۹ پاسخ

من تقریبا ۱۵ روز رفتم تا پسرم جذب شد و همزمان با من یک خانونی ۲ ماه اومد تا دخترش جذب شد...اول بچه کااااملا باید احساس امنیت کنه بدونه شما همیشه کنارشی و بعد یکی دوساعت میری دنبالش جوریکه مثلا کمتر بیاد کنار شما ببینه توی حیاط هستی یا خیر بعد از اینکه اطمینان گرفت ازتون کم کم شروع میکنید مثلا ۱۰ دقیقه یا ۱۵ دقیقه مهد رو ترک میکنید بهش میگید میرم برات خوراکی بگیرم ک دیگه رفته رقته تایم بیرون رفتن رو طولانی میکنید

جایزه و وعده و وعید رو امتحان کن عزیزم

سلام بنظرم وقتی اینجوریه اصلا نزار اونجا.. بعدشم اگه قراره اونجا بشینی ببرش خونه خونه که راحت تری

من یه جا پسرمو میبرم که اکثر بچه ها مشکلشون همینه
مهد با مشاور
مثل بازی درمانی
بچه های بزرگ تر حتی مثلا سن پیش دبستانی دیدم میارن
پسره دخترخاله خودم از مامان و خواهرش جدا نمیشد یعنی به کدوم از این دو نفر باید پیشش میبودن بردش اینجا خود مشاوره با روش های خودش بچه رو ترغیب میکنن به موندن. بسته به شدت وابستگی اجازه میده مادر تو اتاق دیگه بمونه یا کلا بره

خودت نباید اونجا باشی مربیا خودشون باید کاری کنن جذب بشه شما نباید توی اون تایم اونجا باشی که ببینتت

دخترمنم همینه دیگه نبردمش

روز اولی که رفتن مهد براشون جایزه خریدم بردم اسباب بازی انتخاب کردن
گفته بود مهد پمپ بنزین داشته باشه میرم امروز پمپ بنزین هم خریده بودن اما بازم نرفت داخل کلاس فقط در حد ۲ دیقه به زور رفت پمپ بنزین رو دید و اومد بیرون

من دخترامو کلاس میبردم یکیشون خیلی میومد بیرون از یک ساعت چهل دقش بیرون بود دیگه جایزه براش گزاشتم بیرون نیاد میبرم بعد کلاس مغازه

یه کادوی کوچیک بگیر بده مربیش بهش بده.

سوال های مرتبط

مامان ۲ تا گل دختر مامان ۲ تا گل دختر ۴ سالگی
من واقعا نمیدونم از حسادت و چشم زخم های زن داداش ام چیکار کنم!!!
سر هر مورد از زندگی ما حرفی بزنه و تعریفی بشه و نظری بده فرداییش کلا اون مورد عکسش اتفاق میفته،همیشه امتحان کردم کلا وقتی خونمون میاد مرموز هست و انرژی منفی میاره و بین من و همسرم اختلاف میفته و یا بچه ها کلا اخلاق و نظمشون بهم میریزه و ...
یه نمونه دخترم ۷ ماه بیشتر بود مرتب و هر روز مهد میرفت یه بار زن داداش ام گفت ارغوان چه فرق کرده از وقتی میره مهد و همه چیز بلد شده و خیلی مثبت بوده براش و منم میخوام دخترم رو همون مهد دخترت ببرم و... از فرداش دخترم افتاد به جیغ و گریه و داد که مهد نمی خوام برم و ار کاری کردیم جایزه و توجه بیشتر مربی و ... اما افاقه نکرد الان ۱ ماه بیشتر هست که نمیره مهد و خونه الکی وقتش رو میگذرونه خدایی مهد مفید بود براش اما الان با اینکه من براش وقت میذارم اما خوب بودن تو یه مهد کودکانه و جمع و اموزشی خوب بود براش...
خلاصه خدا لعنت کنه هر کی که به زندگی یکی دیگه چشم داره و حسادت میکنه!
به همه چیم گیر میده و دقت میکنه ها مارک لباس خودم و بچه ها و سبک چیدمان و خرید و کتاب و .... همه چی کلا زوم کرده روم! یه بار بهش توپیدم گفتم رو لباس و وسیله باز بچه ها یکم تنوع بده چه کاریه همش کپی می کنی!
خلاصه گرفتار شدیم از دستش اساسی! رو ماشین و رفتار شوهر و خونهو ... همه چی نظر میده!حالا هم بچه اش که بارداره پسر شده هی چپ و راست از خوبی های پسر دار شدن میگه و همش میگه وای اگر دختر میشد این یکی بچم باید چیکار میکردم!!و یا میگه تو هم برای خودت فکر پسر و محکم کردن جات باش پسر یه چیز دیگه ست ... منم گفتم من جا پام شل نیست 😂 و اینکه جنسیت برام مهم نیست فرزند سالم و صالح و به جایی رسوندنش برام مهم تر