1.....🧚‍♀️🎀💜اولین بخش چیدمان سیسمونی به امیدخدا
الهی مامان فدای سانت به سانت قدت بشه گل دخترم امشب با کمک باباجونت و مادرجون و دایی ها و خاله جون
اتاق مخصوصت رو خالی کردیم و پرده اتاقت رو برای افتتاحیه نصب کردیم ، مبارکت باشه بهترین گل دختر جهان
الهی خوشبخت ترین باشی داروندارم
(هنوز اسم انتخاب نکردیم)
فرداام نصاب سرویس چوبت میاد مبارکت باشه الهی
📍📍📍یه راهنمایی لطفا
اتاقی که اختصاص دادیم به نور وامید زندگیمون، اتاق مطالعه بود و کتابخونه رو نتونستم ببرم اتاق خواب خودمون چون شلوغ میشه اونورم
گل دخترمو تا دوسال رو تخت کنار مادر تو اتاق خودمون میذاریم
عکسی که میذارم تو کامنتها رو ببینید فعلا اینجوری پوشوندمش که روش تزیینات مثلا یا یه پاپیون بزرگ بزنم موقتا یا با بادکنک و... تزیین کنم تا یکی دوماه مهمونا بیان برن ، پارچه رو بردارم چون بهمن میرم سرکار و کتابها رو لازم دارم😁
اگر ایده ای دارید بگین لطفا
تلویزیون هم که مختص اتاقه همینجا خواهد موند .
یه یخچال کوچولوام احتمالا بخرم اگر بعد از چیدمان اتاق جا داشته باشه

تصویر
۱۴ پاسخ

خود کتاب قشنگتره تا این پارچه و حتما tv رو بردارید .

عکس کتاب خونه نیست چرا

مبارک باشه😍

پارچه نزن زشت شده. چ اشکال داره کتابخونه باشه؟؟!

تو اتاقش کتابخونه باشه چ اشکالی داره

یا اینکه کنف بچسبون به طبقه های قفسه، گلهای سفید و صورتی عروس هست از این کوچیکه با اون دیزاین کن

نمیشه موقتا کتاب هاتو جمع کنی؟؟ توی کتابخونه وسایل و اسباب بازی نینی رو بچینی

به به 😘😘😘🤩🤩🤩جونم به اومدنت دختر ناز 🥳🥳

خود کتاب بهتره پارچه رو بردار اینجوری خیلی بد شده

منم تو اتاق بچه میز اتو و جاروبرق و سبد رخت چرک ها هست نمیشه که برشون داریم
بلاخره تو این دوره زمونه و گرونی الان ک نمیشه اتاق جدا برا بچه مهیا کرد
بعدم مهمون ها مهم نیستن چیکارشون داری

من فقط برا جشن سیسمونی اتاق از وسایل خودمون مث جارو و غیره خالی کردم
بعد جشن دوباره گذاشتم

بنظرم مدل قفسه کتاب رو عوض کن بزن گوگل مدل جدید ببین و اونطوری سفارش بده واست بسازن

خیلی بد شده پارچه زدی برش دار خاهر

تاریخ ۲ آبان ۱۴۰۴ دیشبم تولد مادرجونم بود قربون مادرم و دخترم که آبان ماهی هستن🎀🎀🧚‍♀️🧚‍♀️💜💜

مبارک باشع عزیزم بسلامتی ♥️

سوال های مرتبط

مامان فاطمه مامان فاطمه روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان توی کلینیک اصفهان یا بیمارستان اصفهان( پارت دوم)
چیزهایی که راضی نبودم : اتاق های عمومی بیمارستان به شدت کوچیک بودن و فضای خیلی کمی داشتن تو هر اتاق ۲ نفر بود ما با اینکه از اول اتاق خصوصی میخواستیم و از روز قبل هم این موضوع رو گفته بودیم اما چون خیلی کم اتاق خصوصی داشتن اولش بهمون ندادن کلا ۲ تا اتاق خصوصی داشتن و یدونه اتاق خصوصی تزئین شده و به ما هرچی گفتیم بدین اتاق رو اون روز ندادن تا بلاخره انقدر پیگیری کردیم که دادن به زور بهمون ، من پمپ درد چندین بار گفتم از قبل که می‌خوام و بهم گفتن تو اتاق عمل بگو اونجا هم ازم پرسیدن و گفتم بهشون که میخوام اما در آخر هم بهم ندادن و من سر همین خیلی خیلی ناراضی بودم چون بعد عمل به شدت درد داشتم و پمپ درد واسم نیاوردن هیچی هم واسم جواب گو نبود تا در آخر یدونه آمپول عضلانی زدن تا آروم شدم، باید چندین بار به پرسنل می‌گفتیم یه کاری رو انجام بدن تا بلاخره بیان و انجام بدن، برای تمیز کاری اتاق ها فقط مرد بود و هربار مجبور میشدیم حجاب بگیریم، تخت داخل اتاق ها کاملا قدیمی بود و داخل دستشویی پدال گذاشته بودن برای باز کردن شیر و این فوق العاده اذیت کننده بود چون برای ماهایی که سزارین هستیم این خیلی اذیتم کننده هست که بخوایم پامون رو تا این حد باز کنیم تا برسه به پدال، اینکه همسرم بخواد بیاد پیشم رو خیلی سختگیری میکردن و قبلش گفته بودن مشکلی نداره تا قبل از رسیدن به بخش همسرم پیشم باشه اما همون پایین بهش اجازه ندادن بیاد بالا و دیگه به زور و با مخفی کاری پرسنل همسرم تونست بیاد بالا بچه رو ببینه وگرنه اصلا بهش اجازه نمیدادن تا زمان ملاقات و کلا همه آقایون هم سر همین از پله ها میومدن که جلوشون گرفته نشه
مامان عسلچه ها مامان عسلچه ها روزهای ابتدایی تولد
برخلاف بعد از زایمان دومم که فقط یه ساعتایی یکم حال بد و افسردگی موقت سراغم میومد، این سری از بلافاصله بعد از زایمان همش دلم میخواد گریه کنم🥲 اولین گریه رو تا بچه رو دادن بغلم کردم، دومیشو وقتی که اتاق خصوصی خالی نبود و به خاطر هم اتاقیم همسرم نتونست باهام تو اتاق بمونه و حدودا یه ساعتی تا اتاق خصوصی خالی بشه تو اتاق بدون همراه موندم و هیچکس نبود حتی یه لیوان اب بهم بده کردم🥲 بعدشم اومدم خونه و دلم برای بارداری تنگ‌شده و پیشاپیش دلم برای نوزادی دخترم تنگ میشه و تصور اینکه شاید آخرین باری باشه که این دورانو تجربه میکنم باعث میشه هی بغض کنم و اشکام بیاد🥲 کسی هم نیست که بیاد دیدنمون و فقط خودمونیم و دورم خلوته🥲
ولی دیشب نشستم یه دل سیر خاطره و عکس و فیلمای دوران بارداریمو‌نگاه کردم و انگار یکم کمک کرد که عبور کنم، دعا کنید گذر کنم و حالم بهتر بشه چون سر بچه اولم که افسردگی بعد از زایمان گرفتم اصلا نتونستم درست از نوزادیش لذت ببرم🥲🤲🏻
مامان 💫LENA Jan💫 مامان 💫LENA Jan💫 ۳ ماهگی
📍خب بالاخره اعصابم داره میره رو به راحتی از استرس سیسمونی
📍خداروشکر دیشب دیگه از وسواس زیاد ۱۰ مهر کالسکه و کریر و صندلی ماشین و ساک وسایل رو خریدم
تاریخ ۸ مهر سه شنبه حدود یکهفته زودتر سرویس خواب جوجمم رسید البته هنوز کارتن کارتنه تا از شرکت برای نصب بیان
📍۳ مهر هم تخت کنار مادر رو گرفتیم
الان فقط صندلی غذا و تشک بازی واکرشو و سرویس رختخواب داخل تخت نوزاد نوجوان
مونده باضافه ی وسایل داخل ساک
♻️🧚‍♀️لطفا راهنمایی، ظرف غذا ، فلاسک ، انبار شیر که گرفتن، کیسه جای پوشک و شیشه شیر،...دیگه چی میخواد ساک مادر؟
کلی میپرسم نه صرفا برای بیمارستان
تاریخها بمونه به یادگار از مادری که انقدر دیر اقدام به خرید سیسمونی کرد و وسواس داشت البته بخاطر شاغل بودن تا پایان شهریور نرسیدم به کاری و کلی استرس داشت و گریه میکرد
که نصف شب ۵ مهر ۱۴۰۴ فقط با ماشین رفت بیرون و گریه میکرد و بعدش بخاطر نگرانی جوجش، خودش رفت اورژانس صارم برای چک کردن وضعیت گل دخترش...گل دخترم که هنوز تا به امروز که ۱۱ مهر۱۴۰۴ برات اسمی انتخاب نکردم انقدر ماهی که هیچ اسمی که لایقت باشه هنوز نپسندیدیم.....فدات شم که کل مدت اونشب تا بریم بیمارستان و بیایم مدام تکونهای پرقدرت میخوردی و باهام حرف میزنی مامان فدای سانت به سانت قدت بشه الهی💜🧿🎀
اینم عکس کارتن سرویس خواب و وضعیت خونه😁😁😁
امروز ۱۱ مهر ۱۴۰۴ روز جمعه گل دخترم ۳۴ هفته و ۵ روزه جونم فدای خودت و باباجونت♥️🤗💜
مامان 💫LENA Jan💫 مامان 💫LENA Jan💫 ۳ ماهگی
🧚‍♀️با کمک خدا و انتخاب قطعی باباجونش شب زایمان، اسم گل دختر ما با یمن مبارکی لنا خانم شد❤️
گل دخترم خوشنام و خوش آتیه باشی زیر سایه ی خدا و امام رضا که نور زندگیمون رو بهمون بخشید
جمعه از۷ صبح با دهانه رحم بسته، سرم و آمپول اوکسیتوسین یا همون فشار رو زدن
ساعت ۹/۳۵ کیسه آبم پاره شد و ۱۴ ساعت درد کشیدم
ساعت۲۱/۲۱ زایمان کردم...۹ آبان ۱۴۰۴
طبیعی/ طبیعی/ طبیعی/
اگر ۱۵ دقیقه دیگه زایمان نمیکردم میبردن سزارین و اتاق عمل
همسرم ۱۴ ساعت کنارم بود تو اتاق زایمان ♥️ساز زدن ایشون و باهم آهنگ سنتی خوندیم و فیلمبردار و عکاس اتاق زایمان همه رو ثبت کردن و اولین دلیلم برای انتخاب صارم این بود📍
جکوزی وتمرین در آب و تمرین با توپ و اپیدورالی که دکترم باالتماس اجازه داد و بعد از۲ ساعت نذاشت شارژش کنن چون بی حس شدم و بیشترین درد عالم رو کشیدم و حق داشت
دکترم تذکر داد که اصلا بازنشدی و ممکنه نشی و بری سزارین بعد از۱۲ ساعت
اما من گفتم بخاطر سلامت بچم و تمام فوایدش طبیعی میخوام
دکترم گفت باید قهرمان باشی که بتونی کار خیلی سختیه و ما گفتیم بسم الله🥹
نباید با زیر ۴ سانت برای طبیعی رفت نباید
دکترم و ماماها عالی بودن خیلی با جون و دل زحمت کشیدن
دیزاین و فیلمبرداری و عکاسی هم اتاق زایمان و هم اتاق vipهم گرفتیم که بنظرم ارزش داره
♥️همسرمم بندناف گل دخترمون لناجانمم رو برید و
♥️ ذخیره خون بندناف هم انجام دادیم از طریق رویان
چندساعت قبل بستری شدن بلوک زایمان ، آتلیه بودم 🤗🥰
قلب و روحم 🧿LENA♥️
الهی شکر بزرگیت
امروز ۲۲آبان ۱۴ روز پس از زایمان