۳ پاسخ

عزیزم کاش کوتاه میومدی دعوا کردی حال و حوصله نداشتین جفتتون شما دیگه بحث نمیکردی قرص میزاشتی وقتی اروم شد با روی باز بهش میگفتی

ب مرد نباید زیاد رو بدی تو مقصر نیستی ک

نه همسرتون بددهنه نباید اینجور رفتار بکنه

سوال های مرتبط

مامان معجزه کوچک‌من✨ مامان معجزه کوچک‌من✨ هفته چهارم بارداری
حس سرخوردگی که داشتم وصف نشدنی بود
حس ادمی که هردری زده به روش بسته شده و من فکر میکردم دیگه خب این راهم جواب نداد من دیگه هیچوقت باردار نمیشم و...
افسردگی شدید گرفتم و گفتم دیگه سراغ درمان نمیرم
دیگه بیخیال شدم گفتم دیگه برام مهم نیست...
اما خب بازم ته دلم یچیزایی قلقلکم میداد که برم سراغش دوباره...
گذشت تا بعد عید رفتم مشتاق دیگه شهرک سلامت نرفتم اونجا گفتم ی نوبت از هردکتری که بود بگیرم قبلش گفتم خدایا دکتر وسیلس دیگه بهش رسیده بودم تهش خدا هراتفاقی که بخواد رو تو زندگیت رقم میزنه تلاش من برای برگردوندن تقدیر بی فایدست بذار از خودش بخوام که راه درستو نشونم بده...گفتم خدا اگه قراره به من بچه بدی دکتر که وسیله ایه یه دکتری سرراه من بذار که من باش به داشتن بچه برسم...
رفتم تو مشتاق به منشی گفتم خانوم من یبار تخمک کشی کردم همه جنینام پوچ بودن توروخدا ی دکتر بهم معرفی کن که خوب باشه نمیدونم چی دید تو چهرم که گفت برو بعد از ظهر بیا پیش دکتر رفایی...
برام نوبت ثبت کرد و من رفتم تا ساعت ۳ که برم پیش دکتر رفایی..