 40 هفته شدی به انتی و جمعه دیگه باید بستری بشی برات خوب نیست بعد برام معاینه تحریکی انجام داد 🤧 گفت برم یه نیم ساعت پیاده روی کنم بعد دوباره معاینه تحریکی برام انجام داد گفت اگر تا شب دردم بگیره صبحم برم بیمارستان تا معاینه بشم من اون شب بازم رفتم پیاده روی ولی بازم خبری از درد نبود صبح رفتم بیمارستان پنج‌ شنبه صبح بود معاینه شدم گفت دو سانتی ولی سر بچه هنوز نیومده پایین زمانی که رفتم بیمارستان ازم پرسیدن ماما داری گفتم نه چون هنوز دو دل بودم خلاصه که با دکتر شیفت صحبت کردن گفت که برو دوساعت بدون وقفه پیاده روی کن منم راه افتادم ظهر بود هوا هم گرم یه دور با مامانم یه دور با بابام پیاده روی داشتم چون بیچاره مامانم این قدر قبلش باهام پیاده روی کرده بود که دیگه توان نداشت خودمم پاهامو دیگه حس نمی‌کردم کارم شده بود گریه فقط میگفتم کاش فقط بستریم کنن دیگه
مامان دل آرا🩷🦋 مامان دل آرا🩷🦋 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۱
من ماما همراه داشتم قرار بود جمعه برای معاینه لگنی برم پیشش .راهمم دور بود حداقل دوساعت راه داشتم تا اونجا روز جمعه شوهرم بیکار نبود ببرتم ماما گفت شنبه صبح بیا بیمارستان اونجا هم معاینت کنن کافیه بپرس بینم اصلا دهانه رحمت باز شده یا نه بعد گفتم یه هفته هس که درد نامنظم دارم ولی خبری نیس گفت ساک نینیت هم بیار اگه یه سانت هم باشی بستریت کنن با سوزن فشار دنیا بیاد ما هم دست پامونو جمع کردیم رفتیم بیمارستان ولی نمیخواستم که بستری بشم گفتم یه معاینه کنه بعدش خودم دردم بگیره که بستری بشم ما رفیتم یه ماما دیگه تو بخش زایشگاه بود که بد اخلاق گفت اومدی چیکار گفتم یه نوار قلب میخوام با یه معاینه گفت دکترت کیه گفتم مال اینجا نیستم فقط ماما همراهم اینجاست گفت کیه ماهم گفتیم فلانی گفت اون اصرار کرده که شماها دیگه بستری بشین من ترسیده بودم میگفتن با سوزن فشار زایمان خیلی سخت میشه گفت حالا بخواب یه معاینه هم کنم اومد وقتی معاینه کرد گفت خانم تو که دهانه رحمت خیلی خوب باز شده چهار سانتی فوری کارای بستری رو کردن زنگ زدن به مامام گفتن که این خانم چهار سانت هست اینا تا ماما اومد گفت یه معاینه خم خودم کنم که اینجا گفت شیش سانت شدی دیگه کمی درد هارو داشتم حس میکردم اومد سوزن فشار زد با ورزش های میداد یه ماما دیه اومد معاینه کرد گفت ۸ سانتی ولی سر بچه بدجور اومده تو لگن ماما بهم حالت سجده داد بچه سرش فیکس شد ماما گفت اگه بتونی خوب زور بزنی تا ساعت یک بچت او‌مده خدایا اینجا دیگه درد ها قابل تحمل نبود من جون زور زدن نداشتم
مامان اسرا و اسما مامان اسرا و اسما ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
دقیقا چهل هفته و چهار روز بودم از وقت انتی و همه سنو ها گذشته بود
از اوایل بارداری درد داشتم ولی از روزی اولی که وارد نه ماه شدم دردام بیشتر وبیشتر و بیشتر میشد دکتر و بیمارستان که میرفتم میگفتن بزور یه سانت هستی همه کار هم می کردم ولی بی فایده بود خیلی اذیت شده بودم خلاصه دیگه آخرین بار دوشنبه رفتم پیش دکترم گفتم دکتر طور خدا یه کاری کن من از آمپول فشار می ترسم اگه میدونید باز نمیشم بهم بگو سزارین بشم معاینه کرد گفت هنوز یه سانتی ولی ترشح زایمان گرفتی گ
ب

پنجشنبه صبح بیا بیمارستان بستریت می کنم...خلاصه برگشتم خونه درد داشتما ولی خب قابل تحمل بود دیگه شب دردم خیلی زیاد بود ولی خب قابل تحمل دیگه سه شنبه من دردام زیادتر شده بود طوری که گریه می کردم از درد ولی خب هی می‌گرفت ول می کرد شوهرم هرچی میگفت بریم بیمارستان میگفتم نه الکی بریم برگردیم خلاصهههه سرتون رو درد نیارم کارامو کردم و ساعت ۹شب بود راهی بیمارستان شدم ولی امیدی به بستری نداشتم یه دو نفر جلوتر از من بودن که معاینه بشن ولی من از درد به خودم میپیچدم و گریه می کردم ساعت۱۰و خورده ای بود که اومد معاینه ام کرد
مامان آیه 🌱 مامان آیه 🌱 ۴ ماهگی
خب منم شرح زایمانم رو بنویسم اینجا ؛ من طبیعی زایمان کردم و از اولم تصمیمم به زایمان طبیعی بود چون حقیقتا تحمل درد بالایی دارم و به خودم میدیدم که از پسش برمیام ، ورزش های بارداری رو هم از هفته ۳۰ شروع کردم ، هفته ۳۷ رفتم پیش ماما (من پایش رشد و بارداری رو پیش ماما میرفتم) معاینه ام کرد گفت لگن خیلی خوبی داری و افاسمانت ۴۵ درصده (دهانه رحمم خیلی نرم بود) که گفت شیاف گل مغربی و ... استفاده نکن چون ممکنه زایمانتو سریع کنه ، هفته ۳۸ مجددا رفتم و معاینه کرد گفت نرمی دهانه رحم فوق العاده اس ، دو سانتی و همونجا یک سری ورزش های لگن انجام دادم که بچه پایین تر اومد و واقعا خودمم خسته بودم از بارداری چون خیلی دنده هام دردشون غیرقابل تحمل شده بود ، من خیلی به ماما اطمینان داشتم ، ایشون بهم گفته بود برای زایمان بیمارستان نیکان سپید حکیمیه برم چون بلوک زایمان اقدسیه خیلی شلوغه و با یه دکتری برای زایمانم هماهنگ کرده بودن که هفته ۳۸ باهاش تماس گرفتن شرایطم رو گفتن و دکتر گفت خب بیاد بیمارستان من کاراشو انجام بدم زایمان کنه که من گفتم میخوام بچه ام خردادی نشه! گفتن خب اوکی فردا صبح که ۱ تیرماهه بیا بیمارستان
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت دوم
بهش گفتم که من صبح بیمارستان معاینه شدم بهم گفته یک فینگری و اصلا هم شکمم سفت نمیشه فقط و فقط کمردرد دارم مطمئنی که درد زایمانه اونم گفت که خیلی منظمه و احتمال خیلی زیاد درد زایمانه
ساعت نزدیک پنج بعد از ظهر رفتم خونه کمردردم هنوز خیلی ملایم بود ولی شده بود سه دقیقه یک بار یکم دور خونه چرخیدم ساک چیدم و مرتب کاری کردم
دردم طوری بود که کسی متوجه نمیشد اگه نمیگفتم
حدود ساعت هفت بود یکم دردام شدت گرفت ولی هنوز سه دقیقه یکبار بود
ماما همراهم بعد از ظهر بهم گفت برای اینکه دهانه رحمت زودتر باز شه هر یک ساعت یک ربع برو زیر دوش آبگرم و اسکات بزن همزمان سینه هاتو ماساژ بده نوکشو
من تو خونه یک بار رفتم دوش گرفتم اونشکلی بعد دیگه راهی بیمارستان شدم
رفتم بیمارستان مامانم هم اومد معاینه شدم گفت هنوز یک سانتی بهش گفتم ولی دردام خیلی نزدیک بهمه گفت ولی یک سانتی این درد زایمان نیست برو صبح دوباره بیا چکت کنم
منم با حال بد برگشتم خونه مامانم هم اومد خونمون من همچنان سه دقیقه یکبار درد داشتم مامانم کمرمو با روغن سیاهدانه ماساژ داد کم کم حس کردم یکم هم زیر دلم درد میگیره رفتم دوباره زیر دوش اسکات زدم
دیگه شام خوردم و اینا دیدم نه دردا داره شدید تر میشه واقعا و اینکه فاصلش دو دقیقه یکبار بود
دیگه اصلا دردای ملیحی نبود وقتی می‌گرفت نمی‌تونستم تکون بخورم دوباره رفتم بیمارستان ماما بهم گفت مگه نگفتم که صبح بیا چرا الان اومدی هنوز یک و نیم سانتی برو هفت صبح بیا
بهش گفتم که من دردام خیلی زیاد و نزدیک بهمه
بهم گفت اینجا من کاری نمیتونم برات بکنم برو خونه صبح بیا
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان H🫀M مامان H🫀M ۱۶ ماهگی
#پارت سوم زایمان طبیعی
تا شدم ۳۷هفته و یک روز
حرکات اسکات رو شروع کردم روزی بیست بار اسکات میزدم
یک ساعت پیاده روی میکردم و یک روز درمیون دوش آب گرم می‌گرفتم
.........
چون تو بچه قبلیم تجربه داشتم که بدون درد رحم من باز میشه باید خودم زود تر برم دکتر برای برسی زود زود میرفتم معاینه میکردن
هفته ۳۷هفته و چهار روز
درد داشتم انقباض داشتم گفتم برم مامای بهداشت معاینه کنه ببینم وضعیتم چیه
رفتم ماما گفت که من معاینه نمیکنم گفتم پس تو اینجا چیکار می‌کنی من رحمم باز بشه بچه زود بدنیا بیاد چیزی بشه از توعه و اینا بعد کلی دعوا راضی شد که معاینه کنه بهم گفت یک و نیمی یاهمون دو ویزیت نیست انقباض نداری بچه هم حرکت می‌کنه
درحالی که اون روز حرکت نکرده بود اصلا
من فهمیدم ماما چیزی حالیش نیست اومدم خونه دیگه کار پیش اومد نرفتم بیمارستان و اینا
درد هامم به کل قطع شده بود
انقباض نداشتم درد نداشتم حرکات بچه هم خوب بود
تا شد ۳۷هفته و ۶روز
اون روز طرفای بیمارستان کار داشتیم به شوهرم گفتم برم یه ان اس تی بدم ببینم وضعیت چیه خودمم دلم میخواست بچه اون روز بدنیا بیاد
رفتم بیمارستان گفتم یکم انقباض دارم و بچه حرکتش کم شده
الکی🤪
ان اس تی گرفت گفت زیاد جالب نیست گفت برو بالا معاینت کنم
معاینه کرد گفت سه سانتی
و باید بستری شی
ولی من یهو ترس اومد سراغم گفتم اصلا انقباض ندارم بچه هم حرکتش خوبه گفت باز خودت میدونی یابرو خونه دردات بیشتر بشه بیای یا بیا بستریت کنیم
گفتم نه برم خونه بیام
از اونجا ترسیدم رفتم دکتر خودم
دکتر خودم معاینه کرد گفت چهار سانت روبه پنجی
🫡
گفتم چی میشه الان گفت باید زود بستری بشی
گفتم آخه من هیچی نیاوردم برم خونه بیام
گفت اصلا امکان نداره
مامان آوین مامان آوین ۱۳ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته