چرا من امشب رفتم تو فکر زایمانم 😭😭
سخت بود خیلللی زیاد یادم ک میاد حالم بد میشه وللی خوشیش اون‌لحظه ای بود ک دخترمو گذاشتن رو سینم
وقتی رفتم بیمارستان درد داشتم ساعت ۹ رفتم بیمارستان و ساعت ۱۲ سوند رحمی زدن و ساعت ۵ عصر سوزن فشار زدن بعد از سوزن‌فشار انقدررررر درد میکشیدم ک دلم بحال خودم میسوخت و ففط مادرمو صدا میزدم 😭😭بعد یه خانمی اوردن تو اتاق من انگار درد نداشت من دلم‌برا اون میسوخت خودمو کنترل میکردم ک اون نترسه نگو اون شکم چهارمشه🤣🤣
واای التماس میکردم ماماها همراهمو میگفتم تورو بقران منو ببرین سزارین کننین😭😭
واااای ما زنا چقد عذاب میکشیم سر همچی من الان حالم اصلا خوش نیست
انگار افسردگی گرفتم 😭😭
مامانا تورو خدداااا اوووول درد زایمان طبیعیو قبول کنین بعد برین طبیعی شده طلاهاتونو بفروشین برین سزارین کنین
طبیعی خوبببببهههههه ولللللی برا ادمی ک استانه دردش بالا باشه 😭😔😔😔

۱۷ پاسخ

من تجربه خوبی داشتم از طبیعی بچه بعدی رو هم حتما طبیعی به دنیا میارم واقعا لذت بخش بود برام😍

الهی بگردم عزیزم
منم ۲۶ ساعت درد کشیدم
مردم و زنده شدم
حین زایمان اشهدم رو میخوندم ولی خب بالاخره زنده موندم و تونستم طبیعی
واقعا وحشتناک بود

من چی بگم که پنج ساعت درد کشیدم دردااااااااا
چون کیسه ابم از اول پاره شده بود و‌دردام از اول شدید بود
بچم کج‌اومده بود تو لگن گیر کرده بود
هم من داشتم از دست میرفتم هم بچم
اگه دکترم نمیرسید پرستارای بیمارستان میکشتنم با اینکه بیمارستان خصوصی بودم و در نهایت تو هشت سانت با زور شدید سزارین اورژانسی شدم
دکترم میگفت اگه شرایط خوب پیش میرفت ده دقیقه دیگه نهایت میزاییدی
ولی اصلا پشیمون نیستم از راهی که انتخاب کردم با اینکه هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین

دقیقا الان گفتی من یاد خودم‌افتادم گریه میکردم‌مامانمو صدا میکردم‌هیچکس به دادم نمی‌رسید میگفت فقط باید زور بزنی چرا خدا چیزای سخت و میذاره برای زن بیچاره

برای بعضی ها طبیعی زیاد اذیت نمیشن چون‌وقتشون‌رسیده و بیشتر درد رو تو خونه کشیدن ولی کسی که با آمپول فشار بخواد زایمان کنه درد وحشتناک رو باید تجربه کنه 😞
من‌هر دو زایمان طبیعی بود با آمپول فشار بوده هفته ۳۷ بارداری به خاطر پارگی کیسه آب

منم طبیعی بودم واقعا فکرش هم زشته من اصصصصصصلا جیغ نزدم فقط فک مو بهم فشار میدادم و زور میزدم که سریع تر تموم شه ولی واقعا ترسناک بود همش حس تشنج بهم دست می‌داد واقعا واسه همینه بهشت زیر پای ما ماماناس

و من که خیلی خوشحال و راضی از زایمانم که شیک و مجلسی رفتم سزارین کردم اودم☺️😁😁

درد شدیدش وقتیع ک فول میشی
منم یاد اون روز افتادم 🥲 گریم میگیره واقعا دلم سوخت برا خودم موهامو میکندم ازدرد🥲هعی..

منم بخاطر زایمان طبیعی خیلی آسیب روحی دیدم به حدی که دیگ الان میخوام برم پیش روانشناس😭

نمی‌دونم
منکه طبیعی میخواستم اصلا نیم سانتم باز نشدم آخر سر بردنم سزارین

من اولیمو طبیعی بودم..دومی رو سز شدم..از دکتر اینقدر متنفرم که چرا خیلی سعی نکرد که بتونم طبیعی زایمان کنم..خیلی دوست داشتم طبیعی بشم..حالم اینقدر بده که میخوام اصلا نباشم....

منم طبیعی بود خیلیم راضیم عمرا حاضر نیستم سز بشم

منم دوتا طبیعی آوردم 🥲🤧

آره سزارین خیلی خوبه

بمیرم چه دردکی کشیدی که فکرشم انقد اذیتت می‌کنه 🥲

وای من میخواستم طبیعی ولیییییییی خداروشکر میکنم خدا دوستم داشته همون اول کار منو بردن سز اورژانسی
واقعا من آدم طبیعی نبودم

حالا من سزارین بودم 😂طبیغی دوس داشتم امتحان کنم چجوریه

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۷ ماهگی
خب بیاین ادامه شو بگم😳
.
.
.
.
.
.
پارت دوم‌ تجربه زایمانم :
ساعت ۶ دقیقا رسیدیم بیمارستان ؛ دم در نامه زایمانمو تحویل دادیم و رفتیم بخش زایشگاه رفتم داخل خواهرم بیرون زایشگاه نشسته بود همسرمم رفته بود تشکیل پرونده بده .. وارد ک شدم بهم یه ساک دادن که داخلش لباس اتاق عمل و اینجور چیزا بود لباسمو عوض کردم لباسای قبلیمو تحویل همراهم دادن هیچکس نبود تازه یکی یکی مامانا داشتن میومدن انگار من خیلی زود رفته بودم😵‍💫خلاصه نشستم تا صدام زدن فشارمو گرفتن و یکسری سوالات پرسیدن و ‌پروندمو پر کردن .. من از اول بارداریم تا روز زایمانم فقط استرس سوند رو داشتم ب پرستار ک همینو گفتم خندید گفت یجوری برات سوند میزارم ک سری بعد فقط باردار بشی ک بیای سوند بزاری😐خنده دار نبود جملش اما من از استرس خندیدم رفتم دراز کشیدم رو تخت نوار قلب جنین و گرفتن و سرم ب خودم وصل کردن و نوبت سوند شد .. اخ ک از استرس پاهام میلرزید سوند و برام در کسری از ثانیه گذاشت ؛ اصلا هم درد نداشت فقط بعدش یک حس چندشی داشتم وقتی بهم وصل بود همش فکر میکردم جیش دارم😂..دیگه باید منتظر میشستم تا دکترم بیاد .. حالا سوند و ک گذاشتم یادم اومد ک وای پس سوزن بیحسی چی تو کل بارداریم آنقدر ک ب سوند فکر میکردم اینو از یاد برده بودم😂 ..اونجا همه ی مامان اولی ها استرس سوند و داشتن اما پرستار آنقدر کارش خوب بود ک بعدش همه میگفتن همین بود؟!

واکسن_زایمان طبیعی سزارین-بارداری-سرماخوردگی_استامینیفون پاراکید_ساک زایمان_سرکلاژ_شیرخشک_شیرمادر_بیبی لند
مامان نورا مامان نورا ۶ ماهگی
مامان نیلا مامان نیلا ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
خب میبینم ک تو پست قبلی دل همتون از سوند پر😂🙁
خب بریم بقیشو بگم؛ ساعت ۸ ک شد اسممو صدا زدن ک برم تو اتاق عمل اومدن با ویلچر منو بردن وقتی داشتن میبردن همسرمو و خواهرمم باهام اومدن تا پشت اتاق عمل .. یه بغضی گرفته بود منو انگار ک دیگه قرار نیست ببینمشون😶😵‍💫خلاصه وارد اتاق عمل ک شدم اشکام یهو سرازیر شد .. ( من خیلی نازنازی تشریف داشتم خودم یادم میاد میمونم از این کارام ؛ البته اینکه بارداری سختی داشتمم بی تاثیر نیست .. ) دکترم اومد دستمو گرفت گفت چیشده گفتم خیلی استرس دارم بابت سلامتی بچم گفت پس اینهمه سونو و آزمایش ک جوابشون خوب بود چین؟ب دلت بد راه نده چند دقیقه دیگه میبینی دخترتو😍😇خلاصه رفتم با کمک پرستارا نشستم رو تخت تو اتاق چندتا پرستار بودن و متخصص بیهوشی و دکتر خودم فضای اتاق عمل اصلا ترسناک نبود خیلی معمولی بود راستش من اصلا اونقدرم ب اطرافم نگاه نمیکردم فقط تو دلم هرچی سوره بلد بودم داشتم میخوندم ..😅🙁 خلاصه پرستارا ک کارهاشونو انجام دادم متخصص اومد برای زدن آمپول بیحسی قبلش باهام حرف زد و گفت اصلا دردناک نیست بشرطی ک خودمو سفت نکنم و آرامش داشته بودم بعد بهم گفت چونمو بچسبونم ب قفسه سینم و نفس عمیق بکشم دوتا پرستارم کنارم بودم پاهام رو نگه داشته بودن اما از اونجایی ک من خیره ام از ترس خودمو سفت گرفته بودم و آمپول بیحسی و ک زدن احساس کردم یه مایعی وارد بدنم شد و یهو از کمر ب پایین گرم شدم درجا بعد آمپول دوتا پرستاری ک اونجا بودن منو خوابوندن رو تخت بعد پرده رو کشیدن