۲ پاسخ

ببین عزیزم هیچکی اندازه من اذیت نشد شوهرم وقتی دوماه حامله بودم رفت زندان و من موندم با بد ویارترین ادم خونع پدر شوهرم الان ۵ ماه ک هزارن حرف بهم میزنن از طعنه کنایه بگیر تا فوش یه دوران بارداری خیلی سخت تنهایی گذروندم جیکمم در نیومد فقط افتادم گوشه یه اتاق دوازده متری تنها تنها تو دورانی ک تمام زنا یه ناز خر میخان و نیاز ب محبت شوهر دارن پس عزیزم هرکسی یع مشکلی داره ایناهام گفتم بدونی فقط تو نیستی که تو اذیتی ❤️❤️

بله منم شنیدم اینووووو

سوال های مرتبط

مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته سی‌وهشتم بارداری
یه تاپیک زدم راهنمایی خواستم بین سز و‌طبیعی همه گفتن طبیعی که😀😄 ببینید بچه ها راستش رو بخواید من یکساله تحت فشار روحی هستم شرایطی برام پیش اومد که هی برام سخت تر و پیچیده تر شد دوزم خلوت تر شد و تنها تر شدم نه همسرم نه خانوادم اونطور که باید کنارم نیستن و بیشتر اوقات دست تنهایی بچمو بزرگ میکنم و بارداری رو هم میگذرونم... خیلی با افسردگی دست و پنجه نرم کردم و مجبورا خودم رو اروم نکه میدارم تا کم کاری تیروئیدی که تو بارداری گرفتم کنترل بشه و... بجز اون تجربه خیلی تلخی که از روز زایمان طبیعی داشتم ایناهم هستن... راستش احساس میکنم شرایط و آمادگی ذهنی و‌ روحی لازم رو برای تجربه مجدد طبیعی ندارم و ممکنه بعدش افسردگی شدید بگیرم... هرچند سختیای سزارین هم ممکنه بازم این حالت رو برام ایجاد کنه فقط من دیگه کشش ندارم و خیلی خیلی میترسم از تکرار اون تجربه لعنتی... بنظرتون کسی که چنین شرایط روحی ای و زندگی ای داره و تحربه سختی هم داشته میتونه کیس مناسبی باشه برای طبیعی؟ یا بهترین تصمیم اینه که سزارین کنم اما خودمو متحمل فشار روانی بیشتری نکنم؟