۳ پاسخ

چرا بستری شده عزیزم بچت

چرا نوزادتون بستری شد؟!

منم انتخابم طبیعی فشار خون دارم البته از اول بارداری قرص میخورم کنترل شده دیگه بالا نمیره
تاپیک شما رو دیدم ترسیدم خدا کنه بتونم طبیعی بیارم

سوال های مرتبط

مامان امیر ارسلان مامان امیر ارسلان ۲ ماهگی
سلام به همگی بعد دوازده روز میخام براتون از تجربه زایمان و بارداریم بگم
من بعد پنج شیش ماه اقدام کردن باردار شدم علاعم بارداری هم همه شو داشتم حالت تهوع افت فشار سردرد و...
تا هفت ماهگی حالت تهوع داشتم ولی خب کمتر از قبل شده بود بعد هفت ماهگی کلا حالت تهوع م خوب شد و بارداری نرمالی و خوبی داشتم تا ۳۴هفتگی که درد هام شروع شد همه میگفتن ماه درد داری طبیعیه و ... ولی درد هام داشتن بیشتر میشدن و انقباض های زیادی داشتم که پشت سر هم بود و تند تند می‌گرفت و خیلی دیر ول میکرد دیگه دیدم کم نمیشه رفتم زایشگاه گفتم اونا هم تست انقباض گرفتن و سریع بستریم کردن که جلو انقباض هامو بگیرن دهانه رحمم باز نشه و زایمان زود رس نگیرم چهار روز بستری شدم و آمپول ریه هم زدن بعد چهار روز برگشتم خونه و دوباره بعد دو سه روز درد گرفتم و رفتم خلاصه تا ۳۶هفتگی من چهار بار بستری شدم بیمارستان و با آمپول و سرم و دارو جلو زایمان مو گرفتن
خلاصه تا ۳۶هفته و ۶روز تونستن جلو زایمان مو بگیرن
و ی شب با درد و لکه بینی رفتم بیمارستان سریع بستریم کردن برای زایمان
من خودم زایمان سزارین رو انتخاب کردم چون ضربان قلب بچه هم یکنواخت شده بود دیگه همون شب منو برای سزارین بردن اتاق عمل
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۶ ماهگی
سلام مامانا
بلاخره یکم خودمو جمع و جور کردم بیام تجربه زایمانم رو بگم بهتون 😍
من ۳۷ هفته و ۳ روز زایمان کردم یعنی قرار بود که ۳۸ هفته و ۲ روز باشه ولی هفته آخر دکترم از ان اس تی و حرکات نینی راضی نبود علاوه بر اون من خودم بدنم بیقرار بود کشش نداشت خلاصه که روز جمعه ۳ مرداد ساعت ۵صب رفتم بیمارستان شمس برا بستری ، ۶ساعت قبلش ناشتا بودم تو بیمارستانم بیشتر ذوق داشتم تا استرس البته فقط اولش😐😂 پذیرش شدم بعد ی پک بهم دادن توش ی دست لباس برا قبل عمل بود ی دست لباس برا بعدش ی بسته دسمال کاغذی و مسواک و خمیر اینا با دمپایی گفتن منتظر باش میان دنبالت یکم بعد ی خانومه مهربون اومد دنبالم رفتیم بخش اورژانس مامایی ، دم در اونجا گفتن کل وسایلتو تحویل همراهات بده خدافظی کن فقط یدونه مای بیبی بردار بیار ، منم دم در دیگع ماچ و بوس ( فکر میکردم گریه ام میاد ولی اصلا😐🤦🏻‍♀️😂) لباسای قبل عملو پوشیدم رفتم اونجا برام ان اس تی وصل کردن با سرم ، و اینکه ازمایش اینا گرفتن ازم شد ساعت ی ربع به هشت
مامان خرگوش پسر🐰 مامان خرگوش پسر🐰 ۳ ماهگی
سلام مامانا. پنجشنبه ی هفته ی گذشته خرگوش پسر من هم طی یک زایمان سخت به دنیا اومد. سه دور بندناف دور گردن آقا پیچیده بود! تا برش زدن شکمم رو‌هم بچه خودشو کشید بالا و به قول دکترم مقاومت به سزارین نشون داد! به خاطر همین به دنیا آوردنش سخت بود و اولش نفسش به مشکل برخورد و سه روز هم NICU بود. کلا من حال خوشی نداشتم سر زایمان و نفس خودمم اوکی نبود. چندنفری هم افتاده بودن رو بدن من که بچه رو بکشن بیرون... آخرش هم نفهمیدم چی شد بچه رو هم ندیدم ، صدای گریه هم نشنیندم و داروی خواب اور زدن بهم. بعدش هم که با لرز تو ریکاوری بیدار شدم. ولی هرچقدر تو بارداریم شانس آوردم و همه چی روال بود، تو زایمان هیچ چیزی طبق انتظاراتم پیش نرفت و نسبت به مال بقیه سخت بود. بعدش هم که درد بخیه و اینجور چیزا که تا الانم ادامه داره.
من سزارین اختیاری بودم، ولی به هیچ عنوان کیس طبیعی نبودم، و خدا بهم رحم کرد الکی خودمو معطل طبیعی نکردمو جون بچه بیشتر از این به خطر نیفتاد.
مامان آقا حسین مامان آقا حسین روزهای ابتدایی تولد
مامان ماهان مامان ماهان ۸ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین

خب من ۲۴ ام ماه قبل بخاطر کم شدن حرکات بچم رفتم ان اس تی و سونوی بیوفیزیکال دادم ولی چون متاسفانه دکتر سونوگراف یه دکتر طرحی بی تجربه بود بهم گفت بیوفیزیکالم ۲ از ۸ هستش وقتی اومدم زایشگاه ماماها گفتن میخوای سونوگراف بیمارستان هم سونو انجام بده بعد دیگه خلاصه سونوگراف بیمارستان گفت ۸ از ۸ هستش بیوفیزیکالم
دکتر بهم گفت بتا بزنم منم یه دوزش رو زدم فرداش رفتم شهر دیگه اونجا بهم گفتن بچه ام آیوجی آر شده ولی خونرسانیش اوکی هستش
دکتر توصیه کرد که یه هفته ی بعد مجدد سونوی بیوفیزیکال بدم که خب هفته ی بعد مجدد سونو شدم که وزن بچه توی ۲۲۰۰ مونده بود و درواقع چیزی زیاد نکرده بود که هیچ تازه خونرسانیش هم گفتند داره بد میشه و باید تا ده روز دیگه ختم داده بشه
دکترم گفت باید توی این ده روز هرروزش ان اس تی بگیرم
من خودم چون نمیخواستم دکتر دیگه ای منو عمل کنه به دکترم اصرار کردم که اگه مشکلی نیست خودش زودتر ختم بده که خب دکترم گفت بزار ۳۷ هفتت بشه بعد
دیروز خودم ظهری اومدم بیمارستان چون میخواستم شیفت عصر عمل بشم ساعت ۶:۳۰صبحانه خوردم و ساعت ۱۲:۳۰ رفتم زایشگاه برای گرفتن ان اس تی
اونجا دکتر بهم گفت ساعت ۵ عصر برم برای عمل