۱۱ پاسخ

تو بارداری ورزش هم کردی؟ از چند هفته و چه ورزش هایی

چکار کردی که ۴ سانت بودی وقتی بچه میخاد بیاد بیرون واژن درد داره یا نه؟

بخیه ام داشتی؟؟

چیکارا کردی قبلش زایمانت راحت شد

قدمش مبارک باشه💕

بچه اولت بود و یهویی ۴ سانت شدی؟

من الان به مقعدم فشار میاد کمرم شدید تیر میکشه

عزیزم کمر درد نداشتی؟
دستشویی رفتن اذیت نبودی

خداروشکربسلامتی زایمان کردین ،خوش قدم باشه ،عزیزم میشه بگین چیکارکردین که ۴سانت بودین ؟

چه ورزش های انجام دادی

عزیزم درد زایمان چطوریه ؟
یعنی مثل چیه کجاست درد میگیره در چ حت

سوال های مرتبط

مامان ساحل و سهیل 🤍 مامان ساحل و سهیل 🤍 ۹ ماهگی
من اومدم با تجربه زایمان بچه دومم
من روز ۱۲ صبح حالم خوب بود پاشدم خونه جمع کردم رفتم خونه مامانم از اونجا اومدم یکم درد داشتم فقط رفتم صدا قلب بچه گوش دادم گفت ۱ سانتی خوبه قلبش برو پیاده روی کن
من اومدم خونه یکم ورزش کردم و پیاده روی کردم و رفتم ی دوش گرفتم
اومدم آماده شدم تا برم ان اس تی
رفتم ان اس تی و همه چی خوب بود معاینه کردن گفتن دو سانتی بستری نکردن گفتن هنوز زیاد مونده تا زایمانت برو خونه هر چی گفتم بستری کنید بستری نکردن راهم دور بود
اومدم خونه خمین ک رسیدم خونه نیم ساعت بعدش ی چی انگار ت دلم افتاد پایین تق صدا داد کیسه آبم پاره شد
و راه افتادیم تا بیمارستان ۱ ساعت راهه دردام‌داش شروع میشد رسیدم بستری کردن معاینه گفتن ۳ سانتی
دردام اولش قابل تحمل بود رفته رفته با سرم بیشتر شد هر ۱ دقیقه ۱ بار بود دیدن دردام زیاده اومدن سرم قطع کردن
گفتن ببینم درد عادی خودت چقد خر ۵ دقیقه ی بار شد گفتن اگه حس مدفوع داشتی مارو صدا کن صدا زدم اومدن دیدن گفتن ۴ سانتی
کردم از درد انقد جیغ داد زدم
رفتم سرویس واسه ادراد ک وقتی اومدم دردم بیشتر شد جیغ زیاد شد گفتم ی چی داره میاد بیرون انگار ک اومدن نگا کردن گفتن ۷ سانتی بردن زایشگاه انقد روز زدم میگفتن نمیخوایم پاره بشی ولی انقد زور زدم خودم پاره شد پوستم بدون اینکه اونا تیغ بزنن
ساعت ۴و ۴۰ دقیقه پسرم ب دنیا اومد همه دردام ر راحت شدم اون لحظه بعد اینکه اومد بخیه بزنه بهم یکم درد داشتم فقط
پسرم ساعت ۴ و ۴۰ دقیقه ب دنیا اومد دادن بغلم الانم فعلا بستریم تا فردا سر زایمانم برای همه مادرا دعا کردم انشالله همه بسلامتی راحتی زایمان کنن بچه اشون بغل کنن
من ک با اینکه بچه دومم بود سخت زایمان کردم
مامان آرام🩷🎀 مامان آرام🩷🎀 ۵ ماهگی
سلام مامانا اومدم بگم من امروز زایمان کرددددم😍🥺


دقیقا روز ۱۸ مرداد ۵ صبح دردم گرفت شروع کردم ب ورزش و پیاده روی همچنان درد پریودی داشتم اما خفیف ساعت ۵ بعدازظهر ترشح قهوه ای دیدم رفتم بیمارستان انتظار داشتم بگه ۴ ۵ سانتی با اون هفته ورزش ولی گفت یه سانتی برو خونه فقط معاینه تحریکی کرد دیگه ۹ شب اومدم خونه درد داشتم اما کم اما ۱۲ شب به بعد خیلیییی شدید شد جوری که تو خونه گریه میکردم و نفس عمیق میکشیدم که دیگه اخراش ب داد رسید😂تو خونه هم‌ ورزش میکردم و حموم اب داغ رفتم و پیاده روی رفتم یکساعت اخر شب قبلش انقباضام ۷ دقیقه بود ۵ دقیقه و ۳ دقیقه ولی ساعتای ۱ شب رسیده بود به یک دقیقه داشتم میمرررردم
ساعت ۴ صبح رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت ۴ سانتی افرین برو اماده شو بعد چون ۴ سانت بودم اپیدورال تزریق کردم که واقعاااااا خوب بود همه ی دردام رفت و بدنم بی حس شد دیگه روی همون تخت ورزش میکردم پروانه و سجده ساعت ۵ و نیم ۷ سانت بودم ک دکتر خودش تعجب کرد دیگه ساعت ۷ صبح فول شدم . انقدر اپیدورال خوب بود ک هرچی معاینه میکردن نمیفهمیدم کلا بی حس بود دکترم اومد ساعت ۸ و ربع رفتم رو تخت زایمان دیگه اپیدورالم داشت از بین میرفت ولی نه کامل فقط یه کوچولو درد حس میکردم دیگه ۸ و نیم زایمان کردم تو یه ربع ولی بگم که لحظه ای که داشت میومد مررررردم
وزنش تو اخرین سونو ۲۹۰۰ بود ولی وقتی به دنیا اومد ۲۳۵۰ بود و خداروشکر ک کمتر بود برای زایمان
بیمارستانم بنت الهدی خیلییییییی راضی بودم از پرسنل
دکترم نازیلا ابراهیمی
فقط بگم که حس میکنم خیلی بخیه خوردم اصلا نمیتونم خوب بشینم چیکار کنم
مامان محمد مهدی مامان محمد مهدی هفته چهلم بارداری
سلام مامانا
تجربه زایمان طبیعی
من روز پنجشنبه دکترم گفته بود و رفتم بیمارستان ولی معاینه کرد گفت ۲ سانتی و بچه تو لگن نیومده برو
من اومدم و کلی پیاده روی کردم،کلی ورزش و پله نوردی،آخر شب هم گل مغربی گذاشتم.
دیگه ۵ صبح بود که با یه کم درد بیدار شدم و دیدم کیسه آبم پاره شد یه ساعتی تو خونه درد کشیدم و اومدیم بیمارستان و بخاطر ورزش ها ۴ سانت شده بودم.
اولش بخاطر درد زیاد گفتم من اپیدورال میخوام ولی به ماما همراهم زنگ زدم و اومد گفت نه نزن خودم تو درد ها کمکت میکنم و واااااااقعا خیلی خوب بود.
من سر بچه اولم ماما نگرفتم و اذیت شدم همش از درد به خودم میپیچیدم ولی ایندفعه گرفتم و واقعا کار بلد و خوش اخلاق و همراه بود.
(مامانای شهرکردی خانم افخمی بود مامام)
دیگه خلاصه سر بچه بالا بود و تو لگن نیومده بود ولی با ورزش هایی که بهم داد سر بچه پایین اومد و با همکاری و تنفس خودم درد ها رو گذروندم و ساعت ۱۰ زایمان کردم.
گاز بی حسی هم مدام بینش استفاده می‌کردم و همینم درد هامو کم می‌کرد.
دیگه همین که سر بچه اومد دیگه دردی نداشتم و بعد فقط موقع بخیه زدن درد داشتم که قابل تحمل بود.
مامان میکاییل مامان میکاییل ۱ سالگی
مامان دلارام مامان دلارام ۵ ماهگی
سلام مامانا من اومدم تجربه زایمان براتون بگم خلاصه شو
من از پنج شنبه صبح بیدار شدم گفتم بزار چای با زعفران با خرما بخورم شاید دیدی دردام شروع شد 39هفته 3 روز بودم خوردم شب که شد دردام شروع شد و ب 5 دقیقه رسید ساعت 1 شب رفتم بیمارستان گفت هنوز 1 سانتی و بستری نمی‌کنیم میخوای برو نوار قلب بگیر بیار رفتم آبمیوه خوردم ساعت 3 رفتم نوار قلب خوب بودم ولی درد داشتم گفت برو ساعت 6 باز بیا معاینه کنم باز 6 رفتم گف 1 نیم سانتی وای خیلی حالم بده بود دردام ولی دهانه رحم باز نمیشد گفت بری خونه راحت تری اینجا اذیت میشی دیگه اومدم خونه یکم خوابیدم گفته بودن شب بیا باز انقد پیاده روی کردم رفتم تو وان 10 دقیقه نشستم با آب گرم خیلی خوب بود دردم کم میکرد دیگه از شدت درد ساعت 10 شب رفتم باز بیمارستان گفت 2 سانتی وای خیلی دیگه حالم بده بود گفت ساعت 5 صبح باز بیا بستری میکنیم دیگه اومدم خونه نمی‌تونستم دردام کنترل کنم ساعت 1 رفتم گف 3 سانت 40 درصدی زنگ زدن ب دکترم کف بستری کنید دیگه بستری شدم
بقیه پارت بعدی
مامان خواست خدا مامان خواست خدا ۲ ماهگی
و بلاخره تجربه زایمان طبیعی من:
بچم یک ماه زودتر به دنیا اومد با اینکه آزمایشات و سونوگرافی هام مشکلی نداشت بچم تو ۳۶ هفته بدنیا اومد و خیلیم یکهویی نبود از چند روز قبل تر انگار به دلم افتاده بود کارامو انجام دادم وسایل یخچال و کاچی آماده کردم خونه رو تمیز کردم آرایشگاه رفتم تا اینکه یه شب یکم تب لرز و بدن درد گرفتم
من از روز قبلش درد داشتم نمیدونستم درد زایمانه از ۲ نصف شب درد کمر و استخوان زیر سینه گرفتم تقریبا شدید بود ۵ آروم شدم خوابیدم تا ۸ بیدار شدم تا ۱۱ درد کشیدم صبحونه خوردم حموم آب گرم رفتم خونه رو جمع کردم ساعت شد ۴ حرکت کردم سمت بیمارستان تا برسم شد ۷ بعد رفتم اورژانس معاینه شدم گفتن یک سانتی دردم آروم نشد رفتم بخش زایشگاه ماما گفت الکی اومدی یه چند ساعت بمون برو رد کارت ' بعد تست آمینو شور گرفتن بازم گفتن خبری نیس بعد ۲۰ دیقه تست مثبت شد معاینه کردن دیدن ۳ سانتم معاینه بعدی ۵ سانت شدم از ساعت ۱۰ بستری شدم دردام شدید شد و واقعا شدید بودن اما نفس عمیق میکشیدم فقط دم و باز دم و قرآن میخوندم و دعا میکردم بعد دیگه ساعت ۳ واقعا از تحملم خارج بود دردام تا اینکه گفتن بچه داره بدتیا میاد
مامان لیانا مامان لیانا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
۳۷ هفته و ۱ روز معاینه شدم گف دو سانتی منم کلی ورزش و پیاده روی چیزی نمونده ک نکردم بعدش لکه بینی داشتم ترشح زیاد بعد چن روز درد خفیف داشتم با هر بار نزدیکی انقباض میگرفتم با استراحت خوب میشد ولی من میدونستم موقه درد اگ ورزش انجام بدم و برم معاینه همون روز زایمان میکنم برا همین با وجود درد رفتم معاینه ۱۸ دی بود ۵ یا ۶ بار معاینه کرد همینجا زایشگاه خودمون تز بس معاینه کرد بار شدم گف ۴ سانتی زود باید بری پیش دکترت وسایلم برداشتم قبلش دوش آب گرم گرفته بودم رفتم پیش دکترم معاینه کرد گف ۳ سانتی گف ورزش کن پله بالا پایین رفتم خونه خواهرشوهرم ک نزدیک بیمارستان تا شب ۵ سانتی شده بودم ولی دردام سرد بودن قابل تحمل بود بعد خودش ورزش با توپ بهم داد پیاده روی کردم خیلی نزدیک ۱۰ سانت بودم ولی بچم نميومد اونقدرا پایین نبودش با کلی زور بلاخره اومد بعدش خونریزی شدید داشتم و ی چی دیگ هم گف موقه زایمان گرفتم نمیدونم اسمش چیه گف اگ خونریزیت قط نشه خون میزاریم برات حتی سوند گذاشتن برام چون حالم خوب نبود ولی بعدش گف غذا بخور راه برو اگ سرگیجه اینا نداشتی مرخص میکنیم اگ داشتی بستری میمونی ۱۸ دی درد کشیدم تا ۱۹ دی صبح ساعت ۴ ونیم زایمان کردم
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان سانی کوچولو مامان سانی کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه شب همش دستشویی داشتم یه پام تو دستشویی بود یکی تو خونه یکمی احساس دل درد داشتم ولی گفتم شاید درد کاذب باشه زیاد اهمیت ندادم ساعت ۶ صبح رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی ازم خارج شد سریع اومدم رفتم حموم شیو کردم دیگه همش راه میرفتم تو خونه ورزش میکردم تا ساعت ۴ بعدازظهر
ساعت ۴ رفتم بیمارستان فشارمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۲ سانتی برو یه ان اس تی هم بده
رفتن ان اس تی بدم یه زنی داشت زایمان می‌کرد منم رو به رو اتاق زایمان بودم قشنگ دیدم چطور زایمان کرد و شر شر براش اشک می‌ریختم ان اس تی که تموم شد رفتم پیش دکتر گفت یک ساعت راه برو
یک ساعت پیاده رویی کردم و دوباره معاینه شدم گفت از دوسانت یه کمی بیشتر باز شدی ولی سه سانت نشده برو بگو همراهت برات پک بیمارستان بگیره بستری بشی دیگه بستری شدم دکتر اومد بهم ورزش داد و توپ داد دیگه ورزش میکردم و رو توپ حرکاتی رو که میگفت انجام میدادم تا سر بچه بیاد پایین تا ساعت ۱ شب با درد طبیعی خودم ۵ سانت باز شدم
مامان لیانا کوچولو💖 مامان لیانا کوچولو💖 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان کایلین 💝 مامان کایلین 💝 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
تو‌دو بخش میزارم چون طولانیه و پرچالش
دقیق ۳۹ هفته و ۵ روز بودم و هیچ درد و علایمی نداشتم. رفتم دکترم گفت فشارت بالاست و باید زودتر بستری بشی چون از ۱۳ هفته متیل دوپا میخوردم. روز چهارشنبه ۱۱ تیرماه رفتم بیمارستان و بستری شدم. معاینه کردن و دوسانت باز بودم بدون هیچ علایمی چون پیاده روی زیاد داشتم. ساعت ۸ شب بهم امپول فشار زدن و ساعت ۱۱ شب کم کم درد پریودی اومد سراغم . همش ایت الکرسی و صلوات میفرستادم که خدایا کمکم کن. اولش قابل تحمل بود و با مامانمم گرم صحبت بودم تا ساعت ۱ دردام بیشتر و ببشتر میشد و فاصله دردا خیلی کم وکم میشد. این وسط هم هی معاینه پشت معاینه که متنفرم ازش. ساعت ۲ بود که تحملم تموم شد و هی میخواستم با تنفس کنترل کنم ولی نمیشد چون دردا وحشتناک بود. دکترم گفت ۴ سانتی برو تو وان اب گرم و کمرو شکمت رو ماساژ بده و اینکارو کردم دردام کنترل میشد .باز رفتم معاینه و ورزش با توپ و اب داغ که دردا بیشتر و بیشتر میشد طوری که صدام کل سالن رو پرمیکرد و با مشت میکوبیدم به تخت و میز حتی تو سرمم میزدم نخندین چون سخته. ساعت ۴ بود و من ۸ سانت بودم و زور پشت زور . ادامه کامنت ها