۳۶هفته گذشت از بارداریم🙃🥹

چه روزهایی که گذروندم بعضی روزا خوب و عالی بعضی روزا خیلی بد....

روزای اول با معددرد های شدید ،کم اشتهایی از ترس اینکه بیارم بالا، از بوی غذا بدم میومد،وقتی میومدم خونه خودم از فضا و بوش بدم میومد ولی بزور تحمل میکردم ،یادمه یه روزی بعد چندوقت خواستم برنج و مرغ درست کنم وقتی غذامو درست کردم به شوهرم النماس میکردم ببرتم بیرون خونه نباشم از بوی بدش که اخرشم شب رفتم زیر سرم از حالت تهوع🤣🤣

توی این ۹ ماه شوهرم خیلی هوامو داشت،کافی بود حالم بد میشد فقط میگفت چیکار کنم 😁بیچاره نمیدونست باید چیکار کنه میگفت بگو الان چیکار کنم خوب بشی. 🥰🥹خیلی همراهم بود الان فقط کافیه از درد بگم اخ سریع میگه چته چی شد میگه این نه ماهم تموم بشه من از این استرس یکم راحت بشم😅😅حق داره واقعا

حالا ما منتظریم شاید تا کمتر از ۳هفته دیگه بغل کنیم این نخودی که این همه منتظرش بودیم و هرروز تصورش کردیم چه شکلی هست تصور کردیم ببینیم چه سختی هایی قرار بعد بدنیا اومدنش تحمل کنیم
پسر مامان منو بابایی خیلی خیلی مشتاق اومدنتیم🥹🥰
به هرحال گذشت این روزام.... و میگذره....

خیلیا سخت ترازمنم گذروندن و چالشاهای شاید بدتر منم امیدوارم هممون بتونیم بچه هامونم صحیح و سالم بغل بگیریم 🥹🥰🥰
و تک تک کسایی که در انتظار بچه هستن خدا به دلشون نگاه کنه دامنشونو سبز کنه❤️🥹

بماند به یادگار از ۳۶هفته
۳/۷/۱۴۰۴

تصویر
۹ پاسخ

ممنون عزیزم ❤️😍 شما سزارینی یا طبیعی و چه تاریخی انشالله؟؟؟

ایجانم انشالله بسلامتی زایمان کنی عزیزم و بغلش بگیری پسریه نازو😍💙

الهی عزیزه دلم انشاالله که همچی به خوبیو خوشی میگذره هممون اولش رو با حال بدی شروع کردیم اخرشم با سنگینی درد معده ولی همش تمام میشه همینکه نی نیا رو بغل کنیم اروم میشیم سختیا بعدشم مهم نیست چون خیلی شیرینه😍

منم الان نزديك زاييدنمه از كمردرد دارم تخت رو گاز ميگيرم شوهرم ميگه عزيزم بيا پايين با كمر بخواب سريع كمردردت خوب ميشه مال منم خوب شد😐😐
ميگم تو اين ٩ ماه ديدي من به كمر بخوابم؟؟؟؟ ميگه مگه نخوابيدي؟؟؟ 😂😂😂😂😂

به سلامتی عزیزم ایشالا که نی نی صحیح و سالم بغل بگیری 😍🙏❤️

عزیزم ان شاءالله بسلامتی زایمان کنی و همچنین همه ی باردارا

آخی🥰🤍✨
انشاالله بسلامتی زایمان کنی

چقد قشنگ نوشتی🥹❤️. انشاالله هممون بچه هامون رو صحیح و سالم بغل کنیم. خدا هم به همه ی چشم انتظار ها یه نی نی سالم و صالح بده.
من کلا بارداری خوبی داشتم، سر پسر اولمم هم اذیت نشدم. خیلی ویارهای شدید ندارم . فقط از گوشت بدم میاد هربار که باردار میشم. این سری هم از کوبیده بدم میومد نمیدونم چرا😵🤣 یعنی خداشاهده حتی فکرشم که میکردم حس تهوع میگرفتم. یبار از جلوی کبابی رد شدم، از قبلش دماغمو محکم گرفتم، دیگه داشت نفسم بند میومد ولی چنان از کوبیده متنفر شدم که نگو. الان هم متنفرم فقط یکم کمتر شده.😮‍💨😮‍💨😮‍💨

الحمدالله
ان شاءالله به سلامتی و راحتی به دنیاش بیاری ❤

سوال های مرتبط

مامان هانا🩷 مامان هانا🩷 ۶ ماهگی
۳۹ هفته و ۵ روز ❤️

یه خوابی دیدم که خیلی قشنگ بود...
خواب دیدم خودم و هانا توی خونمونیم. هانا ۳ ۴ ساله بود.
بغلش کرده بودم تا بخوابه.
یهو در خونه باز شد و شوهرم اومد داخل خونه و یه پسربچه بغلش بود (که فکرکنم بچه دوممون بود😄)
منم رفتم استقبالشون و بوسیدمشون (شوهرم میگه باید اینو رسم کنیم که وقتی یکیمون از بیرون میاد، بریم استقبالش و ببوسیمش😄)
بعد بچه هارو گذاشتیم بازی کنن و شوهرم رفت آشپزی کنه و من نگاهشون میکردم و خیلی خیلی احساسی شده بودم و شروع کردم به گریه کردن.
شوهرم گفت چی شده؟!
گفتمش واقعا باورم نمیشه که مادر شدم.اینا بچه های من هستن و انقدر خوشبختم...

من واقعا از بعد از به دنیا اومدنِ هانا میترسم که قراره زندگیم با حضور یک نفر سوم که وابسته به جفتمونه، چطور بشه...
حقیقتاً هنوزم هیچ حس خاصی بهش ندارم
ولی اگه واقعا مثل این خواب، زندگی بعد از بچه، انقدر قشنگتر و پر از عشق تر بشه، چقدر خوب میشه 🥹🥰
امیدوارم با بدنیا اومدن هانا، در کنار همسرم بتونیم یه زندگی خیلی شادتر و پر احساستر بسازیم🥹🥰