پرده سبز رو گذاشتن جلوم و من دیگه چیزی نمیدیدم پنج دقیق بعد صدای دخترمو شنیدم خیلی گریه کردم. خیلی لحظه عجیبی بود. همیشه با خودم میگفتم خب کجاش گریه داره ولی وقتی به این فکر میکنی که بعد نه ماه سختی بچه ات داره میاد خیلی حس جالبیه. یه لحظه آوردنش کنار صورتم و سریع بردنش. دیگ بخیه زدن و بردنم ریکاوری
تو همون بی حسی یه خانمی اومد شکمم رو خیلی کم ماساژ داد و بعدش بردنم بخش. تو بخش چهارتا خانم بودیم. بخش یه کم شلوغ بودکلا اون روز روز پر زایشی بود. تا ساعت ۱۱ روز بعدش نباید از جام بلند میشدم. بعد اومدن سوند رو کشیدن گفتن مایعات شیرین بخور. احساس سرگیجه اگر نداشتی بلند شو راه بود.
وااااای این راه رفتن اولیه خیلی سخته. منم چون آسم داشتم برام شیاف نمیذاشتن و فقط مسکن تو سرم میزدن ولی خب اصلا دردمو کم نمی‌کرد. میگفتن باید راه برید تا خون لخته رو دفع کنید و جریان خون بیاد تو بخیه هاتون تا زودتر خوب بشید.
روز اول راه رفتن خیلی سخت بود بعدش دیگ دردام با استامینوفن کنترل میکردم. دردم کم میشد شروع میکردم راه رفتن. این راه رفتنه واسه دفع لخته خیلی موثره. نشستن تو توالت فرنگی هم همینطور اونم کمک کننده اس.

۵ پاسخ

ببخشید مگه میشه تو بیمارستان دولتی سزارین انتخابی انجام داد

چطور نی نی رو شیر می‌دادی توی این ۲۴ ساعت؟

از وقتی از ریکاوری اوردنت تا وقتی تونستی بشینی چند ساعت زمان برد؟

عزیزم همه رو تا اینجا خوندم ..
بازم خداروشکر من نگرانت بودم فک کردم درد طبیعی هم کشیدی و وارد پروسه زایمان طبیعی شدی ...
ولی بهترین انتخاب رو کردی 👍💗

خداروشکر با تمام سختی هاش الان حالت خوبه و‌نی نی جون هم صحیح و سالم ب دنیا اومد🌺انشاللع خدا واست حفظش کنه منبعد تمام سختی ها رو با دیدن روی ماهش آسون میشه واست گلم🙏❤️

سوال های مرتبط

مامان مامی پَناه💝 مامان مامی پَناه💝 روزهای ابتدایی تولد
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان دیار مامان دیار ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
۸ ساعت بعد عمل اول بهم چای و عسل دادن و بعد گفتن میتونم شروع کنم به مایعات و کمپوت خوردن
منتها گفتن کمپوت گلابی و انجیر بخورم و فعلا کمپوت هایی که نفخ میارن مثل آناناس نخورم
مایعات رو شروع کردم و بعدش پرستار اومد سوند رو در آورد که برای راه رفتن بلند بشم
تو این مرحله هم یکم شکمم رو فشار داد که لخته خون ها خارج بشه که یکم درد داشت اما زود تموم شد
راه رفتن اولیه هم با کمک پرستار بلند شدم که خب نه خیلی سخت بود نه خیلی آسون
خیلی آهسته و با آرامش باید شروع کنید به راه رفتن اینجوری راحت تره
ولی از دفعه دوم و سوم خودم تونستم از تخت بیام پایین و راه برم بدون کمک
و هر چقدر راه برید زودتر بهتر میشید و اصلا مسئله بزرگی نیست راه رفتنه
من قبلش فکر میکردم خیلی سخت باشه اما انجامش دادم
اولین دستشویی هم نسبتا آسون بود نمیگم درد نداشت اما خیلی هم آزار دهنده نبود
فردای عمل هم مرخص شدم و اومدیم خونه
بخیه هام درد زیادی ندارن فقط روز اول و دوم کتف درد بدی گرفتم که به خاطر مایع بی حسی بود و گفتن فقط با مایعات و راه رفتن میشه درمانش کرد
خیلییییی درد بدی داشتم اما الان خداروشکر بهتر شدم
در کل من بازم سزارین رو انتخاب می‌کنم و واقعا هم از دکترم و هم از بیمارستان و عمل سزارین (نسبت به طبیعی) خیلی راضی بودم
در آخر باز هم بگم که هر کسی تجربه فردی خودش رو داره و ممکنه برای هر کسی متفاوت باشه
مامان بردیا مامان بردیا ۷ ماهگی
#تجربه_زایمان
پارت دوم _ اتاق عمل
اول که وارد اتاق عمل شدم گفتن روی تخت بخواب به یه دستم دستگاه فشارخون وصل کردن و اون یکی دستم سرم بعد گفت خودتو شب بگیر سوند بهت وصل کنم، من خیلی از سوند ترس داشتم فکر میکردم کلی درد داشته باشه ولی یه سوزش یه لحظه ای خیلی کم داشت که اونم اگه شل بگیری و نفس عمیق بکشید اصلا نمی‌فهمی، من داشتم تند تند نفس عمیق میکشیدم پرستاره گفت خیلی وقته تموم شده چقدر نفس میکشی😂
بعد از اینکه سوند رو وصل کردن کمک کردن بشینم و دکتر بیهوشی اومد یه سوزن زد تو کمرم که اونم مثل این بود که یه لحظه زنبور نیشت بزنه بعدش کم کم پاهام سنگین و بی حس شدن و اومدن یه پرده کشیدن جلوم و دکتر اومد برش داد و بچه رو دنیا آورد من که هیچی حس نمی‌کردم تا جایی که صدای بچه رو شنیدم، همش هم از موقعی بی حسی زدن حالت تهوع داشتم که تند تند بهم ضد تهوع میزدن، فقط یه جا وسطای عمل خیلیییی سردرد شدیدی شدم که دیدم فشارم رفته روی ۱۵ و دوباره بعد چند دقیقه فشارم اومد پایین و سرم خوب شد، بعد از اینکه دکتر بخیه ها رو زد بچه رو آوردن صورتشو چسبوندن به صورتم و بعدش دوتامونو بردن ریکاوری ، تو ریکاوری هم بهش یه کم شیر دادم و بعد آوردنمون بخش،
تا اینجا بی حس بودم و دردی حس نمی‌کردم و تو بخش هم برام مسکن زدن و شیاف گذاشتن بازم زیاد درد خاصی نداشتم فقط موقعی که آوردنم تو بخش پرستار که شکمم رو فشار داد تا لخته خون اگه هست بیاد و رحمم جمع بشه یه لحظه درد بدی گرفت ولی سریع دردش آروم شد،
بلند شدن بعد از دوازده ساعت که سخت ترین قسمتش بود رو تو پارت آخر میگم
مامان گیلاس شیرینم 💕 مامان گیلاس شیرینم 💕 ۴ ماهگی
پارت سه
بعد پنج دقیقه شاید هم کمتر از اینکه تیغ رو کشید صدای گریه دخترکم اومد من که از اول گریه میکردم ولی با صدای عشقم دیگه گریم بیشتر هم شد کلا نمیشه حس اون لحظه رو بیان کرد مغزم کامل خالی بود فقط تا آخر عمل گریه میکردم دخترم و بردن تمیز کردن منم سرمو بلند کرده بودم نگاه میکردم هیچکسم نگفت سرتو تکون نده😑بعدم آوردنش بویش کردم و بردنش دیگه بعد اون خیلی طول کشید تا بخیه زدن و بزنم تو ریکاوری تقریبا ساعت دو بود همش حس خواب داشتم کم کم می‌تونستم پاهامو تکون بدم بعد بیست دقیقه سردم شد که پتو انداختن روم بعد بردنم تو اتاق خودم (من اتاق خصوصی گرفتم که واقعاً خیلی تصمیم خوبی بود با اون شرایط پیش چند نفر دیگه بودن خیلی سخته) دخترمو هنوز نیاورده بودم حتی همراهی هام ببینن منم نگرانش بودم رفتم تو اتاق دیگه آوردنش 😍 منم درد هام کم کم شروع می‌شد ولی اونقدر زیاد نبود کلا تو هشت ساعتی که نباید بلند میشدم شش تا شیاف زدم به آمپول های مسکن هم حساسیت دارم نمیزدن بهم چون اهل جیغ و داد نیستم فقط ناله میکردم ولی صدای اتاق های بغلی نیومد خیلی جیغ میزدن البته من از همه لاغر تر بودم و این خودش خیلی بهم کمک کرد
مامان شایلین🧸🩷 مامان شایلین🧸🩷 ۴ ماهگی
*تجربه زایمان سزارین پارت ۲*
خلاصه صدام زدن و رفتم اتاق عمل متخصص بیهوشی با دکترم اومدن ،دکترم بهم دلگرمی داد تا استرسم کم بشه و همزمان سوزن اسپاینال رو بهم زدن(اصلا درد نداشت مثله یه آمپول معمولی بود)
خوابوندنم و کم کم پاهام داغ شد.
زمانی ک دکتر تیغ و کشید می‌فهمیدم ولی دردی حس نمیکردم،زمانی ک بچه رو میخواستن بکشن بیرون، هم به خاطر بریچ بودن بچه هم سفت بودن عضلاتم دکتر به سختی بچمو کشیدن بیرون ولی خب اونموقع که صداشو شنیدم و آوردن بالاسرم نشونش دادن دردای اون لحظه رو یادم رفت🥹.
سوند و ماساژ شکمی رو تو بی حسی واسم انجام دادن بعد ریکاوری بردنم بخش و به شدت جای بخیه هام درد میکرد.گفتن سرمو رو بالشت نزارم و بعد ۴ ساعت اول با آب و چای و یک ساعت بعدش با کافئین و شکلات تلخ شروع کنم.هر ۴ ساعتم میومدن دوتا شیاف واسم میزاشتن.بعد ۹ ساعت اومدن سوند رو برداشتن و گفتن راه برو اولین بلند شدنو راه رفتن واسم خیلی سخت بود و درد داشتم،یه شربت هم دادن که هر ۳ ساعت یه بار بخورم و زودتر مدفوع کنم
الان الحمدالله بهترم ولی خب همچنان تو بلند شدن و خوابیدن جای بخیه هام درد میکنه و تنگی نفس میگیرم ک دکترم گفت طبیعیه.
در کل به نظر من چه زایمان طبیعی و چه سزارین دردو سختی های خودشو داره و هیچکدومش راحت نیس🫰🏻