🎈پارت هفتم
بعد از پاره شدن کیسه اب هر نیم ساعت یه بار میومدن ان اس تی میکرفتن
اخ اخ اینقدر صداش بلند بود
صدای بوق هشداری که میداد انقباض میخواد شروع بشه هنوز تو گوشمه
موقع انقباضات و درد یه سری پوزیشنا باید میرفتم و انجام میدادم که واقعا سختم بود ولی مجبور بودم به انجام دادنش ماما همراهمم خیلی کمکم میکرد
من طاق باز بودم موقع ان اس تی دادن
نفس کشیدن خیلی سخت بود برام بچه اومده بود نوک دلم چون کیسه اب پاره شده بود جاش باز شده بود
✨دقیقا مث عکسیک گذاشتم
ماما به شوهرم گفته بود که خرما و اب هویج بیاره تقریبا ساعت۳نیم مردارو ام که دیدی چه حوصله دارن تو مواقعی که باید دست بجنبونن 🤦‍♀
میگفت خرما مزافتی بخرمدیا رطبی 😂 تو اون شرایط
یعنی با خودم گفتم من زایدم قراره به دستم برسه وسایل
حالا شوهر من بعد از اینکه پرسیدم ازش گفت من فکر نمیکردم تو تا شب زایمان کنی گفتم شاید فردایی نصف شبی زایمان کنی
خلاصه خیلی کشش ندم مامای بخش اومد گفت: گاز میخوای برات بزنم
با تردید گفتم نه
گفت چرا هم دردتو کم میکنه هم دهانه رحمتو هزینشم ۲تومنه
اصلا ب فکر هرینش نبودم ولی چون مسکن زده بودن گیج بودم ترسیدم گیج تر شم جونی برای زور زدن نداشته باشم و گیجی تا بعد زایمان سرم بمونه
خلاصه قبول نکردم و دردارو تحمل کردم

تصویر
۵ پاسخ

گاز خیلی خوب بود برامن رایگان اوردن هزینه نداشت ولی نتونستم بکشم بعد زایمان خونریزی داشتم قطع نمیشد وصل کرد به ماسک داد اونموقع میکشیدم حالت گیجی میداد خسته بودم اون گازهم گیجم کرده بود خوابم میومد ازاول اومد برش زد بخیه زد بخاطر رگ واریسی که خونریزی کردم بچمو مامانم خواهرشوهرم رفتن اتاق من تو اتاق زایمان با ماما و پرستارا تهنا بودم تا شوهرم رسید رفته بود وسایل بیاره اون اومد پیشم دستمو گرفت گازو فشار میداد خیلی خوب بود موقع زایمان هم پیشم بود همسرم حس خوبی بود ک تنها نبودم همش ابمیوه میخوردم صبحانه هم نخورده بودم بالا هم اوردم زایمان خوبی بود برامن

وای گاز من گرفتم خیلی بد بود تقریبا هشت سانت بودم آوردن ولی اصلا از دردا کم نکرد هیچ بدتر گیجم میکرد دهنم خشک کویر میشد دلم میخواست بخوابم🫠

چرا اپیدورال نزدی ؟

وای تند تند بزار عین رمان میمونه لامصب تو خماری هستم

😭😭😭😭وای من از ماما ها که میان معاینه میکنن واقعا میترسم🥲اصلا شده ی خاطره بدبرام کابوس

سوال های مرتبط

مامان امید مامان امید ۹ ماهگی
تجربه ۳ زایمان طبیعی
تقریبا ساعت دو بود که سرم و آمپول فشارو زدن بعد نیم ساعت دو نیم سانت شدم گفت پیشرفتت خوبه یه آمپول زد عضلانی بود گفت برای اینکه دهانه رحمت باز شه و توپ آورد تا روش بالا پایین شم و چرخش لگن انجام بدم یکم بعد معاینه کرد هنوزم دو نیم بودم گفت اگه میخوای کمکت کنم و تحمل درد داری یه کاری میکنم گفتم اوکی ، گفت ولی درد داره ها گفتم اشکال نداره میتونم تحمل کنم ، اومد دستشو داخل کرد گفت تا میتونی زور بزن دستمو بیرون کن وقتی اینکارو کردم کیسه ابم پاره شد و بعد اون تازه دردای اصلیم شروع شدن طبیعتاً بعد بیشتر شدن دردا دهانه رحمم بیشتر باز میشد و پیشرفت میکرد بخاطر خوراکیایی که خورده بودم و ورزشا دهانه رحمم نرم شده بود بخاطر همین زود جلو میرفتم ،خاهرمم پیشم بود همش کمرمو ماساژ میداد حین دردا و تو ورزشایی که ماما میگفت کمکم میکرد
تا رسیدم ساعت یازده دردارو با نفس عمیق کشیدن رد میکردم وسط دردا موقع استراحت کلا بنظرم از حال میرفتم با اومدن درد چشام باز میشد، به هفت سانت رسیده بودم که ماما گفت بچه افت ضربان قلب پیدا کرده باید زودتر زایمان کنی هی معاینه میکرد و می‌گفت دستمو فشار بده بیرون یکم بعد دکتر و یه مامای دیگه رو صدا کرد چون دید نمیتونم درست حسابی زور بزنم اونا رو شکممو فشار میدادن تا کمکم کنن وقتی دیدم بچه بیرون نمیاد گفتم پارم کنین ماما گفت حیفه هیچوقت اینکارو نمیکنم چون ماساژ پرینه انجام دادی کاملا راحت میتونی بدون پارگی زایمان کنی مخصوصا که بچه هم کوچولوه
مامان فندق مامان فندق روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان
میدونم خیلی از اونایی که الان حامله ان مشغله و درگیری فکری دارن برای زایمانشون گفتم بیام تجربه زایمانم رو بگم و یه نکته ارو بگم که حتما حواستون باشه من بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان برای کم شدن حرکات جنین گفت که ضربان قلب جنین بیس نداره و خوب نیستش تقریبا ۳ تا سرم بهم زدن ۴ تا آن اس تی گرفتن ولی همچنان میگفتن خوب نیست ضربان قلبش خلاصه گفتن برو بیمارستانی که میخای زایمان کنی یا یه بیمارستان مجهز تر منم چون از قبل بیمارستان آیت الله کاشانی رو انتخاب کرده بودم رفتم اونجا وقتی رفتم تقریبا ساعت ۲ شب بود گفتم منو فرستادن بخاطر اینکه بیس نداشته ضربان قلب بچه با یه حالت تمسخر گفتن برو خونه هر وقت دردات شروع شد بیا گفتم خب آخه اونکی بیمارستان گفته خطرناکه شما حالا یه ان اس تی بگیرین خلاصه با هزار منت یه آن اس تی گرفتن که دکتر گفت پایینه و باید بره سونوگرافی رفتم تو ماشین تا ۷ صبح خوابیدم تا سونوگرافی باز بشه بعد که رفتم سونو گفت ضربان قلبش رو به پایینه ولی مشکل دیگه ای که بود این بود که آب دور جنین توی این دو هفته از ۱۲ شده بود ۷ و نیم خلاصه رفتم بیمارستان و دکتر گفت باید بستری بشی ولی ممکنه تا فردا هم زایمان طول بکشه ولی ما نمیزاریم خیلی اذیت بشی خلاصه گفتم باشه فقط اتفاقی برای بچه ام نیافته معاینه ام کرد اصلا باز نشده بودم و دهانه رحمم بسته بود خلاصه بساری شدم و شروع کردن اول بهم قرص فشار دادن دیگه دردام شروع شد ساعت ۱۱ صبح بود که من دیگه دردام شروع شد هعی میومدن معاینه میکردن میگفتن باز نشده یا نهایتا ۱ سانت باز شده آمپول فشار زدن بازم باز نشدم دوباره آمپول فشار زدن تازه ۱ سانت شدم با کلی درد
مامان نینی 🩵 مامان نینی 🩵 ۵ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
مدارکمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۳ ۴ سانت بازی و باید بستری بشی وقتی پرسیدن از کی درد داری اون موقع ساعت تقریبا ۶ عصر بود گفتم از ۱۰ صبح درد دارم میترسیدم بیا بعد زود چقدر دعوام کردن که چقدر دیر اومدی و چقدر دل گنده ای هیچی دوباره بستریم کردن با این تفاوت که این بار لباس های نی نی رو هم دادن بعد فرستادن بلوک زایمان منو ان اس تی گرفتن من همینطور داشتم بگه ان اس تی رو می‌دیدم دیدم اصلا انقباضی نشون نمیده از پرستار که اومد ان اس تی رو ببینه پرسیدم زود اومدم نه
گفت آره کاش دیر تر میومدی زنگ زدن دکترم دکترم گفت خودم میام بالا سرش اومد و معاینه کرد گفت برام آمپول فشار بزنن هنوز خیلی نگذشته بود از زدن آمپول فشار که دکترم دوباره اومد معاینه کنه که کیسه آبم پاره شد بعد گفت معلومه انقباض داره که کیسه آبش پاره شده و همون موقع هم انقباض رو از روی شکمم حس کرد بعد معلوم شد که دستگاه ان اس تی انقباض هام رو نشون نمیده طوری که تو اوج دردم یه انقباض کمی رو نشون میداد و اون آخرا اصلا دستگاهش بهم وصل نبود
خلاصه یه دوبار دیگه ان اس تی گرفتن و بعد بهم گفتن بیا ورزش کن یه مدت بدون توپ ورزش کردم تا تقریبا ساعت ۷ و نیم ۸ این بین هم به خاطر روغن کرچک شدید اسهال شده بودم هر بار میرفتم دستشویی هم باید جواب پس میدادم که کجا میرم و هر بار هم تاکید میکردن که اصلا زور نزن منم خودمو نگه میداشتم که فشار نیارم چون شنیده بودم باعث ورم کردن دهانه رحم میشه حدود ۱ ساعت ۱ ساعت و نیم گذشت گفتم حس میکنم خیلی داره بهم فشار میاد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی ۶ ۷ سانت بعد خودشون باورشون نمیشد انقدر سریع پیشرفت کردم
مامان پنبه مامان پنبه ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت دو
من یه پد روزانه گذاشتم و یکی دو ساعت بعد دوباره رفتم سرویس و دیدم دوباره خون صورتی رنگ روی پد و اون رور نسبت به بقیه روزا بیشتر رفتم سرویس ساعت هفت شب رفتم سرویس و دیدم پد جدیدی که گذاشتم خون ریخته و کمی بیشتر از قبل هست
به همسرم گفتم بریم زایشگاه چک کنن که مشکلی نداشته باشم چون دکترم دوشنبه ها بود و تا دوشنبه راه زیادی بود به همسرم گفتم کیف خودم و دختر رو برداره برای اطمینان شاید نیاز شد
تا کارامو کردم رفتیم برسیم زایشگاه شد ساعت هشت و نیم وقتی ماما منو معاینه کرد گفت یک سانت و نیم دهانه رحم باز شده و کیسه آب سوراخ شده و دلیل اینکه خون صورتی میدید نشتی کیسه آب بوده تا تشکیل پرونده دادم و بستری بشم ساعت شد نه شب
وقتی ماما ازم ان اس تی گرفت پرسید که درد هم دارم یا نه و من گفتم نه و اون بهم گفت که توی دستگاه داره درد ثبت می‌کنه مگه میشه درد نداشته باشی و بهم گفت ورزش کن یه توپ هم بهم دادن و من کلا خوشحال و شاد تو زایشگاه راه میرفتم و هر حرکت یوگایی که بلد بودم و این مدت کار کرده بودم رو انجام دادم
تا ساعت دوازده چند مرتبه معاینه شدم و هر دفعه نیم سانت دهانه رحم بیشتر باز میشد و من همچنان هیچ دردی نداشتم ولی انقباض خیلی زیاد داشتم که ماما بهم گفت این انقباضات همون دردهای زایمانی هستن
هر دفعه هم بهم سرومی که آمپول فشار داخلش بود وصل میکرد ضربان قلب دخترم افت میکرد و سرم رو قطع میکردن
تا حدودی ساعت دوازده بود فکر کنم که معاینه شدم و ماما اومد کیسه ابم رو پاره کرد
مامان جوجه🩵 مامان جوجه🩵 ۲ ماهگی
⛔️❌زایمان طبیعی_زایمان زودرس❌⛔️

پارت سوم

رفتیم درمانگاه شهرمون دکتر اومد بهش گفتم که دردام چجوریه گفت این دردای زایمانه همون لحظه انگار یه پارچ اب یخ ریختن روم،،فشارمو گرفت ۱۳.۵بود گفت با امبولانس ارجاعت میدیم به طالقانی خلاصه رفتیم اونجا منو بردن قسمت زنان پروندمو چک کردن سن بارداریمم ۲۹هفته بود خلاصه لباس بیمارستان بهم دادن پوشیدم و گفتن ان اس تی انجام میدیم ببینیم چخبره خلاصه اون دستگاهه با کمربندو به شکمم وصل کردن و نمیدونم بخاطر اون بود یا نه اما انگار دردارو واضح تر و شدید تر حس میکردم جوری که بهم گفتن باید طاق باز دراز بکشی اما پاقعا نمیتونستم و همش تکون میخوردم از درد خلاصه بعد بیست دقیقه اومدن گفتن انقباض داری،بتامتازون زدی؟منم گفتم نه خلاصه یه امپول اوردن بهم زدن یه پرستار اومد گفت پاهاتو باز کن که معاینت کنم منم طبق حرفایی که شنیده بودم که معاینه درد داره میترسیدم و گفتم نه خلاصه راضیم کردن که ممکنه دهانه رحمت باز شده باشه و… معاینه رو که انجام داد گفت یک فینگر و نیم🙂 یه پرستار دیگه هم گفت رحمت باز شده سریع رفت یه سرم برام اورد وصل کرد
مامان طلا مامان طلا ۵ ماهگی
تجربه زایمان قسمت چهارم
تا رسیدن به نمی‌دونم ۴یا۵ سانت بود که دردهام با تنفس قابل تحمل بود.
ولی خیلی خسته بودم. ماما گفت بیدردی میخوای گفتم آره.منو برد اتاق زایمان و گفت باید رو تخت زایمان بهت بیدردی بزنیم که به ده سانت رسیدی چون تو خوابی نمی‌تونیم جابجا کنیم. گفتم با این بیدردی بی زور نشم و بچه بمونه تو کانال و زور نداشته باشم برای تولدش، گفت نه عزیزم درد آخر اینقدر زیاد است که خودت بیدار میشی.
خلاصه نشستم رو تخت زایمان و مسیول بیدردی هم شروع به کار کرد. این بیدردی از طریق تنفس و زدن آمپول به سرم بود و اصلا به کمر آمپول نزدن.
منم خوابم برد
با درد شدید بیدار شدم که ماما می‌گفت یک زور بده یک زور بده، منم چشمام را که باز کردم دکتر هم روبروم بود و گفت هر وقت گفتم زور بده که زیاد پاره نشی . خلاصه بچه اومد و گذاشت رو سینم و من نازش میکردم و میگفتم چرا گریه نمیکنه.
خلاصه صدای گریه هم شنیدم و بچه را بردند و من گفتم میخوام بخوابم که متوجه خروج جفت هم شدم که دکتر گفت این هم جفتش که کامله.
و بخیه زد که گفت کم بخیه خوردی.تا حدودی تو خواب درد بخیه را متوجه می‌شدم.
مامان ریحانه 🍓✨ مامان ریحانه 🍓✨ ۵ ماهگی
🎈پارت ششم
حالا من موندم و شکم گرسنه و سری که به خاطر مسکن گیجه و درد شدید
خدایا چه اشتباهی کردم نهار نخورده اومدم
ساعت ۳نیم _چهار اومدن برای معاینه و ان اس تی ۲نیم۳سانت بودم
خیلی کند پیش میرفت، ماما همراهم یه وسیله ای داشت 🙊🙈شبیه دیلدو بود
روشن میکرد واقعا عالی بود کمرمو ماساژ میداد باهاش
بدیه بیمارستانش این بود دوش و حمام نداشت و من مجبور بودم میرفتم تو سرویس با شلنگ اب میگرفتم رو شکمم که دردم بهتر بشه، ولی از ضعفی که داشتم لرز گرفتم
ساعت ۴نیم ماما اقا خانی اومد و کیسه ابمو پاره کنه اخ یهو یه اب داغی زیر پام شروع به ریختن کرد وای هم لذت داشت بخاطر داغیش هم چندش بود به خاطر خیس شدنم حالا قبلش دوتا پوشک گذاشته بودن زیرم
ماما همراهم بلندم کرد بعد چند دقیقه که برم ابی بزنم به شکم به پایینم
اخ اخ این سرمه به حدی رو مخ بود هر حرکتی میخواستم بزنم باید مواظب بودم یوخ از دستم کشیده نشه رگم پاره بشه حتی سجده میخواستم برم باید دستم دراز میکردم
مامان عشق مامان عشق ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی(قسمت دوم)

شب دکتر چک کرد و گفت حدود ۴ سانت باز شدم و منو به بخش زایمان انتقال دادن که اونجا اتاق تک نفره بود و میتونستم با همسرم تنها باشم. دکتر شیفت شب بهم گفت چون پیشرفت زایمانم خیلی طول کشیده و هنوزم انقباضاتم شروع نشده، اگه موافقم کیسه آب رو پاره کنند تا روند سریعتر اتفاق بیفته. من ترسیده بودم و از طرفی هم چون ساعت حدود ۱۲ شب بود خسته بودم و فکر میکردم اگه الان با پاره شدن کیسه آب دردام شروع بشه، خب خیلی خسته هستم وتوان زایمان ندارم. فکرامو بهشون گفتم و اونا هم گفتن هر طور که من میخوام و میتونن فردا اینکارو بکنن تا منم کمی استراحت کنم.
روز پنجشنبه (روز سال تحویل) صبح باز دکتر منو معاینه کرد ولی خبر جدیدی نبود، خلاصه کیسه آب رو پاره کردن، هیچ دردی نداشت و فقط حس کردم که آب گرمی داره ازم خارج میشه، البته نه با شدت. سال تحویل شد و ما تو بیمارستان بودیم و در انتظار اومدن پسر قشنگمون. حدود ۵ ساعت از پاره کردن کیسه آب گذشته بود ولی انقباضات من منظم نشد، کمی درد داشتم ولی درد زایمان نبودن چون نظم نداشتن و شدتشون هم کم بود. در این بین من ورزش میکردم، روغن تراپی کردم و یک سری کارهای دیگه که ماما پیشنهاد میداد ولی خبری از درد زایمان نبود.
طرفای ساعت ۳ ظهر به پیشنهاد دکتر، القای زایمان از طریق تزریق هورمون اوکسی توسین رو شروع کردن، از دوز پایین شروع کردن و هر نیم ساعت دوزش رو بیشتر کردن. یک ربع از تزریق نگذشته بود که انقباضات من شروع شد. به طور منظم هر ۶ دقیقه یکبار، درد خیلی شدیدی زیر دلم و بالای شکمم شروع می‌شد که توی کل شکمم میپیچید. حدود ۳۰ تا ۴۰ ثانیه طول می‌کشید و ول میکرد و دوباره ۶ دقیقه بعد باز شروع می‌شد.
مامان حسین و امیرعلی🩵 مامان حسین و امیرعلی🩵 ۲ ماهگی
ساعت ۹شب بود خلاصه معاینه تحریکی و ورزش رسیدم ۵سانت ساعت ده و نیم شب شده بود که کیسه آبمو پاره کرد گفت زودتر زایمان کنی بعدش خیلی دردام شدید شده بود ساعت دوازده شب مامانم و همسرمو از اتاق بیرون کرد که معاینه کنه معاینه کرد گفت ۷سانت شدی حالم خیلی بد بود گفت بیا تو سرویس حالت چمباتمه بزن رفتم اما نمیتونستم تحمل کنم خودش رفت برام دارو بیاره که من همونجا حس کردم بچه داره میاد شروع کردم داد زدن ماما سریع اومد گفتم الان بچه میاد سریع منو خوابوند رو تخت اصلا فرصت نشد که تخت رو باز کنه همینجوری رو تخت معمولی کج خوابوندم و ۵دقیقه بعدش بچه با زور چهارم بدنیا اومد دیدم خیلی صداش ضعیغه گفت نگران نباش گفتم جرا گریه نمیکنه گذاشتنش رو سینه ام خوب بود شروع به گریه کرد متخصص اطفال اومد بالاسرش گفت چندثانیه بهش اکسیژن نرسیده و من فکر میکنم همون تایمی بود که از سرویس اومدم خوابیدم چون هیشکی کنارم نبود و من یه دفعه فول شده بودم و بردنش ان آی سیو گفت دو سه ساعت میاد یکم اکسیژن بگیره ماما گفت خیلی کم بخیه میخوری شاید ۲تا و من خوشحال بودم اما دریغ…
بقیشو یکی دوساعت دیگه میذارم
مامان فندق مامان فندق روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۷ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۴

ماما ساعت ۸:۳۰ معاینم کرد و کیسه آبم رو زد و با دستش سعی میکرد آب رو خالی کنه که خیلی برام دردناک بود کلی هم ازم آب اومد ولی کلا ۵ دقیقه طول کشید
برام صبحونه آوردن باز اومدم پایین تا ورزش کنم ماما بهم خرما و آب پرتغال داد بخورم قندم نیوفته باز همین طور همون ورزش ها رو انجام دادم و نفس عمیق می‌کشیدم
ماما بهم گفت به دردات از یک تا ده چه نمره ای میدی گفتم ۵ زیاد درد نداشتم فک میکردم درد زایمان همین قدره 🤧😂
ساعت ۹ بود کم کم دردام داشت زیاد میشد به ماما گفتم به همسرم بگه بیاد پیشم رفتن صداش زدن وقتی اومد تو اتاق خیلی نگرانم بود و می‌گفت خوبی ؟
اینم بگم که همسرم تو بارداری بهم می‌گفت برو سزارین کن که کمتر درد بکشی منم انتخابم طبیعی بود چون مامانم هنوز بعد ۱۵ سال بعضی موقع ها زخم سزارینش عفونت می‌کنه چون هر بار که سزارین میکنن همون جا رو میبرن و میدوزن که باعث شده پوستش نازک بشه
منم با کلی تحقیق انتخابم طبیعی بود
کلا سه بار ماما با دستش هر چی آب بود خالی کرد باعث شد روند زایمان سریع تر بشه