سوال های مرتبط

مامان نی‌ نی🫂 مامان نی‌ نی🫂 هفته پانزدهم بارداری
به عقب که برمی‌گردم... زمانی که بچه بودم فکر می‌کردم مادرا وقتی دعا می کنن پیش خدا... سریع مادر می‌شن... تو بازی های بچگونه‌ام همیشه مادر بودم... بچه داشتم و باهاش بازی می‌کردم... همیشه فکر می‌کردم بزرگ بشم خدا بهم چند تا بچه می‌ده؟ اسم انتخاب می‌کردم... نفس... پریناز... دلسا... مهیاس و... هر بار یه اسمی که به دلم بشینه... عاشق بچه های فامیل بودم و اونا هم دوستم داشتن... تو دوران مدرسه وقتی با دوستام واسه سرگرمی فال می‌گرفتیم و مثلا بهم می‌گفتن تو فال نشون می ده سه تا بچه داری ذوق می‌کردم... وقتی ازدواج کردم و همسرم هم عاشق بچه بود و می‌گفت سریع بچه بیاریم... با وجودی که هیچی از اقدام و بچه داری هاش نمی‌دونستم با وجود استرس ها فقط به خاطر اون عشق قبول کردم... یه ماه... دو ماه... چند ماه... یه سال... دو سال... چرا نمیشه؟ چرا نشد؟ ۱۸ سالگی... ۱۹ سالگی... ۲۰ سالگی... سنم که کمه چرا نمیشه؟ دکتر برم؟ باشه... دکتر و سونو و آزمایش... سریع ivf کن... چرا؟ ivf چیه اصلا؟ مشکلم چیه؟ ذخیره تخمدان کم... ۲۰ سالگی منی که از بچگی فوبیا آمپول داشتم کلی آمپول و دارو و استرس و ناراحتی رسید به تخمک کشی... نشد... نا موفق بود...
از ۲۰ سالگی انگار افتادم تو ۲۲ سالگی... ۴ سال اقدام ناموفق... ۴ سال در آرزوی فقط یه دونه بچه... شاید این ماه... شاید ماه بعد... شاید این دکتر... شاید این دارو... همسری که دیگه مثله اوایل نمی‌خنده... دلی که گرفته... خونه‌ای که سوت و کوره... نگاه هایی که عوض شده... اقوام و دوست و آشنایی که هر کدوم شون یه نظر می‌دن... و منی که تو ۲۲ سالگی حس می‌کنم پیرم و هیچی از زندگیم نمی‌فهمم!
پریسا پریسا قصد بارداری
تجربه این مدت بی اینترنتی و چرخیدن تو گهواره🌸🌻🌸🌻🌸🌻

من تازه تقریبا ده ماهه ازدواج کردم اما تایم زیادی تو دوران عقد بودیم حدودا۴سال ۲۴سالمم هست و عاشق بچه ام اما انقدر که میدیدم همه میگن بچه نمیخوایم و بچه نیارید و… انگار از بچه اوردن به کل منصرف شده بودم و تو مغزم رفته بود که چرا یه موجود زنده رو به این دنیا بیارم
با اینکه هم خداروشکر خونه تونستیم بخریم هم درامد بدی نداره همسرم ولی خودم با خودم به این نتیجه رسیدم که به بچه فکر نکنم
تا همسرم یکسری علائم دید و رفت دکتر متوجه شد واریکوسل داره یه مقدار خیلی خیلی کم رو کیفیت اسپرم تاثیر گذاشته و این خیال منو حتی راحت تر هم کرد چون گفتم حتی بارداری ناخواسته هم ندارم
اما این مدت که نت نبود و تو گهواره چرخیدم روحم داره برای بچه میره تمام بند بند وجودم عاشق بچه شده مثل قبل و خیلی از اینکه یه تایمی دعا میکردم هیچوقت باردار نشم پشیمونم
انقدر که توی گهواره میبینم مامانا با سنای کم و شرایط زندگی سخت مادرانگی قشنگی دارن و با عشق از تو دلیشون میگن شرمنده ی اون حس بد خودم شدم
نتیجه ی تمام اینا این بود که لطفا لطفا لطفا برای هیچکس هیچ تجویزی نکنید
اگر بچه نمیخواید به همه نپرید مدام که اوناهم بچه نیارن این موضوع شخصیه یا به همه گیر ندین که بچه بیار شاید اصلا مشکل دارن تمام اینا روی ناخوداگاه افراد تاثیر میذاره🤍💋
مامان شدم مامان شدم هفته سی‌وهشتم بارداری