۲۷ پاسخ

عاطفه این چه کاریه، با روح و روان بچه بازی نکن، گناه داره
اول با خودت کنار بیا بعد از شیر بگیرش

بدترین اشتباهی ک میشد بکنی
اون بچه کنار اومده بود برای اون سختترین چیز تو دنیا بود ولی خرابش کردی

وا چرا اینکار رو میکنی عذاب میدی بچه رو

دیگه نباید میدادی اشتباه کردی دو روز همین روند میرفتی عادت میکرد

عاطی منم سختم بود حتی چند بار گریه کردم ولی تا کی میتونیم شیر بدیم

اینکارو نکن تا تنور داغه بچسپون دیگ بهشنده

اون خودش کنار اومده با قضیه تو خودت خرابش کردی.
به این فک گن داری بهش لطف میکنی دیگه شیر بدرد نمیخوره.
دوباره روز از نو روزی از نو

وای چه سخت ولی ایکاش دیگه نمیدادی

چقدر تو مادرای گهواره رو حرص میدی سر این از شیر گرفتن 😂 ول کن دیگه
اون بچه نمیخواد تو به زور میکنی تو دهنش😐

کارت بسیار اشتباه بوده

کاش دختر منم اینقدر راحت بگذره اسیرم از دستش من😐
ولی می‌دونم قراره کلی گریه کنم بخاطرش😢

عزیزم توداری بیشتربااین کارت بچرو اذیت میکنی

داری با اعصاب بچه بازی میکنی مامان من همینمارو‌با داداشم کرد سه بار بچه رو‌ گرفت بعد دوباره شیرش داد داداشم افسرده شده بود

منم دخترم‌شیر خشکیه الان یه هفته از شیر و شیشه هر دو باهم گرفتمش اصلا هم نمیگه میخوام توی روز سیر نگهش میدارم آب زیاد بهش میدم اصلا نمیگه شیر بده

دیوونه ای بخدا عاطی

گناه داره بچه اینکارو نکن باهاش بگیر کامل ازش اتفاقن چقدرم راحت داره کنار میاد

فحش ازاد😒
این چه کاریه اخه خب!!؟؟

اون ک باهاش کنار اومده تو چرا اذیتش کردی😐
خیلی کار اشتباهیه اول پسش زدی باز خودت گفتی بیا بخور اینطوری روان بچه بهم میریزه

اگه پیشم بودی چو میکِردم دِ آستینت🥰❤️

دیوانه ای چیزی هستی یک روز کامل گرفتی فک می‌کنی دفعه دوم مثل الان گریه نمیکنه ؟؟

وا وقتی بچه نمیخاد ب زور بهش میدی ؟؟
دروغگو نشو پیشش دیکع

چه کار اشتباهی کردی

منم انقد گریه میکردم که نگو

عزیزم یه دفعه باید کامل بگیری ،بزار بعد تولدش بگیر

وا چرا دادی میدونم سخته من دخترم سه ماهگی دیگه که شیر منو نخواست چقدر گریه کرده بودم براش ولی ببین شیر نخورد یه عالمه غذا خورد بجاش تازه مقوی ترهم هست و وزن هم میگیره بعد سیر بود خودش خوابش می امد یعنی رو پاهات یکم تکون میدادی می‌خوابید بعضی حس های مادرانه کمکی به بچه هامون نمیکنن پس ترکش بده تا خودت و خودش آرامش داشته باشه

نمیدادی دیگهههه🫠داشت تموم میشد

خدایی ازار داری بچه رومیخوای ازشیر بگیری باز بهش میدی

عزیزدلم
دیگه بزار دو ماهه دیگه اینکارو بکن چون بچه اذیت میشه

دیگه کرم داری😁🤣

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
روز اول از شیر گرفتن گذشت صبح ساعت 11 بیدار شدیم رفتم داروخونه تلخک گرفتم زدم سینه م مهمون داشتیم هم ناهار هم شام دیگه تا عصری ک اصلا نخورد عصر به بعد چند بار خواست همون میزاشت دهنش میکشید کنار چند بار اینجور شد دیگه بعد ظهر هم نخوابید تا 10 به بعد تنها شدیم 10 تلاش کردم تا 12 خوابید دوساعت تلاس میکردم هی بهانه میکرد حتی می‌گفتم بیا ممه بخور نمی‌خورد گوشی میدادم نگاه میکرد بعد پرت میکرد غر میزد دیگه ساعت 12 گفتم نون پنیر میخوری گفت اره یکم نون پنیر با آبمیوه دادم خورد بهش شربت خواب آور دادم گذاشتم رو تاب ریلکسی خوابید الان خوابه دیگه نمی‌دونم چی بشه بعد هر چی میگفتم می‌گفت ن لج میکرد ن بغلم ن کنارم میخوابید باز دورمون شلوغ بود حالا فردا معلوم میشه البته با مادر شوهرم به ساختمانیم نهایت میبرم اونجا بعد جاریمم اینجا پیش ما زندگی میکنه پسرش پنج ماه کوچیک اره میترسم اون شیر بده این بخواد راستی پناه از اون بچه هاش ک تاصبح صدبار شیر میخواد حالا نمی‌دونم شب چی بشه
مامان 🧚‍♀️دیارا🧚‍♀️ مامان 🧚‍♀️دیارا🧚‍♀️ ۲ سالگی
بیاید از تجربم بگم از امروز که استارت قطع شیر رو زدم....
امروز به شوهرم گفتم تلخک بگیره و همزمان یهو به دهنم رسید رژرو امتحان کنم🫠رژقرمز جیغ🫠
زدم و ساعت ۱۱دخترم بیدار شد و سرگرم کردم و ...تا۱۲ونیم که طبق معمول رو مبل نشیتم که با دوق دوید سمتم که جی جی بخوره. گفتم آی اوف شده و کشیدم بالا 😔😔😔
وای مامانا چقد دردناک بود😭😭😭😭
تا دید چنان بغض کرد که واقعا قلبم درد گرفت منم بغض کردم و جفتمون مثل ابر بهار گریه کردیم 🥹🥹🥹🥹
بغلش کردم راش بردم بعد گفتم کرم بیاریم بزنیم خوب بشه ...یکم زد خودش لباسو کشید پایین و گفت نه نه ...دیگه بچم اسم جی جی نیاورد 😔😔
ولی بیتابی کرد و دلش بغل میخواست ...
تا یک ساعت پیش رفتم شستم و گفتم بابا بیا کرم بزن خوب بشه ....
گفتم دیارا جی جی خوب شد تا دید چنان جیغی زد و ذوقی که خدایااااا نمیدونید چی حالی شدم ..... با ذوق خورد و خوابید ...
چند روزه شیرو کم کرده بودم شبا هم چند قورت میخورد میگفتم بسه و ماساژش میدادم بخوابه ...
امروز اصلا شیر ندادم تا شب ...چند شبم همینطور کم شیر میدم و کلا تمام....

ولی مامانا فکر کنم یکی از سخت ترین و حساس ترین دوران قطع شیر باشه خیلی باید قوی باشیم ....
❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹
مامان دلوین و رادین مامان دلوین و رادین ۳ ماهگی
خدا منو بکشه بچمو دعوا کردم 😔😔😔دارم میمیرم از عذاب وجدان
دیشب حالش خوب نبود گربه میکرد ک میخابم حالا گرسنه هم بود .. سر سفره شده سفره انداختم غذا آوردم با اینک خیلی گشنش بود گفت بریم بخابیم با کلی گریه گفتم مامان غذا بخور بعد بریم گفت نه میخابم ....
گف رو تاب میخابم
بردمش رو تاب بهش غذا دادم بعد کلی سرحال شد خبری از گریه نبود کلی انرژی داشت و حسابی بازی کرد اصلا از این رو ب اون رو شد ن خوابش میومد ن خیچی فقط گشنش بود ...
حالا امروز صبونه سه چهارتا لقمه خورد میدونستم واس ناهار حسابی گشنش میشع مثل همیشه ناهارشو قشنگ میخوره ...
منم سفره انداختم گفتم مامان غذا امادس اولش خوشحال شد اومد فقط یه لقمه خورد و گریه کرد بریم بخابیم ینی گریه هااااااا خودشو میمالید ب زمین تا من میگفتم الان وقت غذا خوردنه گربه هاش بیشتر میشد ... منم گفتم الان اگ ب گریه هاش بخا بدم همش میخاد غذا نخورده گریه کنه ک خوابم میاد و از سفره بلند شه بره ... چند بار گفتم مامان الان وقت غذا خوردنه غذا میخوریم بعد میخابیم هی میخاس کار دیشبشو تکرار کنه و براش بشه یه عادت ... منم کنترلمو از دست دادم وقتی گریه میکرد دعواش کردم 😔 گفتم بشین سرجات غذا میخوریم بعد هر جا دوس داری میری 😔😭 بد دعواش کردم اصلا دست خودم نبود
اونم داشت میون گریه هاش میگف غذا میخورم 😭😔 الان دارم تعریف میکنم اشکام میاد
الان ک اومدیم تو اتاق بخابه باهاش حرف زدم گفتم ببخشید دعوات کردم بوسش کردم و علت دعوامو بهش گفتم اونم یه لبخند شیرین زد و چشاشو بست قلبم داره تیکه تیکه میشه 😔😔 از وقتی باردار شدم خیلی حوصلم کم شده سریع کنترلمو از دست میدم 😔
مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا دیشب میخاستم بچمو ازشیر بگیرم، فکر نمیکردم انقد سخت باشه، سینمو رژ لب قرمز زدم، بچم اومد شیربخوره گفتم مامان جان می می مامان اوف شده، یه نگاه کرد یه لبخند زد رفت باموتورش بازی کنه بعد از دودقیقه اومد تیشرتمو زد بالا گفتم اوف شده، دوباره رفت سمت موتورش ، بعداز چند دقیقه دوباره اومد تیشرتمو زد بالا یه نگاه انداخت یدفعه سرشو انداخت پایین دستشو گذاشت رو صورتش، بعد از چند ثانیه گفتم مامان ببینمت سرشو اورد بالا دیدم چشماش پر اشکه ، یعنی جیگرم کباب شد، گفتم مامان الهی قربونت برم الهی مادرت بمیره چیکار کنم مجبورم ازشیر بگیرمت دوباره همون کارشو تکرار کرد سرشو انداخت پایین دست گذاشت رو صورت چشماش پر از اشک شد بعد دراز کشید زار زار گریه میکرد، الهی دورش بگردم، دیگه دلم طاقت نیورد سریع رفتم سینمو شستم گفتم بیا عزیز مادر بیاشیر بخور، یدفعه پرید بغلم با ذوق شروع کرد به شیر خوردن، از نوزادی تاالان شیر خودمو خورده، اخه من چجوری دلم بیاد از شیر بگیرمش، شاید فقط گریه میکرد میتونستم ارومش کنم، اما وقتی دیدم دستشو گذاشت رو صورتش چشماش اشکی شد دیگه دلم طاقت نیورد، کاشکی میشد حالا حالا ها بهش شیر بدم،کاشکی میشد ازش دریغ نکنم اما خب بخاطر خودش باید ازشیر بگیرمش، چون بچم یه شب تاالان خواب کافی نداشته تا صبح صدبار بیدار میشه شیر میخوره، چیکار کنم چجوری از شیر بگیرمش که اذیت نشه، راستش خودمم بهش وابسته ام، انگار کرم دارم همش بیاد سمتم شیر بخوره، مشکل اینجاس که هر دومون وابسته ایم، راستش تو این قضیه خیلی ضعف دارم، سردر گمم نمیدونم چطوری بچمو از شیر بگیرم،خدایا خودت کمکم کن