پارت پنجم
زایمان طبیعی من
ساعت 6.15 بود که من پسرم، ارسلانم. رو به دنیا اوردم و مادر شدم
راه سخت وطولانی بود
از بارداری سختی که داشتم. تا زایمان طبیعیم با آمپول فشار
ومن امروز و الان 64 روزه که مادر شدم
نکاتی که باید گفته بشه در مورد زایمان:
از قبل با ماما همراه اگه میخایم بگیرین صحبت کنید و قرار داد ببندید
چون من از ماما همراهم اصلا راضی نبودم و فقط ازم سه تومن پول گرفت و فقط یه ساعت پیشم بود ومنو تا وان ابگرم برد واورد و همه کارها و از زایمان تا اموزش و بخیه رو خود مامای بسمارستان برام امجام داد
حتما قبل زایمان ، کلاسای پیش از زایمان شرکت کنید
حتما قبل زایمان. محل زایمانتون رو ببینید
من چند بار رفتم و دیدم واشنا بودم و این باعث ظد استرس ندشاته باشم
حتما حتما یکی رو یاخودتو ببرید که قوت قلبتون باشه مثل همسرتون
در طی ساعاتی که بستری هستین. ودارین برای زایمان اماده میشید خودتون رو خسته نکنید با جیغ زدن یا بیش از اندازه ورزش نکنید به جاش تنفس عمیق داشته باشید و میوه وابمیوه بخورید و چای و خرما
( من اصلا جیغ نزدم و فقط ناله میکردم و سعی میکردم با تنفس عمیق شکمی دردامو بیرون کنم )

۲ پاسخ

ماما همرای من فوق العاده بود
ولی تجربه ای خیلی سختی بود که دلم نمیخواد دیگه هیچ وقت تکرار بشه

آی که من چقد جیغ میکشیدم 😂کل زایشگاه صدای جیغای من بود ماما هم خیلی عصبانی بود از دست جیغای من خودمو کنترل میکردم جیغ نکشم ولی نمیشد

سوال های مرتبط

مامان محدثه و سبحان مامان محدثه و سبحان ۱۷ ماهگی
پارت سوم

ساعت دو نیم بود که ماما گفت هشت سانت شدی
همسرم تماس گرفته بود و داشتیم صحبت می‌کردیم از ماما پرسیدم گفت چهل دقیقه دیگ بچه بدنیا میاد
ومن خوشحال که ازین وضعیت خلاص میشم
،منتها هرچی می‌گذشت دهانه رحمم بازتر نمیشد ساعت سه بود که ماما همراهم با همسرم صحبت میکرد و هماهنگ کرد همسرم بیاد پیشم
همسری ک اومد خیلی خوب بود انگار استرسم رفت یجور دلگرمی بود برام
من به ماما گفته بودم بخیه نخورم زایمان اول برام خیلی زیاد بود و اذیت شدم
بخاطر همین ماما بچه رو فشار نمیدادن که بیاد بیرون روند طبیعی شو طی کرد
درد زایمان هیچ نداشتم
و فقط پاهای بچم بسمت دنده هام بود خیلی اذیت میشدم و فشاری ک میورد درد میکرد
خلاصه ساعت ۵:۳۰بچم بدنیا اومد گذاشتن رو سینم ...
نمیدونم چرا بدون اینکه بخام فقط گریه میکردم
همسرمم پیشم بود .
و کلا دو تا بخیه خوردم از بیرون
چندتا هم از داخل که ماما بهم نگفت .
ولی در کل زایمان خیلی خوبی بود ،اگه ترس از طبیعی دارید و شرایط سزارینم ندارید حتما اپیدورال و انتخاب کنید ،هزینش‌ اصلا سنگین نیست .
بیمارستانی که من بودم میگفتن میتونم از طرح رایگان استفاده کنم .ولی بیمه داشتم از همون بیمه استفاده کردم .
امیدوارم براتون مفید باشه.اینم از تجربیات من ،😍❣️
مامان علی👼 مامان علی👼 ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت۵
بعدش بخیه هامو که زدن درد حس نکردم دیگه من وقتی زایمان کردم ۳۹ هفته و ۶ روز بود بیمارستان اریا زایمان کردم و ماما خصوصیم ماما هاله احمدی بود که با هزینه بیمارستان شد ۱۴ ملیون ۱۲ ملیون پول ماما بود و ۲ ملیون پول بیمارستان و خیلی کمک کرد تو وقت زایمان من اصلا چیزی بلد نبود فق جیغ میزدم و زور زدن بلد نبود و نزدیک بود بچمو خفه کنم که خانم احمدی خیلی کمک کرد من خیلی بخیه خوردم تا سوراخ مقعدم بخیه داشتم و بعد زایمان یک شب بیمارستان خوابیدم و هر شیفت که عوض میشدم پرستاراش میومدن معاینه میکردن و شکمم و فشار میداد و دردم می‌گرفت بعد زایمان اصلا نخابیدم و حس میکردم الان دوبار میان شکمم و فشار میدن و معاینه میکنم و ترس داشتم فکر میکروم مخام دوباره زایمان کنم دیگه وقتی مرخص شدم راحت شدم ولی بیمارستانش خیلی خوبه و پرستاراش عالین و ماما همراهم خیلی کمکم کرد اگه ماما همراهم نبود من بزور زایمان میکردم درد زایمان از ساعت ۱۲ شروع و شد و ۱۲ ظهر فیکس من زایمان کردم ولی بهتون توصیه میکنم اصلا جیغ نزنین و کمک کنین و من جیغ میزدم و انرژی خودمو تموم کردم و وقت زایمان جون نداشتم زور بدم
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ده🚲🛴🛼
دیگه ساعت ۱۰ و نیم بود من احساس می‌کردم دستشویی دارم ماما شیفت رو صدا زدم ازش پرسیدم میتونم برم دستشویی گفت نه نمیشه الان برات سوند میزنم منم وحشت کرده بودم گفتم نه نمیخوام اصلا میتونم نگه دارم تا یکساعت بشه که ماما گفت نه نمیشه چطور میخوای با درد و انقباض دستشویی تو نگه داری و دوباره اومدن سوند زدن (برای من سوند خیلی بد بود)
دیگه ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه بود که دیگه طاقت نداشتم از درد دوست داشتم جیغ بزنم که مامانم طاقت نیاورد سریع زنگ زد به ماما همراه گفت زودتر ماما رو بفرستین که گفتن باید ۵ سانت بشه حداقل که تا زایمان زمان زیادی نباشه اگه الان بیاد ممکنه دیر زایمان کنه و تایم ماما همراه تموم بشه موقع زایمان اونجا نباشه مامانم گفت اشکال نداره فقط بفرستین بیاد که دیدم راس ساعت ۱۱ یه خانم خیلی خوشگل و مهربون اومد گفت عزیزم من ماما همراهتم خیلی زوده الان به من زنگ زدن گفتن تو عجله داری من اومدم اگه تا ساعت ۴ زایمان کنی من هستم ولی بعدش دیگه تایمم تموم میشه
مامان همتا👨‍👩‍👧 مامان همتا👨‍👩‍👧 ۹ ماهگی
زایمان طبیعی
#پارت سوم ـ(مخصوص کسایی که میخوان زایمان طبیعی داشته باشن)
۱-اصلاااا از زایمان طبیعی نترسید من با نیروی خدماتی بیمارستان رو تختیمو انداختم اتاقم رو چک کردم قشنگ همه جاشو دیدم..
۲_اگر ماما همراه میگیرید حتما باهاش طی کنید که در دسترس باشه.
من گرفتم قرار بود یازده و نیم بیاد که ساعت یک اومد چون بروجرد نبود من نه سانت بودم عملا کار خاصی برای من نکرد..
۳-قسمت زور زدن رو ب من گفت که ممکنه سه ساعت طول بکشه و پنج دقبقه نشد چون خیلی همکاری کردم
۴-قسمت زور زدن رو حتماااا همکاری کنید چون برای خودتون راحت تره،
۵_زایمان طبیعی نعمتی از طرف خداست (به نظر من) هرکس میگه سخت نیست دروغه چون درداش گاهی طاقت فرساست اما ارززش رو داره چون بعد از اون کاااملا سالم هستید. من اگر صدبار هم برگردم عقب انتخابم همینه.
۶-ورزش و ماساژ پرینه و پله نوردی خیییلی تاثیر گذاره.. من پیاده روی تا سه ساعت هم داشتم... تا دردتون هم خیلی شدید نشده اصلاااا بیمارستان نرید مگر اینمه مشکلی پیش بساد خدایی نکرده... من اینکارو کردم و چند بار معاینه شدم که اذیت بودم
❤راحت بچمو بغل گرفتم بعدش
❤کل تایم بستریم رو با دخترم تنها بودم و سه بار شیر دادم سه بار عوضش کردم و همش خودم بودم.
وقتی میخواستم مرخص بشم توی سرویس اونجا خودم رو شستم و لباسام رو تنم کردم دخترم رو مرتب کردم... حتی موهام رو شونه زدم.. راحتی بعداز زایمان یکی از دلایلم برای انجامش بود...
🌹دیر پارت گذاشتم چون درگیر بودم و طول میکشید بتونم با شرایط کنار بیام..
🌹امیدوارم همه زایمان های راحتی داشته باشید و به سلامت نینی هاتون رو بغل بگیرید
🌹ان شاءالله که تجربیاتم به دردتون بخوره عزیزان😘😘😘
هر سوالی داشتید جواب میدم💖
مامان totfarangi مامان totfarangi ۵ ماهگی
مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت دوازدهم
تا یکساعت بعد زایمان هنوز دلدرد شدید پریودی داشتم که به مرور خوب شد یه سرم هم بهم زدن بعد زایمان که گفت برای جمع شدن رحمته.
مامانم رو بعد زایمان اجازه دادن بیاد داخل پیشم. گفت جیغت رو که شنیدم فهمیدم تویی و راحت شدی .
دو ساعت بعد ، از اتاق زایمان فرستادنم تو بخش و نی نی ما الان یکماهه که کوچکترین عوض خونمون شده♥️

درد خیلی شدیدم که واقعا حس میکردم کنترل دردام از دستم خارج شده و میخواستم موهامو از درد بکنم😂از ساعت یازده بود که من یازده و چهل دقیقه زایمان کردم و پسر قشنگم رو بغل گرفتم .
واقعا زایمان دوم خیلی فرق داره از این لحاظ که هوشیارتری و با تجربه تر و روند زایمان بیشتر دستته انگار .

اها یادم رفت یه چیزایی :
در مورد ماساژ پرینه بگم
من یکبار بیشتر انجام ندادم که بدم اومد دیگه انجام ندادم 😶
نقاط فشاری و ورزش و پیاده روی و معاینه تحریکی خیلی به زایمانم کمک کرد (نقاط فشاری رو قبل زایمان برای شروع دردهای زایمانی انجام میدادم روزی یکبار در حد سه چهار دقیقه)

موقع دردها روحیه خیلی مهمه به خودتون روحیه بدید شاید شدت درد اجازه فکر کردم بهتون رو نده
ولی یه جمله رو به خاطر بسپارید و زیر لب بگید از همین قبل زایمان تمرین کنید که اونموقع یادتون باشه، مثل "من میتونم" , "میدونم زود تموم میشه" و ...
زایمان من روز تولد امام حسن بود برای همین امام حسن رو خیلی تو دردام صدا میکردم حضرت زهرا رو خیلی صدا میکردم خیلی کمکم می‌کرد بتونم درد رو تحمل کنم.
مامان آریا مامان آریا ۶ ماهگی
پارت هفتم و آخر تجربه زایمان طبیعی

برام بخیه زد و دوباره من استرس گرفتم که بازم بخیه
که ماما گفت ناراحت نباش بخیه ت سطحیه اصلا اذیتت نمیکنه من اون لحظه فکر کردم داره دلداریم میده گفتم اینم شانس منه چون این ماما معروفه به زایمان بدون بخیه ولی بعدا فهمیدم که راس میکه چون واقعا از همون روز اول مینشستم و اونجوری نبود که اذیتم کنن
مامانم اومد پیشم دیگه کلی بغلم کرد و گریه کردیم نی نی رو بهم داد شیرش دادم صدام گرفته بود انقد داد ژده بودم ولی نمیدونید چقد خوشحال و سبک بودم انگار نه انگار داشتم میمردم تا چند دقیقه قبل
خلاصه این تجربه من بود از زایمان دوم که در مجموع خیلی راضی بودم و نسبت به زایمان اولم واقعا خیلی بهتر بود
و اوج درد من از ساعت چهار و نیم بود تا ۶ که نی نی بدنیا اومد
و بعد زایمانم تقریبا اصلا اذیت نشدم با بخیه ها برعکس اولی
جوری که ۴ روز بعد زایمانم یه مهمونی بزرگ گرفتیم و همه تعجب میکردن که سرحال بودم
در کل زایمان چه سزارین چه طبیعی درد و دردسر داره هرکسی نسبت به شرایط خودش و روحیه ش باید انتخاب کنه و هیچکدوم بهتر یا بدتر نیست