۲۶ پاسخ

حالا واقعا توشوهرت رو بیشتر دوست داری یا شعار دادی؟؟؟؟
من بنظرم بچه از همه عزیز تره برا آدم

نمیشه مقایسه کرد. جنس دوست داشتن بچه با شوهر فرق میکنه. ولی عشق مادر به بچه بالاترین درجه از عشقه به نظرم قابل مقایسه با عشق زن وشوهر نیس

من دخترمو بیشتر دوست دارم همه زندگیم دخترمه خیلی وقتا بخاطر دخترم سکوت کردم و زندگی کردم هیچی نگفتم من شوهرم همیشه میگه اول جانان بعد تو من خودم همین جوریم حق میدم بهش پس ناراحت نمیشم

باز خوبه تو بغض کردی من باشم کتکه رو خورده

شوهرم ازمن هی می‌پرسه من یا پسرمون میگم هیچکدومتون😂

یه چک می‌زدی چرا بغض کردی

آخه سوال سختیه
من بعضی وقتا بچما بیشتر دوست دارم چون از وجود خودمه و خودم بزرگش کردم بعضی وقتا هم همسرما بیشتر دوست دارم چون همراهمه و حمایت عاطفی و مالی و... از من میکنه

خب راست گفته بچشن خوب تو باید خوشحال شی بچه اون بچه تو ام هس از خون دوتاتونه وقتی اینجوری گفته مطمن باش مادر بچه هاشم دوس داره حرف همسرم

شوهر من 10ساله زنشم ادعا میکنه دوسم داره ولی یبار نشده دیر بیاد بخاد بمن زنگ بزنه فقط با پیام اطلاع میده اما الان که بچه دار شدیم اگر یساعت کارش بیشتر طول بکشه تصویری زنگ میزنه دخترش ببینه🤣🤣
از در میاد تو هنوز کفشش درست نکنده قربون صدقه بچه میره بعد ده دقیقه بمن سلام می‌کنه
ولی وقتی ازش میپرسم کدوممونو بیشتر دوس داری میگ تو ولی رفتاراش برعکس نشون میده 😂

منم شوهرم وقتی به بچهام میگه وای دوتا جیگر دارم دوتا عشق دارم
میگم پس من چی هستم😁😁😁
میگه وای به بچهای خودتم حسودی میکنی😂
الان دیگه من ۳تا عشق و جیگر دارم😂😂😂
خیلی دوسم دارها خیلی

حساس نباش بخاطرزایمانه

میگم چرافرق میزاری😅😅😅

ولی من یکمم حسودم اگ دخترامو بوس کرد منو بوس نکرد حرص میخورم

من بودم میگفتم به تخمم منم الکی گفتم

شوهر منم بنظرم بچه ها رو بیشتر دوست داره،😅😅

میگفتی بین تو و دخترا
و رو بیشتر دوست دارم

من جا تو بودم همونجا میگفتم منم بچه هامو با اختلاف خیلی زیاد بیشتر از تو دوس دارم

برو بگو دروغ گفتم کولت بزنم معلومه بچه ها

من هربار شوهرم پرسیده گفتم دخترام بااینکه شوهرمو خیلی دوست دارم ب اندازه بچه ها نمی‌شه
توام الکی روش دادی خخخ

حالا من ما برعکس شوهرم میگه من ولی من میگم دخترام ولی شوهرم جایگاه خاص خودشو داره

عجببببب
من بودم که زندگیشو آتیش میزدم این حرفو میگف بازم خیلی خانوم بودی ک فقط بغض کردی 😅

شوهرت راست میگه

احتمالا شوهر منم دخترمو از همه بیشتر دوس داره

وقتی میگه دخترا یعنی با عشق تورو دوست داره چون دخترای تو هستن و شبیه تو اگه بچه هارو نخواد یعنی علاقه ای هم ب تو نداره همه ی شوهرا ب زبون نمیارن دوست داشتناشونو

منم بودم بغض میکردم🥹ماخانوما خیلی احساساتی هستیم

🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲

سوال های مرتبط

مامان میران♡ مامان میران♡ ۷ ماهگی
پارت پنچ#♡

وار ی سالن دیگ شدم ت سالن مرد بود من تعجب کردم

بعدش منو بردن ت ی اتاق ی اقای مسن اومد ازم پرسید چیزی خوردی یانه بهم گفت درست جواب بده و گریه نکنه گفت با کوچیک ترین اشتباهت بچع تو از دست میدی بعد دوبارع بهم گفت صبح چیزی خوردی من گفتم بله دوساعت قبل یک ساعت قبل ماکارونی خوردم بعد گفتن پس نمیتونیم بیهوشی کاملت کنیم بعدش گریم بیشتر شد گفتم چرا گفت نمدونم غذات هضم نشده همچین چیزی نمیشه بعد ی پسر خشگل ک بور بود 😁😋اومد داخل دستیار دکتر بود دکترم زن بود اسمشو یادم رفته بعد اقای مسنه بهم گفت کمرتو صاف کن بعد گفت خودتو تکون نده اصلا ی سوزن بزرگ ک اندازع کلم بود😪رو فرو کرد ت کمرم بدنم میلرزید قبل از اینکه سوزن رو بزنه بهم گفت ک بدنت بی حس میشه از گردن ب پایین بی حس میشی چیزی رو حس نمیکنی گفت نترسی منم گفتم باشه بعد سوزن رو زد بعد جایی گردنم ی پارچه ابی اویزون کردن و من از گزدن ب پایین نمی دیدم جایی رو بعد اژم پرسید پاهاتو حس میکنی یانه گفتم نمیتونم تکونشون بدم بعد بالا سرم ی چراغ روشن کردن
مامان دو قلو ها مامان دو قلو ها ۱۶ ماهگی
# پارت چهارم. وارد اتاق سونو که شدم دیدم دکتر مرده و موذب شدم ولی می خواستم بفهمم چی شده و اون لحظه برام دیگه مردو زن بودن دکتر مهم نبود دکتر که حال بدمو دید با خوش رویی بهم گفت استرس نداشته باش و شروع کرد به سونو و ازم سوال کرد بچه داری گفتم بله گفت طبیعی حامله شدی یا ن گفتم طبیعی گفت تبریک می گم دوقلو بارداری و من نمیدونستم بخندم یا گریه کنم چون ن تنها سقط نشده بود بلکه دوقلو بودن و من با خوشحالی به سوالا دکتر جواب میدادم و وقتی تموم شد انگار که پر کشیده باشم خودمو به شوهرم رسوندم و وقتی ذوقمو دید گفت ۸ال بچه خوبه گفتم ن بچه ها خوبن و اون اون لحظه فقط نگام کرد و مات بود و بخودش که امد هزار بار خداروشکر کرد و با خدشحالی از مطب بیرون امدیم ولی یهو وسط خوشحالی این سوال امد توی ذهنم که من می تونم از پس دقلو بربیام می توتم تمام ازادیمو نادیده بگیرم اصلا من عرضه نگه داری دوقلوهارو دارم و یهو کلا ساکت شدم شوهرم هرچی ازم می پرسید من توی دپرسی بودم و هنگ و ترسیده بودم
مامان ماهـ🌙لین مامان ماهـ🌙لین ۶ ماهگی
منم تجربه زایمانو بگم براتون 🤭
۱۴ بهمن من نوبت سونوگرافی داشتم چون چن روز قبلش رفته بودم بیمارستان برام سونوگرافی نوشتن ک ببینن بچه در چه وضعیه چهاردهم ک رفتم سونوگرافی دکتر گفت همه چیش خوبه سفالیک هم هست گفتم نمیتونی کاری کنی ک سزارین بشم گفت میتونم تو جواب سونوگرافی بزنم بریچ ولی بیمارستان با دستگاه سونوگرافی حتما چک میکنن بعد عمل میکنن گفتم ن نمیزارم گفت باشه بعد از مطبش خارج شدیم رفتم سمت مطب دکترم جوابو نشونش دادم گفت پنجشنبه برو بستری شو تا دکتر یار احمدی عملت کنه گفتم باشه خودم میدونستم بچم سفالیکه و بریچ نیست دلشوره گرفته بودم ک اگ تو اتاق عمل با تیغ سرشو ببرن چی خلاصه این فکرا میومد تو سرم تا اینکه ساعت ۷ بود اومدیم خونه مامانم اینا هم شام خونمون بودن من یهو دردم گرفت ولی دردم زیاد نبود تحمل کردم درد رو تا ده و نیم
ده و نیم رفتیم بیمارستان مامانمم باهام اومد با شوهرم بعد ک رفتیم بیمارستان رفتیم سمت زایشگاه بعد ‌پرستاره اومد با ماما اونشب اونا شیفت بودن بعد جواب سونوگرافی رو دادم بهش گفت بخاب تا معاینت کنم منم خابیدم بعد معاینه کرد گفت سر بچه پایینه چجوری زده بریچ
ادامه پارت بعد❤️
کولیک
نوزاد