تجربه زایمان پارت چهار
خلاصه من تا ساعت ۸ منتظر وایسادم تا اینکه دیدم یه دکتر به همراه دو تا اینترن اومد تو. دکتر گفت من دستیار دکترتم( همون که منو بستری کرد)
گفت اون دکتر هنور نیومده من شرح حالت رو بهش منتقل میکنم. خودت میخوای چیکار کنی؟ طبیعی با آمپول یا سزارین؟
گفتم خانم دکتر من تمام طول بارداری خودم رو برای طبیعی آماده کردم اما از آمپول خوشم‌ نمیاد. هر بار معاینه شدم‌هر کی یه چیز گفت. یکی گفت لگنت خوبه یکی گفت معمولیه یکی گفت افتضاحه
سر بچه من حتی وارد لگن هم نشده تو این مدت. اگر آمپول بزنید و سرش پایین نیاد چی؟ اگر کج پایین بیاد چی؟
گفتم خاله من سال ۹۶ اینجا زایمان کرد. حالا اون با درد طبیعی زایمان کرد نه با آمپول. اونم مثل من چاقه. بچه اش تو کانال زایمان گیر کرد. با دستگاه بچه رو کشیدن بیرو. عصب دستش پاره شد و الان که بچه ۸ سالشه دستش کجه فقط به خاطر اینکه اصرار به طبیعی داشت. میدونم سزارین برای من خطرناکه ولی طبیعی الان برای من ریسک داره. یه عمر پشیمونی برام میمونه
د‌کتر خیلی خوش اخلاق بود گفت من صحبت هات رو به دکتر منتقل میکنم. پرسید آخرین بار چی خوردی و چه تایمی بوده؟ من چون خیلی احتمال به سزارین می‌دادم از ساعت ۱۰ صبح به بعد فقط هر وقت تشنه ام میشد آب میخوردم. گفتم ساعت ۶ یه کم آب خوردم. گفت خب پس دیگ همون آب هم نخور تا بیام پیشت. رفت و یک ساعت دیگ اومد گفت اگر میخوای سزارین شی با ما همکاری کن و برای کسی توضیحی نده. گفتم باشه. خلاصه ساعت ۱۰ شب اومدن گفتن لباستو عوض کن بریم اتاق عمل
منم سریع لباس عوض کردم رفتم رو برانکارد خوابیدم و رفتم تو اتاق عمل

۱ پاسخ

پس پارت ۳ کو

سوال های مرتبط

مامان تیام مامان تیام ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۴
یهو بعد دوساعت‌ دیدم دکتر اومد دوباره معاینه کرد به ماما گفت هنوز یک سانت پیشرفتی نکرده ماما ازم پرسید درد داری اومدم بگم اره میگیره ول می‌کنه دیدم دکتر با ابرو اشاره کرد که بگو نه
گفتم نه دردی ندارم گفت باشه سروم رو تا آخر کم کرد رفتن و یک ساعت بعد دوباره ماما اومد گفت درد داری الکی گفتم نه هنوز اومد معاینه کرد و دستشو در آورد دیدم خونیه گفتم چرا خونه گفت معاینه تحریکی انجام دادم گفتم خب پس اگر واقعانم دهانه رحمم باز نشده بود از الان دیگه سریع باز میشه
ازش پرسیدم اینجا اپیدورال میزنن برا زایمان گفتم حداقل باز اگر طبیعی زاییدم یخوردع دردامو کم کنه یهو گفت نه کسی اپیدورال بخواد اینجا باید از قبل بره پیش دکتر بیهوشی و اینا تا موقع زایمان بزنن براش هیچی دیگه دنیا انگار رو سر من خراب شده بود
ماما رفت و غصه دنیا انگار تو دل من بود یهو بعد بیست دقیقه اومد گفت آماده شو برای سزارین من هم شوکه شدم هم یک استرس عجیب و خوشحالی اومد سراغم برا اینکه مثلاً سوتی ندم گفتم چی چرا گفت خانم دکتر گفته دهانه رحمت پیشرفت نداشته بفرستیمت سزارین گفتم وای نه من سزارین نمی‌خوام طبیعی می‌خوام یهو گفت خب پس بخواب به خانم دکتر میگم اگر خودت میخوای بمون تا شاید دهانه رحمت باز بشه😂پیش خودم گفتم چ زری بود زدم
گفتم نه خانم دکتر حتما بهتر می‌دونه میترسم هم درد طبیعی بکشم هم سزارین همون سزارین کنیم دیگه
مامان فراز مامان فراز روزهای ابتدایی تولد
مامان سوفیا 🩷 مامان سوفیا 🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من، پارت ۲

پلاکت من افت شدید کرد سه بار از من خون گرفتن آزمایش کردن بار اول ۹۰ هزار بود بار دوم ۸۸هزار و بار سوم ۷۰ هزار شد!
یهو دستگاه nst شروع کرد به بوق زدن و چراغش قرمز شد هنوز هم نمی‌دونم نشونه چی بود اما خانم دکتر یهو به ان اس تی من نگاه کرد و گفت باید بریم اتاق عمل و سزارین اورژانسی بشی هم پلاکتت داره افت می‌کنه هم دستگاه داره صدا میده
گفت هم تو تلاشت رو کردی و اینهمه صبوری کردی هم من تلاشم رو کردم اما نشد که طبیعی زایمان کنی( تو دلم گفتم خدایا شکرت😅🧘🏻‍♀️)
ساعت ۱۲:۲۰ شب بود که به من گفتن باید آماده رفتن به اتاق عمل بشی من گفتم خانم دکتر یعنی تا چند دقیقه دیگه دخترمو می‌بینم گفت آره کلاً ۱۰ دقیقه زمان می‌بره تا بچه به دنیا بیاد وقتی اینو گفت اشک از چشام سرازیر شد گفتم بالاخره موقعش رسید که من دختر کوچولومو ببینم🥹
ساعت ۱۲:۳۰ منو وارد اتاق عمل کردن دکتر بیهوشی یه آقایی بود برای من اپیدورال تزریق کرد و کارش واقعاً عالی بود دوستان اگر می‌خواین کارتون خوب پیش بره چه طبیعی چه سزارین فقط با دکتر و ماماتون همکاری لازم رو داشته باشید به نفع خودتونه و کارا راحت تر پیش میره،به محض اینکه اپیدورال تزریق شد به من گفتن سریع دراز بکش دستای منو بستن و همون لحظه سر ثانیه دیگه کمر به پایینم رو اصلاً احساس نمی‌کردم یه پارچه جلوی من کشیدن و عمل شروع شد ساعت ۱۲:۴۰ دقیقه دختر من به دنیا اومد در تاریخ ۰۵/۰۴/۰۳ 🤩🐣💝
مامان هانا خانم مامان هانا خانم ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان ۱
هفته ۳۸ و ۵ روز رفتم برای معاینه دکتر گفت اصلا سر بچه تو لگن نیومده و هنوز بالاس منم با کلی استرس ورزش و پیاده روی رو زیاد تر کردم
دو شب بعدش یه شیاف گل مغربی گذاشتم خوابیدم نصف شب یه سر رفتم دستشویی اومدم دیدم یکم دلم درد می‌کنه، ساعت شیش صبح دوباره پاشدم برم دستشویی دیدم یکم شلوارم خیس شد تو دسوییی همینجور آب ازم اومد پایین و لکه خون اومد
رفتم حموم آماده شدم رفتم سمت بیمارستان
منو بستری کردن دکتر ساعت هشت اومد بالا سرم معاینه کرد گفت یک سانت بازی ولی انقباضات خیلی خوب داره پیش می‌ره همینجور فعلا ادامه می‌دیم
گذشت تا ساعت ۱۲ دیدم دل دردام داره بیشتر میشه ولی قابل تحمل بود دکتر گفت یکم دیگ میام معاینه کنم ببینم چقدر باز شدی یک ساعت گذشت دیدم خبری از دکتر نشد، ماما اومد معاینه کنه گفتن دکتر گفته خودم میام گفت مادر دکتر فوت شده ول کرد رفت ، اونجا بود که استرس به دردممم اضافه شد ، ساعت دو بود ک باز معاینه کردن گفت ۴ سانت باز شدی نگران نباش دکتر انکال میاد بالا سرت
منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد
زنک به دکتر انکال زدن گفت براش آمپول فشار بزنید که زودتر انجام بشه
از یه جایی به بعد دیگ نفهمیدم کجام و چیکار میکنم فقط خواهش و التماس که مسکن بزنید من آروم بشم
ماما معاینه کرد گفت هشت سانت باز شدی خیلی خوبه یکم دیگ تحمل کنی بچه به دنیا میاد
زنک به دکتر زدن دکتر گفت باید بیام معاینه کنم
اومد معاینه کرد گفت موقعیت حنین بده باید فوری ببرین اتاق عمل اورژانسی سزارین بشه
اونجا بود که کلی گریه کردم و گفتم من این همه درد کشیدم که الان سزارین بشم
اینقدر جیغ زدم که نفهمیدم چ جوری تا اتاق عمل منو بردن
آمپول بی حسی رو زدن به کمرم دیک اونجا بود که هیچ دردی نفهمیدم
مامان ریحانه🥰🥰😍 مامان ریحانه🥰🥰😍 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۳
صبح زود رفتم بیمارستان سریع نوار قلب گرفتند ولی متاسفانه در یک ساعت فقط یک حرکت داشت با دکتر تماس گرفتند خانم پزشک من گفت بره سونو بعد خودش تصمیم بگیره امروز زایمان کنه یا شنبه من گفتم سونو میدم میرم خونه رفتم سونو بعد کلی معطلی سونو شدم دکتر با تجربه ای بود بعد کلی ضربه به شکم و تحریک به حرکت هر چه کرد بچه حرکت نکرد گفت به نظر من همین الان باید زایمان کنی نظرشو نوشت من هم چون اضطراب داشتم تجربه زایمان دومم سخت بود گفتم یعنی چون حرکت نداره سزارین میشم گفت اونو دکتر تصمیم میگره برگشتم بلوک زایمان تا سونو را دیدند با دکتر تماس گرفتند دکتر گفت ختم بارداری من هم فقط میگفتم با این شرایط تکلیف من چیه نکنه افت ضربان بشه حین زایمان برای بچم اتفاقی بیافته گفتند خانم دکترت گفته بستری کنیم مقدمات بستری بچینیم خانم دکتر گفتند خودشون میان برای زایمان گفتم نوع زایمان گفتند دکتر خودش انتخاب میکنه با توجه به شرایط واقعا من ممنون دکتر متعهد خودم هستم که در روز غیر کاری در بیمارستان با وجود شیفت درمانگاه دربیمارستان غیر دولتی خودش را رسوند بیمارستان کلی به من آرامش داد ساعت ۲ به من سرم زدند با دهانه رحم بسته ساعت ۳ آمپول فشار ساعت ۴ درد هایی شروع شد که با تنفس می‌شد کنترل کرد تا ۴ونیم شدید درد داشتم از اون به بعد تا ساعت ۶ دردی نبود دوباره با شدت شروع شد ساعت ۶ونیم دکتر اومد بالای سرم گفت همکاری کن تا زودتر زایمان کنی اون زمان من حدود ۶سانت بودم دوتا آمپول برای نرم شدن زدن تو عضله بعد معاینه های مکرر کرد دکتر بعد سه تا سرنگ سولفات داخل واژن زد حدود .
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۲ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان مهراد💙💙 مامان مهراد💙💙 ۱۱ ماهگی
پارت دوم
تا صبح همش میومدن nst میگرفتن ک ببین حرکات بچه و دردام چجورن ..خلاصه صب ک شد دکتر شیفت جدید اومد ک پروندمو بخونه دکتر قبیله گفت اینکارارو کردیم پیشرفتی نداشته حالا با شما ببینم شما چکارمیکنی..دوباره معاینه و آمپول فشار و درد زیاد ..بین ماماهای ک اونجا بودن یکیشون اومد معاینه کرد و گفت تاحالا بهت گفت کانا و لگنت برا طبیعی مناسب نیس؟؟گفتن نه ..گفت چیزی ک من الان معاینه مردم متوجه شدم تو نمیتونی طبیعی بیاری ولی حرف اخرو‌ دکترمیزنه..من تا شب همش درد می‌کشیدم و گریه میکردم خلاصه اونشب هم تموم شد ی دکتر دیک اومد از ماماها پرسید روندش چطوربودع گفتن با آمپول فشار و دارو هیچ پیشرفتی نداشته و همون دو سانت مونده...دکتر بهم گفت من مثل بقیه نیستم اذیتت کنم یا معاینه الکیت کنم حتی ب ماما کنار دستش گفت نمی‌خواد معاینش کنی به اندازه کافی الان رحمش زخمه ...گفت من تا بعدازظهر جواب قطعی رو بهت میگم ..ساعت ۶٫۴۵دثیقه غروب گفت تو اگر بزا بودی تا الان باید میزاییدی برو برا عمل آماده شو ..سریع منو منتقل کردن اتاق عمل و پسرم ساعت ۷٫۱۵ب دنیا اومد همه چی سریع اتفاق افتاد و منو آوردن بخش و گفتن تا فردا ساعت۶صب سرتو تکون نده و ازتخت پایین نیا...اینو هم بگم این چند روزی ک بهم آمپول فشار میزدم گفت غذا نخورم چون ممکنه زایمان کنم ..برای همین دیگ جوانی تو تنم نمونده بود..خلاصه صب از تخت می‌خواستم بیام پایین از حال رفتم و بی هوش شدم
ادامه پارت بعدی
مامان عزیز دلم مامان عزیز دلم ۴ ماهگی
سوال:🌼تجربه زایمان هم طبیعی و هم سزارین پارت دوم
هفته ها میگذشت ولی من هیچ دردی و انقباضی نداشتم فقط واژنم گهگاهی درد میکرد ، خلاصه رفتیم تا رسیدم به هفته ۴۰ من واقعا درد نداشتم ۲۲ اسفند بود من شنیده بودم بچه رو تا ۴۱ هفته میشه نگر داشت گفتم خوبه من تا ۴۱ هفته صبر میکنم دیگه عید میشه منم زایمان میکنم ،اما ای دل غافل رفتم پیش دکتر گفت. ما نمیتونسم برات صبر کنیم چون ممکنه بچه مدفوع کنه. اون وقت ما مسئولیتی نمی‌پذیریم ، همه چی با خودت ، منم تسلیم شدم ، گفت ۲۴ اسفند بیا ، با امپول فشار زایمان کن، بعدش منو معاینه کرد گفت دهانه رحمت یکم کج و به سمت بالاعه و ۱ سانت باز ، بچه من هم دو دور بند ناف. گردنش بود. دکتر گفت میخوای سزارین بشی من مقاومت کردم گفتم نه اینهمه تونستن منم حتما میتونم دکتر گفت پس. یکم سخته کارت اما حتما میشه ،منم راضی شدمو اون روز رسید رفتم زایشگاه، اول از همه یه سوند واژینال گذاشت ک دهانه رحمم رو به ۳ سانت برسونه. با اون سوند سزارین فرق داره ، تا سه سانت دردا خیلی خوب و کوتاه در حد پریود بود و من راضی بودم..
مامان شُوکُولاتْ🍫👒 مامان شُوکُولاتْ🍫👒 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 3️⃣👣

گفت چیزی خوردی ؟
گفتم یکساعت پیش صبحونه خوردم ، گفت به شوهرت بگو آبمیوه و بستنی برات بگیره بچه درست تکون بخوره ،

خلاصه خوابیدم و دستگاه رو وصل کرد و بعد ۲۰دیقه اومد گفت اصلا انقباض نداری و امروز رو نمون ،
ولی من همچنان اصرار داشتم بمونم شده با آمپول فشار تا شب هرطوریه زایمان کنم ،

خدا خیرش بده دکتر و مامای شیفت که هردو خوش اخلاق بودن موندن بالاسرم ،

ساعت یازده و نیم بود ، اون یارو که گفتم قبل من ان اس تی گرفت رو بستری کرد و منم همینجور واسه خودم خوش و خرم اونجا راه میرفتم و از این اتاق به اون اتاق سر میزدم 😅

اون بنده خدا رو عمل کردن و کارهای بقیه رو هم انجام دادن و دیگه کسی نیومد و من همچنان در انتظار پذیرش 😬

ساعت دو و نیم شد و مامای شیفت با کلی معذرت خواهی که معطل شدم بلاخره اومد لباس بهم داد و بستریم کرد و سرم وصل کرد و معاینه کرد گفت دختر تو که سه سانت به چهاری خوب شد موندی 😍🙃
خودم کمکت میکنم و میمونم بالاسرت و حداقل تا چهارساعت دیگه زایمان میکنی چون زایمان سومت هست و لگنت خوبه و آمادگی داره شاید زودتر هم بشه👌


گرسنه مم شده بود به شوهرم گفتم غذا برام بگیره و منم نشستم یه دل سیر ناهار رو خوردم 😋😅