تجربه زایمانم
من برای زایمان طبیعی خیلی تلاش کردم از همون اول تصميمم واسه طبیعی بود گفتم الا و لله طبیعی باشه ورزش میکردم پیاده روی های طولانی تغذیه ماما رفتم معاینه گفت شرایط بدن و لگن ات عالیه دهانه رحم نرم و فوق العاده تا اینکه دقیقا چهل هفته رو پر کردم و دردام شروع شد خیلی داشتم تحمل کردم اخ هم نمیگفتم تا 5،6 سانت ضربان قلبم هی بالا میرفت که یهو اومدن گفتن بچه مدفوع کرده سریعا باید سزارین شی دنیا رو سرم خراب شد هرچی گفتم نمیخام سز بشم قبول نکردن شوک شدم منی که اینقد فراری بودم از سزارین الان دارم خیلی راحت سزارین میشم دیگه نفهمیدم دور و برم چخبره داشتن مقدمات عمل رو آماده میکردن ماما میگفت حیف شد رسیده بود به 6،7 سانت ....دیگه تا خود بعد عمل نمیدونستم چی شده .... این ضربه روحی برای من سخت تر از ضربه جسمی بود ....الان حسرت اونایی میخورم که طبیعی زایمان کردن نمیدونم چرا نشد من طبیعی زایمان کنم و تجربه اش کنم مگه من چیم کمتر از بقیه بود میبینم با نصف قد و چثه من طبیعی زایمان کرده حسرت میخورم...😔😔😔

۹ پاسخ

من تا ۷سانت هیچ دردی نداشتم
درد اصلی ۷سانت به بعد هست
درد زایمان طبیعی ادم ۱۰۰۰بار میمیره زنده میشه
پس خودت رو لوس نکن

بهتر بابا چیه طبیعی
اولاش بودی بااجازت
یزره میگذشت میفهمیدی چی طبیعی !!!

خیر وصلاح خودت و بچه این بود ناراحت نباش منم دوست ندارم سزارین بشم انشالله بتونم طبیعی بزام

عزیزم چه ورزشایی میکردی ار چند هفته؟

کاش منم سزارین بشم😂

حتما خیرتی بوده . ان شاالله سالم باشید

دیگ خواست خدا بود الان سزارین شدی .راضی نیسی یکم مراقبت کنی خوب شی زیاد سخت نگیر

شاید یه خیری بوده ناشکری نکن صلاحت این بوده

عزیزم چرا غصه؟؟؟
ناشکری نکن
حتما خیر و صلاحت این بوده

سوال های مرتبط

مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان زینب مامان زینب ۷ ماهگی
#زایمان ۱
سلام اومدم از روند زایمانم بگم شاید به درد کسی خورد من ۲۷ آذر در ۴۱ هفته و ۷ روز زایمان کردم از اول میخواستم طبیعی زایمان کنم اما مشکل اینجا بود که هیچ درد و ترشح و علامتی از شروع روند زایمان نداشتم از هفت ماهگی تحت نظر پزشک متخصص زنان و زایمان و ماما ورزش و پیاده روی کردم از ۳۰ هفته بچه ام سفالیک بود و پوزیشنش برای زایمان طبیعی خوب بود و طبق گفته دکتر و ماما لگنم و بدنم توانایی زایمان طبیعی داشت ولی بچه توی لگن نیومد و به اصطلاح شکمم همچنان بالا بود و علامتی از زایمان نداشتم ۲۷ م آذر به دستور پزشک بستری شدم برای القای زایمان طبیعی با آمپول و سرم فشار ، بیمارستانم خصوصی بود با دکترم هماهنگ کرده بودم سرزایمانم بیاد ماما همراه ام داشتم از ۳۷ هفته دهانه رحمم ۱ سانت باز شده بود ساعت ۸ صبح بستری شدم و کیسه آبم رو پاره کردن و آمپول فشار توی سرم برام زدن و دردام شروع شد تا ساعت ۱۴ که سرم تموم شد و دردای منم تموم شد و معاینه که کردن گفتند شدی ۲ سانت
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱

منم دیگه بلاخره وقت کردم بیام تجربه ام رو درباره زایمان طبیعی بنویسم
من از ۲۲هفته میرفتم کلاسای زایمان که بهداشت میفرسته و خیلی خوب بودن برام و تقریبا از ۳۰هفته ورزش های سبک گفته بود انجام بدیم و من هفته ۳۴که رفتم پیش دکترم و اون بهم گفت چون قدت بلنده برو طبیعی و کلی تشویقم کرد و منم جرعت پیدا کردم و گفتم میرم طبیعی خلاصه دیگه افتادم دنبال ماما همراه و بعد کلی پرس و جو فرناز محمدی رو انتخاب کردم چون هم تو فامیل های ما زایمان انجام داده بود هم تو کلاس کلی تعریفشو میکردن ۳۶هفته رفتم پیشش معاینه و بعد معاینه لگن بهم گفت که خیلی خوبم برای زایمان طبیعی و دهانه رحمم هم یک سانت باز هست و منم خوشحال از اینکه دیگه دهانه رحمم بازه و زود زایمان میکنم بهم هم گل مغربی داد و به همراه کلی ورزش و از ۳۶هفته دیگه من جدی ورزش ها رو شروع کردم و پیاده روی و پله نوردی هم کلی داشتم هر روز میگذشت و من هیچ دردی نداشتم….