۱۲ پاسخ

شیر خودت بهش میدادی؟

پسرمنم ۱۳ماهشه .ماه دیگه ابجیش دنیا میاد خیییلی سخته باید کل حواسمون به بچهاباشه خدا خودش بهمون قوت بده

دختر منم بچه دختر خالم بغل مامانش بود رفت پیشش اول باهاش بازی کرد بعد یهو محکم زد تو صورتش الهی بگردم براش اینقدر گریه کرد آروم نمیشد

خواهر زاده من وقتی داداش کوچولوش بدنیا اومد اصلا نمیدونست چیه همش بهش حمله میکرد اگه یه لحظه حواسمون نبود میکوشتش چنباری هم بدجور زدش ولی الان دیگه بهش عادت کرده دوسش داره

ای جانم ..ماهلین چن ماهشه؟

عزیزم فردا جشنواره انگور هست؟

ای جانم😍♥️

اخی عزیزم انشاالله که خیر

وشش عزیزم خدا هر دو رو برات حفظ کنه و بهت توان مضاعف بده😍😍😍

خداحفظشون کنه و مطمئنم از پسش برمیای

منم کنجکاوم🥹😂

عزیزم 🥹انشاالله ک زیاد سختت نباشه و زود عادت کنی
چندماهشه ماهلین؟

سوال های مرتبط

مامان زینب و پسری مامان زینب و پسری هفته سی‌وپنجم بارداری
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت نهم
بیرون اومدن سرش به نظرم پیش انقباضا اصلا درد نداشت و با یه اه بلند من اومد بیرون بازم جیغ نزدم تا آخرش تا انرژیم حفظ بشه . دخترم رو گذاشتن روی شکمم و من نمی‌دونم چرا ترسیدم بغلش کنم حس میکردم اذیت میشه فقط آروم دستم رو گذاشتم رو بازوهاش. از روی شکمم برش داشتن و بردنش برای وزن و وصل دستبند و خالی کردن دهن و بینیش. دخترم که دنیا اومد واقعا دردام خیلیییی کم شد در حد درد پریودی خیلی کم. دخترم هم دنیا که اومد چشماش باز بود و فقط نگاه میکرد یه اخم گنده هم داشت🤣 . و من صداش رو نشنیدم تا وقتی بردنش رو تخت خودش برای کاراش و هی خانمه از اینور به اونورش میکرد تا کاراش رو بکنه ، دیگه اونموقع شاکی طور گریه کرد 😂 اومدن برای بخیه‌. بهم باز بی حسی زدن . اولش یه دانشجوی زنان زایمان کم سن و سال که واقعا اصلا بلد نبود بخیه بزنه شروع کرد به بخیه زدن . اصلا از چهرش معلوم بود میترسه.مامایی که داشت کارای دخترم رو میکرد که فوق العاده هم مهربون بود اومد یه نگاه به بخیه هام کرد که خدا خیرش بده رفت سال بالاییش که کار بلد بود رو صدا کرد گفت بگید اون بیاد بخیه بزنه اومد بالای سرم و بعضی بخیه هارو باز کرد و شروع کرد به نصیحت اونیکی بهش میگفت بیا بالا سر ماما ها قشنگ نگاه کن کار یاد بگیر من شیفت بقیه رو هم وایسادم تا کارم خوب شد و ... خدایی هم دستش تند بود و با دقت بخیه زد خدا خیرش بده (حدودا پنج شش تا بیرونی خوردم سه چهارتا هم همون اوایل داخل واژن. دقیقش رو نمی‌دونم چون بهم نگفتن فقط گفتن خیلی کم خوردی خودم بعدها از روی نخ هایی که میوفتاد شمردم) . وقتی تموم شد گفتن بیام پایین و برم دستشویی خودم رو بشورم و پوشک بذارم.