من همه چیز رو شپرده بودم به خدا و گفتم هرچی به خیر و صلاحمه بشه...
روز انتقال هم صبح زود رفتیم منتظر شدیم که صدامون بزنن و بریم سمت مرکز رویش که انتقال ها توی شهرک سلامت اونجا انجام میشد
از لحاظ مالی هم خیلی تحت فشار بودیم فقط اندازه یک نی که میشد ۱۷و۵۰۰ پول داشتیم و اگه اون نی از بین میرفت دیگه پولی نداشتیم که برای نی دوم بدیم.
شما وقتی برای انتقال میری بهت میگن که یه مقدار پول اضافه تر داشته باش که اگه خدای نکرده حین بازشدن فریز برای جنین اتفاقی بیوفته یه نی دیگه بازکنن...
ولی خب ما خیلی تحت فشار مالی بودیم اون موقع...
اما خداروشکر برای عزیز ۵روزه ما اتفاقی نیوفتاد و رفتیم سمت اتاق عمل...
داروهامونو چک کردن و کمبود دارویی هارو مینوشتن که دکتر ثبت کنه برامون
بعدم رفتم برا تعویض لباس و رفتم داخل...
یه چند دقیقه نشستم و صلوات میفرستادم و با خداراز و نیاز میکردم
خیلیی ارامش داشتم چون همه چیزو سپرده بودم به خودش‌...
حدود ۱۰ ۲۰ نفری بودیم برای انتقال اما فقط من بیمار دکتر رفایی بودم برای همین زود رفتم داخل...گفته بودن که مثانه باید نیمه پر باشه،چندتا لیوان اب خوردم و رفتم داخل
تو یه اتاق خودم تنها بودم که دکتر رفایی اومد با انرژی مثبت برام انتقال بده... خوابیدم روی تخت و ینفر هم دستگاه سونو رو شکمم گذاشت، عزیز ۵روزمو اوردن و دکتر برام انتقالش داد
اون لحظه ای که گفت جای گذاری شد من بغضم ترکید و یه حس وصف نشدنی ای بود واقعا...
زیرلب گفتم خداروشکر...
دکتر هم گفت همه چیز خوب بود و یه امپول چسب جنین هم برام نوشت که همونجا تزریق بشه....

۵ پاسخ

هزینه هات کلا چقدر شد

خداروشکر عزیزم، انتقالت مثبت شد؟ 😍

بسلامتی عزیزم
خدا جواب تموم این زحمات و گریه ها و غصه هایی که فقط ماivf ای ها میدونیم رو میده 🥲🫂

مبارکه عزیزه دلم
الان برات گرفت؟🥹
من سر از انتقال در نمیارم بخاطر همین میپرسم❤️

اخی عزیزم خداروشکر ایشالا به سلامتی بغل بگیری🤍

سوال های مرتبط

مامان معجزه کوچک‌من✨ مامان معجزه کوچک‌من✨ هفته چهارم بارداری
مامان معجزه کوچک‌من✨ مامان معجزه کوچک‌من✨ هفته چهارم بارداری
حس سرخوردگی که داشتم وصف نشدنی بود
حس ادمی که هردری زده به روش بسته شده و من فکر میکردم دیگه خب این راهم جواب نداد من دیگه هیچوقت باردار نمیشم و...
افسردگی شدید گرفتم و گفتم دیگه سراغ درمان نمیرم
دیگه بیخیال شدم گفتم دیگه برام مهم نیست...
اما خب بازم ته دلم یچیزایی قلقلکم میداد که برم سراغش دوباره...
گذشت تا بعد عید رفتم مشتاق دیگه شهرک سلامت نرفتم اونجا گفتم ی نوبت از هردکتری که بود بگیرم قبلش گفتم خدایا دکتر وسیلس دیگه بهش رسیده بودم تهش خدا هراتفاقی که بخواد رو تو زندگیت رقم میزنه تلاش من برای برگردوندن تقدیر بی فایدست بذار از خودش بخوام که راه درستو نشونم بده...گفتم خدا اگه قراره به من بچه بدی دکتر که وسیله ایه یه دکتری سرراه من بذار که من باش به داشتن بچه برسم...
رفتم تو مشتاق به منشی گفتم خانوم من یبار تخمک کشی کردم همه جنینام پوچ بودن توروخدا ی دکتر بهم معرفی کن که خوب باشه نمیدونم چی دید تو چهرم که گفت برو بعد از ظهر بیا پیش دکتر رفایی...
برام نوبت ثبت کرد و من رفتم تا ساعت ۳ که برم پیش دکتر رفایی..