۱۸ پاسخ

آب بریز توش
دستت رو بذار رو اون سوراخه
بعد با قمقمه آب بخور
ببین راحت اب میاد ازش
اگر دیدی راحته
چسب بزن

من از این سلیکونیا گرفتم این بطری اب داستانیه

وا حتپا برو بهش بگو بعنی جی

منم گرفتم ۳۰۰ شد روز اول خراب شد .خبرشون بسازن

عزیزم برو لوازم ورزشی و کوهنوردیا‌ و..‌.خرید کن مارک خوب جنس عالی میخری پولتم‌ هدر نمیدی چندین سالم استفاده میکنی جنسشون‌ ضد باکتریه من خریدم ۳ ساله آخ نگفته
تنها ایرادی که دارند شکل عروسکی و....نداره ساده ن
من امسال دخترم گفت اینو دیگه نمی‌برم عروسکی میخوام ۳۰۰ تومنم دادم خریدم افتضاح بود😉

من چهارتا بطری برای دخترم خریدم همش آب میده

خواهر اون سوراخ و همه قمقمه ها دارن😁😅 ببین درشو میبندی برعکس کن ببین آب ازش میریزه

اون سوراخ و کا همه بطریا دارن

درش بسته بشه دیگه آب ازش نمیاد که .

کلا خریدن قمقمه خیلی سخته. انگار گرونش هم لزوما خوب نیست.

من که فلاسک استیل گرفتم ولی هرچی میگیرم همونجا امتحان میکنم الانم ببر عوض کن

این سوراخ دارها درسته برای رد کرد هواست ولی اصلا نباید آب بریزه بیرون من چند نمونشو دارم اصلا هیچ آبی بیرون نمیاد ازش

نه اون سوراخ طبیعی نیست خواهر خرابه

ولی بنظر من حتما یه دلیلی داشته اون سوراخ 🤣🤣🤣

خب وقتی قمقمه تو جیب بغل کیف باشه و کج نشه که ازش اب نمیریزه

مگه نی نداره؟چرا برعکس کنی؟

ومنی ک همیشه هر خریدی می‌کنم دوباره باید برم بنی نشد ی باز مثل آدم ی چیز بخرم ها بس ک حساسم موشک همیشه تو کاسه منه 😂😂😂
الانم شما دوباره ببر پس بده چون بریزه کیف بچه خیس میشه ب درد نمیخوره

منکه قمقمه استیل گرفتم درشم محکم میشه این قمقمه هارو هرکارم کنی آب میریزه همه کیفشون خیس میشه

سوال های مرتبط

مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۵ سالگی
پارت ۱۰
نسرین ۱۸سالش شده بود و براش کلی خواستگار میومد...‌‌
اما نادر قبول نمی‌کرد....
تا بالاخره فهمیدیم نسرین و پسر همسایمون از هم خوششون میاد و به هم نامه اینا می‌نویسن.....
دیگه به اجبار قبول کردیم....
تا عروسیشون شد پسره گفت من خونمو می‌برم تبریز....‌
اهل تبریز بودن اما از اول تهران بودن....‌
چون دانشگاه تبریز قبول شده بود گفت میرم اونجا.....
خیلی مخالفت کردم خیلی گریه زاری کردم اما فایده نداشت.....
دخترم از پیشم رفت.....
یه شهر خیلی دورتر.....
حالا من موندم و مادرو کیانوش.....
روزانو باگریه میگذروندم.....
نهایتس دوماه یه بار یااون میومد یا من میرفتم دیدنش.....
اما خب دل مادر بود دیگه.....

من دیگه چهل و خورده ای سالم بود....
همش میگفتم نادرخدل چرا یه بچه دیگه رو بهمون اضافی دید مادرم می‌گفت چون مصلحت نمی‌دیده خانم نمیشه که با خدا جنگید.....
چند ماه بعد حس کردم خیلی چاق شدم...
چون عادت ماهانمم درست و حسابی نبود اصلا فکرم جای دیگه نمی‌رفت....‌
اما بیشتر از پنج ماه بود من پریودنمیشدم.....
ولی حسابی تنبل شده بودم...‌‌
نادر همش میگفتم برو دکتر تو انگار مریض شدی ولی من پست گوش مینداختم....
تا اینکه یه روز حس کردم یه چیزی به شکمم لگد زد....
و تا به نادر گفتم میخرم کردو گفت این میشه اون بچه ای ک سر قبرمون چراغ میاره...
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
آخر هفته ها که میایم خونه ی مامانم خواهرم بچه هاشون میزاره و میره به کاراش برسه ۳ تا داره یه ۱۵ ساله یه ۱۱ ساله یکی هم ۱ سال و دو سه ماهشه این فسقلی ته تغاریشونه و خدا خواسته بعد وقتی من باشم مانانم میگه حوصله ندارم تو به این بجه برس ولی خبر نداره من از خودش بدترم عین یه زن ۵۰ و ۶۰ ساله شدم بعد از این بجه های بدقلق و بد غذا هم هست دیگه بیشتر رغبت نمی کنم بهش برسم بجه های خودم اینجوری نبودن و خوش خوراک بودن حالا به غیر از یه مدت که ماهلین میکروب معده و رفلاکس شدید داشت ولی در حالت عادی خوب بود خلاصه امردز خواهرم ساعت ۴ داشت میرفت گفت نیم ساعت دیگه پوش ملورین رو عوض کن و شیرش بده و بخوابونش ولی من کاملا عذا گرفته بودم 🥴ولی گفتم گناه داره دیگه بجه رو به من سپرده قبلا اونم یه وقتایی کمک من می کرد بزار کمکش کنم خلاصه اومدم بچه رو به زور با بی حوصلگی تمام پوشک عوض کردم و شیر دادم و خوابوندمش اصلا حوصلشو نداشتم اصلا من دیگه به هیچ عنوان نمی تونم یه بجه رو از اول به دنیا بیارم و بزرگ کنم دیگه آدم قبلی نیستم و نمیشم دیگه میگم شاید یه دلیلش اینه که سر این دوتا خیلی سختی کشیدم تا بزرگ شدن عاشق بچم ولی دیگه حوصله رسیدگی به بجه کوچولو رو ندارم قبلا چقدر با عشق کارای این دوتاشو می کردم تو نوزادی الان یکی بچشون بسپاره به من زورم میاد یعنی همه اینجوری هستن یا من خیلی زود دارم پیر میشم ؟؟🫤همیشه میگم خداروشکر دوقلو شدن اگه نه دیگه حوصله زایدن و بزرگ کردن از اول نداشتم 🤭البته اینو بگم خواهرم سنش بالاس
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
مامان رایان و وانیا مامان رایان و وانیا ۵ سالگی
سلام دوستان
فرزند پروری پستونک 😆
امروز از اون روزا بود که من حال و حوصله ی هیچ کاری نداشتم 😅
به لطف الهی همسر جان هم امشب سرکار موند و کارام چندین برابر شد 🥴🥴😒
ی سوال
چی میشه که مثلا ی مادر غریبه، پستونک دهن بچه ای میبینه به خودش اجازه میده بگه فلانیییی بچه چند وقتشه؟ از پستونک بگیر دیگه !!
امروز رفته بودم مهد دنبال رایان، ی مامانی تا وانیا رو پستونک به دهان دید گفت چند وقتشه؟ گفتم نزدیک دو سال
گفت واااای پستونکشو سوراخ کن
گفتم وا چرا اخه؟
گفت برای اینکه بدش بیاد و نخوره دیگه
گفتم من مشکلی ندارم با پستونک خوردنش چون ارتودنسی هست و مشکلی ایجاد نمی کنه
گفت واااای نه روانشناسا میگن بعد دو سال بچه نباید اصلا و ابدا از مکیدن آرامش پیدا کنه
گفتم حرفاتون درست ولی هر کس شرایط و نظر خودشو داره

نمی‌دونم چرا جدیدا دلم میخواد کسایی که نظرات بیخود میدن و یهو نخود آش میشن رو بشورم پهن کنم در ملا عام😆🤣🤭
حتی اگر نظرشون درست باشه مهم اینه من ازشون نظر نخواستم که حرفی بزنن 😒😒😒