۱۶ پاسخ

مامانا طبقه نظرات دکترا معرفی که قبولشون دارم راهکارشو بهتون میگم چند هفته امتحان کنید انشاءالله نتیجه بگیرید، بچه رو هر روز ظهر ببرید بیرون یک ساعت افتاب بهش بخوره من دخترمو راه میبرم تمام یکساعتو تو کوچه راه میره پله های خونه رو هم خودش میاد، چنان خوب خسته میشه و چون افتاب بهشون میخوره خواب بدنشون تنظیم میشه شب راحت میخوابه، ظهرم یکساعت بیشتر نباید بذارید بخوابه اگه نخوابه که خیلی بهتر، یه مدت امتحان کنید خوب نتیجه میگیرید

درکت میکنم خواهر .... الان دلم میخواد پاشم یجوری بزنم بچه خودمو که صدای سگ بده

نوه خواهرشوهرمم اینطوریه دکتر بهش گفته ی انزیمی توی بدنش کمه ک باعث بیخوابی میشه. حالا فکرشو بکن دومیشم توراهه

حتما ازش ازمایش بگیر
کم خونی باعث بیخوابی میشه

عزیزم یه دکتر متخصص خواب هست
واقعا کارش عالیه. انلاین هم ویزیت میکنه
ما انلاین ویزیت شدیم خیلی راضیم
دکتر ویدا ایمانی
تو نت بزنی میاره. تو اینستا هم پیج دارن.
حتما مراجعه کن دست خالی برنمیگردی مطمئن باش

پسرمن رکورد ۱۶ساعت بیداری پشت سرهمو داره بدون یک لحظه نشستن. یعنی گاهی پارم میکنه تا بخوابه

عزیزم واقعا سخته برای یه مادر که تو طول روز خسته میشه نتونه شبم استراحت کنه ببین قطره آهنشو میدی آهن رو خواب تاثیر داره

بچه منم همینه.نخوابیدن خیلی سخته با جون ودل درکت میکنن منم دهنم سردیس شده انقد لاغر و داغون شدم

یکاری کرده خودم میگم دیگ غلط کنم بچه بیارم بخدانمیدونم بعضیاچجورپشت سرهم بچه میارن چقدرصبردارن من ک رددادم

خداکمکت کنه بچه منم از اول بدنیا اومد مشکل خواب داشتیم

عزیزدلم درکت میکنم‌ سعی کن الان خودت هم بری بخابی .انشالله بزرگتر ک شد درست میشه خوابش ..اگر ظهر میخابه خودت هم بخواب که انرژی داشته باشی برای شب

شب وقتی نمیخوابه لامپ براش روشن نکن همه جا رو تاریک کن تا خوابش بگیره

نزار ظهرر یا عصر بخوابه اصلا سرگرمش کن باهاش بازی کن که فقط خوابش نگیره شب ک شد خودش از فرط خستگی خوابش میبره..

شاهان منم همینه روانیشدم بخدا انقداذیتم میکنه ادم میندازه به غلط کردن نصف شبی میگه بایدبرم توحموم اب بازی یاجاروبرقی روشن کنم یالباسشویی همشم غرمیزنه دارم ازدستش خودموفش میدم

روزا میخوابه؟؟؟؟

صبح تا چندمیخوابه؟

سوال های مرتبط

مامان ماهان& همتا مامان ماهان& همتا ۲ سالگی
سلام سلام ميخواستم تجربه خودمو از اينكه پسرم نصف شب بلند ميشه يا گريه ميكنه يا نق ميزنه رو بگم ،
فوق تخصص اطفال ميگه بچه ها توي پروسه ٢ تا ٣ سالگي مفهوم ترس براشون معنا پيدا ميكنه يعني ميفهمن كه بعضي چيزا ها ترسناكن
به طور مثال تاديروز سگ ميدين ميرفتن طرفش اما الان با يه حالتي كه هم ترس هست هم كنجكاوي كودكانه به سگ ها نگاه ميكنن
كم كم از تاريكي ميترسن
از خواب بيدار شن ببينن پدر و مادرشون نيستن ميترسن
تا قبلش گردن جوجه و اردك رو ميگرفتن ولي ممكنه كم كم حس كنن كه اين ترسناك هست
و همين ترس شروع كننده خواب ديدن هست
كه ذهن بزرگ تر ميشه ، فهيم تر ميشه ، ذهن شروع ميكنه به ثبت وقايع حافظه بلند مدت تري پيدا ميكنن وووو…… اين تغييرات
باعث ميشه كه خواب كامل و كافي اي نداشته باشن و چند بار بيدار شن.
از همه مهم تر شجاعت و اگاهي و اعتماد به نفس توي ٢ سال تا ٣ سال شكل ميگيره
يعني شما اگر نسبت به هرچيزي كودك خودتونو بترسونين در اينده اعتماد به نفس كمتري خواهد داشت اما
اگر اگاهانه كودكتون رو هشيار كنيد كه فلان حيوان فلان ادم فلان مكان براي شما مناسب نيست به اين دليل …. كودكي اگاه ، هشيار ، و با اعتماد به نفس خواهيد داشت.
خلاصههههه سرتونو درد نيارم
به من شربت پديا بست اسليپ دادن
يه شربت كه به خواب راحت كمك ميكنه و كاملا گياهي و بدون عوارضه.
و گفتن 1هفته بده نتيجه رو اطلاع بده
من ٢ شب دادم ديگه ندادم و الان از اون موقع به اينور پسرم ديگه از خواب نميپره
چون ويتامين هاي ملاتونين بدنش با همين دوشب تامين شدن.
تحربه من كه دوست داشتم بهتون بگم شايد كمكي كرده باشم به ارامشون💜💜
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
کاش یکی بیاد یه جمله بگه دلم آروم بشه...تو تمام این دو سالی که مادر شدم واقعا میتونم بگم از خودم از جسمم روحم توانم از تمام زندگیم واسه درست و سالم بزرگ کردن هانا گذشتم.یه نوزاد نارس با هزاران هزار دردسر بیشتر از یک نوزاد معمولی..تمام توانمو گداشتم براش که به بهترین و سالم ترین شکل بزرگ بشه با بهترین تربیت...شبایی که از خستگی له بودم اما کتاب خوندم سرچ کردم مشاوره گرفتم واسه رفتار صحیح با بچم...با شوهرم بحث ها و مجادله ها سر همین موضوعات...از خودم الان عصبی ام دلم داره میترکه یه مدته انقدر فشار مسائل مختلف روم بوده بخصوص مریضی های پشت سرهم هانا موضوع عفونت ادراریش که همه کار میکنم و خوب نمیشه و بازم کارش به بستری رسید...اانقدر تحت فشارم که امروز سر هانا بخاطر یه موضوع کاملا بی ارزش داد زدم یجوری داد زدم که بچم لرزید..بعدش بغلش کردم و زار زار اشک ریختم اونم با گریه من‌گریه میکرد و اشکامو پاک میکرد و مدام میگفت ماما ماما....دلم کبابه واسه بچم...واقعا حس میکنم به آخر خط رسیدم...دیگه توان ندارم.دیگه کشش ندارم...۴ ساعت داخل دسشویی باهاش بازی کردم تا بتونم نمونه ادرارشو بگیرم و نشد یه لحظه رفتم براش آب میوه بیارم و برگردم دیدم کلی ادرار کرده و من نبودم که ظرفو پر کنم انقدر خسته شده بودم که سرش داد زدم...اخه اون طفل معصوم ک مقصر نبود...واقعا حالم از خودم بهم میخوره..اون مادری که دلم میخواست باشم دیگه نیستم...تن بچمو لرزوندم....بخدا توان این همه فشار و استرس رو دیگه ندارم😒😔😔
مامان 🌹 مهدیار 🌹 مامان 🌹 مهدیار 🌹 ۲ سالگی