حس سرخوردگی که داشتم وصف نشدنی بود
حس ادمی که هردری زده به روش بسته شده و من فکر میکردم دیگه خب این راهم جواب نداد من دیگه هیچوقت باردار نمیشم و...
افسردگی شدید گرفتم و گفتم دیگه سراغ درمان نمیرم
دیگه بیخیال شدم گفتم دیگه برام مهم نیست...
اما خب بازم ته دلم یچیزایی قلقلکم میداد که برم سراغش دوباره...
گذشت تا بعد عید رفتم مشتاق دیگه شهرک سلامت نرفتم اونجا گفتم ی نوبت از هردکتری که بود بگیرم قبلش گفتم خدایا دکتر وسیلس دیگه بهش رسیده بودم تهش خدا هراتفاقی که بخواد رو تو زندگیت رقم میزنه تلاش من برای برگردوندن تقدیر بی فایدست بذار از خودش بخوام که راه درستو نشونم بده...گفتم خدا اگه قراره به من بچه بدی دکتر که وسیله ایه یه دکتری سرراه من بذار که من باش به داشتن بچه برسم...
رفتم تو مشتاق به منشی گفتم خانوم من یبار تخمک کشی کردم همه جنینام پوچ بودن توروخدا ی دکتر بهم معرفی کن که خوب باشه نمیدونم چی دید تو چهرم که گفت برو بعد از ظهر بیا پیش دکتر رفایی...
برام نوبت ثبت کرد و من رفتم تا ساعت ۳ که برم پیش دکتر رفایی..

۱ پاسخ

عزیزم تند تند تجربیاتت بزار

سوال های مرتبط

مامان معجزه کوچک‌من✨ مامان معجزه کوچک‌من✨ هفته چهارم بارداری
وقتی رفتم پیش دکتر رفایی، گفت که اول باید ببینیم علت اینکه جنین برات تشکیل نشده چیه بعد بریم تو سیکل تخمک کشی و گفت کیستت شده ۸ سانت و خیلی بزرگ شده این منو نگران کرده، فرستاد سونو مپینگ و دو دز هم امپول دکا پپتیل داد بهم
رفتم سونوگرافی سپهر،دکتر دکتر مریم سجادفر
اونجا سونوم کرد و گفت واااای افتضااااحه و کلی ترسوندم و گفت باید بری تخمک اهدایی بگیری خودت اصلا تخمک نداری و کیفیت نداره و کیستات خیلی بزرگ شده و اینا
از اونجا تا خونه گریه کردم... پیش دکتر نصر که جنین شناس بود هم رفتم و گفت علت تشکیل نشدن جنین اینه که کیفیت تخمکات خوب نبوده یسری راهکار بهم داد و گفت توکلت به خدا باشه خدا خیرش بده خیلییی دکتر خوبیه و کلی انرژی مثبت بهم داد...
رفتم دوباره پیش رفایی جواب سونو رو بردم و گفتم دکتر سونو اینو گفته گفت نه نیاز نیست به تخمک اهدایی و برام مکمل نوشت فمی بست گلد و گفت سه ماه بخور مداوم...
از همون روز به خدا توکل کردم و گفتم هرچیزی که خیره برام پیش بیار... سه دوز دکاپپتیل زدم طی سه ماه و وقتی رفتم دکتر دوباره کیستام از ۸ به ۵ سانت رسیده بودن و خیلی کوچیک تر شده بودن...
مامان معجزه کوچک‌من✨ مامان معجزه کوچک‌من✨ هفته چهارم بارداری
من همه چیز رو شپرده بودم به خدا و گفتم هرچی به خیر و صلاحمه بشه...
روز انتقال هم صبح زود رفتیم منتظر شدیم که صدامون بزنن و بریم سمت مرکز رویش که انتقال ها توی شهرک سلامت اونجا انجام میشد
از لحاظ مالی هم خیلی تحت فشار بودیم فقط اندازه یک نی که میشد ۱۷و۵۰۰ پول داشتیم و اگه اون نی از بین میرفت دیگه پولی نداشتیم که برای نی دوم بدیم.
شما وقتی برای انتقال میری بهت میگن که یه مقدار پول اضافه تر داشته باش که اگه خدای نکرده حین بازشدن فریز برای جنین اتفاقی بیوفته یه نی دیگه بازکنن...
ولی خب ما خیلی تحت فشار مالی بودیم اون موقع...
اما خداروشکر برای عزیز ۵روزه ما اتفاقی نیوفتاد و رفتیم سمت اتاق عمل...
داروهامونو چک کردن و کمبود دارویی هارو مینوشتن که دکتر ثبت کنه برامون
بعدم رفتم برا تعویض لباس و رفتم داخل...
یه چند دقیقه نشستم و صلوات میفرستادم و با خداراز و نیاز میکردم
خیلیی ارامش داشتم چون همه چیزو سپرده بودم به خودش‌...
حدود ۱۰ ۲۰ نفری بودیم برای انتقال اما فقط من بیمار دکتر رفایی بودم برای همین زود رفتم داخل...گفته بودن که مثانه باید نیمه پر باشه،چندتا لیوان اب خوردم و رفتم داخل
تو یه اتاق خودم تنها بودم که دکتر رفایی اومد با انرژی مثبت برام انتقال بده... خوابیدم روی تخت و ینفر هم دستگاه سونو رو شکمم گذاشت، عزیز ۵روزمو اوردن و دکتر برام انتقالش داد
اون لحظه ای که گفت جای گذاری شد من بغضم ترکید و یه حس وصف نشدنی ای بود واقعا...
زیرلب گفتم خداروشکر...
دکتر هم گفت همه چیز خوب بود و یه امپول چسب جنین هم برام نوشت که همونجا تزریق بشه....
مامان معجزه کوچک‌من✨ مامان معجزه کوچک‌من✨ هفته چهارم بارداری
وقتی کارت جنین بردم پیش دکتر، دکتر گفت چون چسبندگی داری یدور دیگه تخمک کشی شو و بعد چسبندگی برداریم و بعد انتقال بده...
حالم بد شد از شنیدن اسم تخمک کشی دلم نمیخواست دیگه اذیت بشم،گفتم دکتر یعنی انتقال نه؟
گفت برو یه ویزیت بگیر و بیا تا چونه بزنیم.
رفتم ویزیت گرفتم و منتظر شدم تا صدام بزنه و رفتم داخل...
دوباره هم تو ذهنم گفتم خدایا هرچی تو برام پیش بیاری من میپذیرم و رو چشمم میذارم...
وقتی رفتم داخل دکتر عکس رنگیمو دید که لوله هام بازه و گفت خب باشه انتقال میدیم...
برام سینافکت و الارژنین و ویتامین ها رو نوشت و گفت روز دوم پریودیت بیا
حالا مگه دیگه پریود میشدم؟😂
دوماه پریود نشدم و اخرسر بهم وروژست داد روزی ۳تا که اندومترم ریزش کنه...
بالاخره پریود شدم و رفتم دکتر و شروع شد سیکل انتقالم...
بخاطر اینکه لوله چپم یکم التهاب داشت برام انتی بیوتیک نوشت و استرادیول و ا اس ا گفت هفته دیگه بیا...
داروهامو سروقت میخوردم و مرتب ورزش هم میکردم.
دوباره رفتم سونو...
مامان باران و ماهلین مامان باران و ماهلین روزهای ابتدایی تولد
سلام.خانما من میخواستم از بزرگترین تجربم توی باردار شدنم براتون بگم.من تنبلی تخمدان شدید دارم تو بارداری اولم دکتر میرفتم ولی تو این بارداری بدون اینکه دکتر برم حامله شدم.مهمترین عاملی که من حامله شدم نداشتن استرس بود استرس توی اقدام به بارداری سمه.تو بارداری اولم آخرین ماهی که رفتم دکتر تو سونو گفت یه کیست تقریبا بزرگ داری که اون باید رفع بشه بعد دارو برم برای حاملگی.من اومدم خونه و چون مطمئن بودم اون ماه درصد حاملگیم صفر دیگه بیخیال شدم و دقیقا همون ماه حامله شدم.این بار هم حدود سه ماه پیش رفتم دکتر گفت باید حداقل ۱۵ کیلو وزنت رو کم کنی شوهرت هم تحرک اسپرمش کمه باید دارو بخوره.اومدم به شوهرم گفتم گفت تا عید صبر کن بعد عید میرم دکتر.من دوباره بیخیال شدم که دیگه فعلا تا بعد عید نمیشه کاریش کرد.زد و من حامله شدم یعنی چون اصلا و ابدا مخصوصا موقع نزدیکی دیگه به بچه فکر نمیکردم و استرس نداشتم به راحتی حامله شدم.پس استرس رو از خودتون دور کنید
setayesh setayesh قصد بارداری
سلام به همه تجربه من از ذخیره تخمدان ۸۶ درصد سن ۴۱
پارسال رفتم دکتر ازمایش نوشت ببینه مشکلی ندارم برای بارداری که خیلی با قاطعیت گفت تیروئید کم کار دارم و ذخیره تخمدان خیلی خیلی پایین و بارداری‌ طبیعی صفر درصد
خیلی دلم شکست ویزیت آنلاین پیش دکتر مهرنوش امیری گرفتم گفت تا ۳ماه بهت دارو میدم نشدی فقط تخمک اهدایی اونم ۵۰ درصد امکانش هست که همسرم گفت من تخمک اهدایی نمیخام!انواع داروهای مکمل های خارجی گرد نخل ژل رویال حلوا بارداری هرچی که فکر کنید من خوردم و هرماه منفی یه شب در میون رابطه نیم ساعت بعدش بلند نمی‌شدم یعنی نگم چقدر استرس کشیدم و هرماه منفی انقدر گریه کردم که افسردگی گرفتم ۵ماه دیگه دارو نخوردم هیچ دارویی گفتم ول کن به زور که نمیشه بچه خاست بیخیال شدم کلا زدم تو کار زیبایی به خودم رسیدم حتی ۱ماه آبجو خوردم رقصیدم بیخیال اصلا به بچه فکر نمیکردم که تاریخ پریودم پریود نشدم رفتم بی بی چک زدم سریع یه خط خندم گرفت گفتم نمیشه دیگه چه مسخره بی بی زدم ۱۲ روز از پریودم گذشت گفتم برم دوفامد بگیرم ۱۰ روز بخورم که پریود شم باز گفتم بزار یه بی بی چک دیگه بزنم صبح ناشتا زدم دیدم یه خط پررنگ یه خط کم رنگ باورم نمیشد سریع رفتم آزمایش بتا
جوابش اومد ۱۵۲۰۵ داشتم سکته میکردم مگه میشد رفتم دکتر برام سونو نوشت ۵هفته و ۵روز وحتی قلب تشکیل شده بچه ها اصلا داشتم سکته میکردم دکتر بلند شد بغلم کرد تمام دستام دیروز میلرزید و اونجا فهمیدم خدا باید بخاد و استرس تنها چیزی که باعث میشه باردار نشیم