۳ پاسخ

چرا بستری شده عزیزم بچت

چرا نوزادتون بستری شد؟!

منم انتخابم طبیعی فشار خون دارم البته از اول بارداری قرص میخورم کنترل شده دیگه بالا نمیره
تاپیک شما رو دیدم ترسیدم خدا کنه بتونم طبیعی بیارم

سوال های مرتبط

مامان معجزه مامان معجزه روزهای ابتدایی تولد
❤️❤️❤️❤️❤️
خانم هایی که کرج زندگی می کنید یک تجربه شخصی خودمو میگم امیدوارم مفید باشه ، من تو طول دوره بارداری یک بار خونریزی افتادم چون روز تعطیل بود دکتر گفت برو بیمارستان کمالی دفعه اولم بود اونجا را می دیدم خیلی تجربه بدی بود چون می خواستم سونو بدهم من از ساعت 11 شب تا 1و 2 نصفه شب با اون حال استرس قسمت سونو گرافی بودم ، برای همین اتفاقی می افتاد دوست نداشتم برم اونجا. تا این که دکترم گفت برو امپول ریه بزن به خاطر دیابت بارداری که داشتم نامه بستری برام نوشت و گفت برو کمالی بستری شو خیلی ناراحت بودم، چند تا بیمارستان زنگ زدم ولی بستری شدن توی خصوصی دو تا سه شب فقط به خاطر امپول ریه خیلی برام پر هزینه می شد. به ناچار رفتم کمالی فرستادنم قسمت پریناتالوژی، یه بخش بزرگ بود اتاق ها تمیز و پرسنل با تجربه و مهربون بودن ، خیلی دیدم نسبت به بیمارستان عوض شد مدام سر میزدن قندمو چک می کردن ان اس تی می گرفتن تنها مشکلش (سرویس بهداشتی و غذا بود )،از رسیدگی شون راضی بودم ، دیروز هم به خاطر شرایط اقا راستین که باید توی ان ای سی یو می موند انتقالش دادیم بیمارستان کمالی چون هزینه ان ای سی یو بیمارستان آرام شبی 45 بود . خیلی بزرگ تمیز بود ،و حساسیت کادر روی بچه ها از آرام هم بیشتر بود، بچه ها توسط دکتر چک می شدن ، خیلی دیدم نسبت به این بیمارستان عوض شد ، من یک جلسه کلاس شیر دهی ام اونجا رفتم . ماماها خیلی پیگیر دلسوز بودن . بیمارستان کمالی اورژانس شلوغی داره یا از نظر ظاهری خیلی تمیز نیست ولی کادر خوب و با تجربه ای داره .
مامان نیهان🩷 مامان نیهان🩷 ۴ ماهگی
سلام مامانا منم بعد از چهار روز اومدم تجربه ی زایمانم رو بگم
من دو روز قبل از روز زایمانم تو بیمارستان به خاطر فشارم بستری بودم به مدت سه روز بعد روز اخر بستری بودم دکتر اومد نامه سزارینم رو برای پنجشنبه داد یعنی ۱۱ تیر گفت یه روز قبلش چهارشنبه شب بستری میشی
بعد من مرخص شدم رفتم خونه
چهارشنبه شب ساعت ۸ رفتم که بستری بشم اونجا گفتن که نامه ی بستریت برای سه شنبه بوده منم اصلا به نامه نگاه نکرده بودم دکتر اشتباه نوشته بوده تاریخو بعد خلاصه با زور منو بستری کردن
ازم ان اس تی گرفتن بعد از ان اس تی رفتم که رو تختم دراز بکشم برای فردا خودمو اماده کنم اومدن گفتن اماده شو بچتو دکتر میاد برداره بهم شوک وارد شد😂
بعد اومدن بهم انژیو کت هارو وصل کردن بعدشم سوند رو وصل کردن سوند اصلا درد نداره فقط حسه بدی میده یکم به ادم همش احساس فشار میکنی اولش سوند منو بد وصل کردم که ادرارم ریخت اومد باره دوم وصل کرد که هنوزم به خاطر اون مثانم درد میکنه موقعه ی ادرار ..
ادامش پارت بعدی جا نمیشه یجا🤣🩷
مامان فندق مامان فندق ۲ ماهگی
مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۶ ماهگی
تجربه ی سزارین پارت ۱
سلام به همه ی دوستان .‌‌‌...منم میخوام تجربه ی زایمان سزارینمو بذارم شاید به دردتون بخوره....
من سزارین اختیاری بودم ...اما ۳۷ هفته و۲روز فشارم بالا رفت وسریع رفتم بیمارستان فشارم ۱۳ ونیم بود ...ساعت حدود ۱ونیم شب بود تا رفتم ازم ان اس تی گرفتن اومدم برم رو تخت دراز بکشم برا ان اس تی که کیسه ابم پاره شد....وااای خیلی حس بدی بود حس وحشتناکی بود ...موقع زایمانم نبود هنوز...کیسه ابم که پاره شد گفتن بچه مدفوع کرده ...سریع زنگ زدن به دکترم ...تا دکتر اومد شد ساعت ۳ صبح تااون‌موقع بااینکه من سرارین اختیاری بودم ولی دو تا ماما اصرار و اصرار که باید طبیعی بیاری وبه زور دو بار منو وحشیانه معاینه کرد ودرنهایت ناباوری گفت ۶سانت بازه دهانه رحمت ولی من هیچچچ دردی نداشتم ...اینام اصراررر که باید طبیعی بیاری نیم ساعت زور بزنی بچت به به دنیا اومده ....منم به شدت فوبیای زایمان طبیعی داشتم وتحت هیچ شرایطی حاضر به طبیعی نبودم ....دکترم که رسید اونم گفت باید طبیعی بباری هرچی گفتم دکتر من از۷ماهگی گفتم سزارین شمام قول دادین قبول نمیکرد بازم منو معاینه کرد ...اخرش باهزار خواهش التماس از من اصرار از اونا انکار منو بردن اتاق عمل ....ولی کلی منو ترسوند که سر بچت پایینه خطرناکه موقع جراحی و...
مامان امیر ارسلان مامان امیر ارسلان ۱۱ ماهگی
سلام به همگی بعد دوازده روز میخام براتون از تجربه زایمان و بارداریم بگم
من بعد پنج شیش ماه اقدام کردن باردار شدم علاعم بارداری هم همه شو داشتم حالت تهوع افت فشار سردرد و...
تا هفت ماهگی حالت تهوع داشتم ولی خب کمتر از قبل شده بود بعد هفت ماهگی کلا حالت تهوع م خوب شد و بارداری نرمالی و خوبی داشتم تا ۳۴هفتگی که درد هام شروع شد همه میگفتن ماه درد داری طبیعیه و ... ولی درد هام داشتن بیشتر میشدن و انقباض های زیادی داشتم که پشت سر هم بود و تند تند می‌گرفت و خیلی دیر ول میکرد دیگه دیدم کم نمیشه رفتم زایشگاه گفتم اونا هم تست انقباض گرفتن و سریع بستریم کردن که جلو انقباض هامو بگیرن دهانه رحمم باز نشه و زایمان زود رس نگیرم چهار روز بستری شدم و آمپول ریه هم زدن بعد چهار روز برگشتم خونه و دوباره بعد دو سه روز درد گرفتم و رفتم خلاصه تا ۳۶هفتگی من چهار بار بستری شدم بیمارستان و با آمپول و سرم و دارو جلو زایمان مو گرفتن
خلاصه تا ۳۶هفته و ۶روز تونستن جلو زایمان مو بگیرن
و ی شب با درد و لکه بینی رفتم بیمارستان سریع بستریم کردن برای زایمان
من خودم زایمان سزارین رو انتخاب کردم چون ضربان قلب بچه هم یکنواخت شده بود دیگه همون شب منو برای سزارین بردن اتاق عمل
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۱۵ ماهگی
سلام مامانا
بلاخره یکم خودمو جمع و جور کردم بیام تجربه زایمانم رو بگم بهتون 😍
من ۳۷ هفته و ۳ روز زایمان کردم یعنی قرار بود که ۳۸ هفته و ۲ روز باشه ولی هفته آخر دکترم از ان اس تی و حرکات نینی راضی نبود علاوه بر اون من خودم بدنم بیقرار بود کشش نداشت خلاصه که روز جمعه ۳ مرداد ساعت ۵صب رفتم بیمارستان شمس برا بستری ، ۶ساعت قبلش ناشتا بودم تو بیمارستانم بیشتر ذوق داشتم تا استرس البته فقط اولش😐😂 پذیرش شدم بعد ی پک بهم دادن توش ی دست لباس برا قبل عمل بود ی دست لباس برا بعدش ی بسته دسمال کاغذی و مسواک و خمیر اینا با دمپایی گفتن منتظر باش میان دنبالت یکم بعد ی خانومه مهربون اومد دنبالم رفتیم بخش اورژانس مامایی ، دم در اونجا گفتن کل وسایلتو تحویل همراهات بده خدافظی کن فقط یدونه مای بیبی بردار بیار ، منم دم در دیگع ماچ و بوس ( فکر میکردم گریه ام میاد ولی اصلا😐🤦🏻‍♀️😂) لباسای قبل عملو پوشیدم رفتم اونجا برام ان اس تی وصل کردن با سرم ، و اینکه ازمایش اینا گرفتن ازم شد ساعت ی ربع به هشت