سوال های مرتبط

مامان دخمل🩷 مامان دخمل🩷 ۷ ماهگی
پارت دوم
ساعت ۱۲ معاینه شدم همون یه سانت بودم دردم نداشتم دیگه دکترم اومد یه زایمان طبیعی انجام داد گفت تا میرم دوتا عمل دارم انجام میدم میام پیشرفت کردی ک چ بهتر نکردی میبرمت برا سزارین انقد خوشحال شدم دعا دعا میکردم پیشرفت نکنم ک برم برا عمل خلاصه ساعت ۲ دستگاه انقباضو ازم کندن ازون موقع هی دلو کمرم درد میگرفت ولی‌ هیچی نمیگفتم ک نیان معاینه کنن ببینن بیشتر باز شده هی میپرسیدن درد نداری میگفتن نه
ساعت ۳ دکترم از اتاق عمل زنگ زد گفت حاضرش کنین بیارینش برا عمل اون موقع هم استرس داشتم هم ذوق
حالا این وسط ماما ها میگفتن بزار دکتر بیاد یه بار دیگه معاینه کنه دوباره با دکترم تماس گرفتن گفت نه بیارینش دیگه اومدن سوند وصل کردن بهم یکم دردناک بود ولی تحمل کردم لباس اتاق عمل تنم کردن گذاشتنم رو ویلچر بردنم اتاق عمل چقد پرسنل اتاق عملشون مهربون بودن خدا خیرشون بده دکترمم ساعدی بود حرف نداشت ساعت ۳ ربع بیهوشیو زدن بهم ساعت ۳.۲۵ دیقم دخترم دنیا اومد بقیش تاپیک بعد
مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۱۶ ماهگی
مامان آقامرتضی🤰 مامان آقامرتضی🤰 ۱ ماهگی
پارت دوم زایمان
خلاصه بستری شدم و سرم فشار وصل کردن تست زدن بعداز دوساعت قطع کردن...صبح شنبه شدقرص زیرزبانی فشار بهم دادن و دردها کم کم شروع شد تا ساعت ۲بعدازظهر معاینه کردن پیشرفت زیادی نداشتم کیسه آب رو زدن پاره کردن...به دکترم گفتم کی زایمان میکنم ازبس معاینه شده بودم و درد داشتم دیگه جان و توان برام نمونده بود گفت اگر زایمان چندم بودی ۲ساعت دیگه بچه به دنیا میومد ولی چون زایمان اولی و امادگی نداشتی ۵ساعت طول میکشه...منم همچنان با سختی و دردهای فراوان کارهایی که میگفتن انجام میدادم...خلاصه ۵ ساعت گذشت و دردهام کاملا غیرقابل تحمل شده بود و معاینه میشدم و فشارم میدادن و هیچ خبری از اومدن بچه نشد...۸ساعت بعداز اینکه کیسه آب رو پاره کرده بودن و فشارهای زیادی که بهم دادن و تلاش هایی که کردم ضربان قلب بچه کم شد و خودمم از حال رفتم
فقط تنهاجمله ای که متوجه شدم ایندبود که دکتر گفت جان مادر و نوزاد در خطره اتاق عمل آماده کنید...خلاصه از ساعت۹شب جمعه شب تا ۱۱شب شنبه شب من درد کشیدم بیشتر از حد فول شدم اما بی فایده
منو بردن اتاق عمل ولی اینقدر سرم فشار زده بودن که دکتر اتاق عمل گفت تکون نخور آمپول بزنم ولی من همچنان زور میزدم