۱۱ پاسخ

سلام عزیزم، من بودم نمیزاشتم ریختموببینن شوهرم وبچه هام اولویتن اگه اینجور خانوادم بخوان رفتار کنن..بجا خانواده خودت ببری ببرشون پارک ببربازار دوری بزنین

من بودم نمیزفتم واقعاااا

دیگه با چه زبونی باید بفهمونن بهت که نیا
در ضمن بخاطر روحیه بچه ها هرروز میری که یا بابات دعواشون کنه یا خودت!!!!!!!!!
والا تو خونت روحیشون بهتره طفلکیا

وای پدر ومادرم ای قد می گن بیان خونمون دیگه نرین همه حرف می زنن می گن مگه شهورنکردی باسه تا بچه همش اینجایی شایدم حسودیشون بشه بچه هامو خیلی دوس دارن غذامونم همیشه اماده منم همش خواب حتی ۲سال خونمونو بردیم بیش شون

من کلا خیلی حساسم رو این مسائل چون خودم سختی کشیدم تازه ازدواج کرده بودیم خونمون نزدیک خونه مادر شوهرم بودیم من شاغل باورکن لباسم درنیکرده بودم پشت در بودن هر روز میومدن خدایی له بودم همیشه هم شام پختگی میخواستن من دیگه بعد دوسال که جابه جا شدیم هرگز حاضر نیستم نزدیکشون زندگی کنم ولی حالا هم هیچ وقت برا وعده غذایی نمیرم شوهرم بگه بریم میرم دیگه اصلا نمیرم نمیگن نیا ولی دوست ندارن چون چیزی نمی آورد و به شوخی میگفت اومدین چیکار اونا بیشتر خونه ما میان تا من برم ،خانواده خودم هر وقت زنگ بزنن بیا یا خدایی نکرده دیگه خیلی مریض و داغون باشم بگم غذا برام بیارن زیاد نمیرم خودشون زنگ میزنن هفته ای یه بار میگن بیا

چون نزدیکی لازم نیست هرروز بری
خودت هر روز یکی بیاد خودت خوشت میاد ؟
همیشه خودت احترام خودتو نگه دار

پدرمادر من هم خیلی بدن نمیرم خونشون اصلا

خدایی هرروز زیادیه فرقی نداره باهمع دوری و دوستی باید رعایت بشه
مجبوری بری مگه روان بچه رو رنده کنی اونجا من باشم ماهی یکبارم نمیرم

نرو عزیزم سلامت روان بچت مهم باشه بجاش برو پارک .

شرایط بدیه وآدم ناراحت میشه واقعا.حالا که اینطوره شماهم سعی کن کمتر بری.هفته ای یکبار برو یکی دوساعت وبچه روهم کنترل کن.اینجوری آدم ارزش واحترامش بهتر حفظ میشه.با بچه بروپیاده روی پارکی جایی یاهم توهمون خونه سرگرمش کن اما اینجوری خودت وبچه رو بی ارزش نکن

واجب بری که بچه رو بزنی بخاطر بقیه اونم بچه تو این سنی واقعا ب چه قیمتی وقتی براتون ارزش قائل نیستن چرا زوری میری عزیزم

سوال های مرتبط

مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱۷ ماهگی
خدا باعث و بانیش رو نیست و نابود کنه
خانواده شوهرم‌میگم ما واقعا ی جا زندگی می‌کنیم جاریم و خواهر شوهر یکی مجرد یکی ک تازه شوهرش فوت شد دیگه موندگار شد پیش مادرش ی دختر داره رو اعصاب و جنجالی هر روز باهاش دارم یکی پسر‌جاریم و دختر خواهر شوهرم اصلا بند نمیشن خیلی کارای بد و بی ادبی میکنن مادراشون هیچی نمیگن بهشون فقد نگا میکنن من کلا پسرم نمیزارم یا کم‌میزارم بره پیششون اما این چند وقت بعد زایمانم ک اومدم اینجا پسرم راحت بازی میکنه اصلا نمیزارنش چند وقت پیش اصلا نمیدونم چی‌شده بود پسرم چشمش اینجوری شده بود اون روز دیده نشده بود روز بعدش دیدم اعصابم اینقدر خراب شد ک نگوچیزی نگفتم امروز باز پسرم تا رفت یکم‌بیرون پیششون چون دستم بند بود خودش رفته بود از اونجا اومد دیدم دستش اینجوری اصلا نمیدونم چکار کردن باهاش واقعا دیگه صبرم ب سر رسید ب شوهرم پیام دادم میایی ب خوبی میگی بهشون دیگه حق ندارن ن ب پسرم دست بزنن و ن باهاش بازی میکنن اگ‌نگفتی خودم میرم میگم ناراحت شدن ب من‌ربطی نداره شوهرم انگار تو ب گوششون زده از دیروز ولی بازم بچه هاشون عین حیوانا همون‌کاری میکنن دلشون میخواد واقعا نمیدونم با این آدمای عفریته چکار کنم بخدا روز شب ندارم از دست اینا ن خودم روز و شب خوش دارم ن‌پسرم نمیزارن هیچ کاری بکنه پسرم یا دختر خواهروشوهرم بزور میره برش میداره اون گریه میکنه اون پسر جاریم همش میزنتش اینم گریه میکنه منم باید همش دنبالش باشم ک نکن اینا من دیگه دارم روانی میشم از دستشون بنظرتون چکار کنم‌باهاشون‌ مستقیم برم هرچی‌از دهنم دربیاد ب مادراشون بگم یا بزنم بچه هاشون دیگه اینجوری نکنن ناراحتم بشن اصلا برام مهم نیس از خدامه
😤😤😫😫
مامان احسان مامان احسان ۲ سالگی
دیشب سرم پسرم در اومد از رگش انقدر که باهاش ور رفته بود.. بردم پرستار یا نمیدونم متخصص بود یا چی زنه نتونست یدونه سرم وصل کنه به بچه زد همه‌ی رگ هاشو خراب کرد پسرم انقدر در کشید و گریه کرد که من گریه کردم هر دوتا دست و پاشو خراب کردن نتونستن وصل کنن بعد میگن چون اسهاله سخته گرفتن رگ 😑😑😢😢
یکی دوساعت پسرم رو که اروم کردم اومدن دوباره رگ بگیرن که نذاشتم گفتم شما نمتونین بگیرین پسرم رو اذیت نکنین دیگه خوب شده و نمیخوام دیگه سرم وصل کنید
دیگه خسته شده بودم از بیمارستان و مریض ها بخدا دیگه انقدر دلم گرفته بود که گفتم پسرم خوب شده
ولی خوب نشده بود
صبح شوهرم اومد و با اصرار من کارای ترخیص رو انجام داد ولی خداروشکر امروز پسرم کمتر از روزهای قبل اسهال رفت و حجمش هم کم شده
دکتر دارو و محلول نوشت گفت وقتی اسهال میره از محلول بدم که آب بدنش کم نشه
بعد خداروشکر مرخص شدیم و از زندانی که چند روز گیر کرده بودیم آزاد شدیم...
میخواستم بدونم پنج بار اسهال رفتن در روز خوبه؟ امروز هم خیلی سره حاله و بازی میکنه و از محلول هم میدم به زور نمیخوره که