پسرم صبح خیلی کم صبحانه خورد. موز هم نمیخورد حتی. ۸.۳۰ بیدار شده بود. تا ۱۱ بهش سیب رنده شده هم دادم و یکم کیک خیلی خیلی کم. ۱۱ گفت می می فکردم میخواد بخوابه چون شبش مهمونی بودیم دیر خوابید. شیرش دادم پاشد رفت بازی (کلاه سرم رفت)۱۲ هم دوباره همین اتفاق افتاد و گفتم شاید میخوابه اینبار چون معمولا ۱۲ الی ۲ دیگه حتما میخوابه. اما باز شیرخورد و پاشد رفت. غذام ۱.۳۰ اماده ید. هرکاری کردم نخورد و گفت میمی گفتم برو رو تشک خودت بخواب ، رفت رو تشک ۵ دقیقه ای اینور اونور شد و نتونست اکمد پیشه من گفتم شیر نداریم غذا باید بخوری و برو خودت بخواب نق زد و رفت رو تشک دوباره گفت بیا. نرفتم دوباره بلند شد اومد پیشم گفتم غذا بخور مامان اشاره کرد به گوشی براش فیلم گذاشتم غذا بدم بهش بازم نخودد. دیگه خسته سدم رفتم رو تشک دراز کشیدم اکمد کنارم گفت می می گفتم نه نمیشه باید غذادبخوری شروع کرد به گریه. دیگه دیدم گناه داره شیرش دادم همونوقت خوابید.
اخه از کجا بفعمم الان میخوابه یا فیلمشه🥴🥴🥴🥴

۵ پاسخ

خب اون همه شیر خورده دیگه میل به غذا نداشته

خب باید روتین داشته باشه بچه
حالا چه غذا چه خواب
مثلا پسر من هرروز ساعت بین ساعت ۲ تا ۲ و نیم می‌خوابه ۵ هم بیدار میشه

من دخترم صبحا تا ۱۰میخوابه ساعت ۷/۸بهش تو خواب شیر میدم بعدش دیگه بیدار شد صبحونه اونم فقط تخم مرغ میخوره گاهی هم فرنی بعد دیگه هیچی نمیدم تا ناهار حتما باید تو گوشی کارتون ببینه تا بخوره بعد هم تایم خابش سه یا چهاره میخوابه بنظرم شیرشو کم کن هر وقت گشنش شد یچیز بده بخوره خودش حالا بعضی روزا هم بد قلق میشن هیچی نمیخورن

اشکال نداره من بچه م اصلا صبونه نمیخوره بیدار میشه شیر میخوره تا ساعت ۱۲ بهش ناهار میدم

الانم عذاب وجدان دارم گه چرا اذیتش کروو

سوال های مرتبط

مامان آرین🩵 مامان آرین🩵 ۱ سالگی
سلام خوبین ؟
تجربه از شیر گرفتنم میزارم شاید بدردتون خورد
رفتم از داروخونه قطره تلخک گرفتم . گفتم واکسن پسرم بزنم خوب شد بعد می‌گیرمش چون وزنش کم بود دکتر گفت شیرت مثل آب قند هم داره دندون هاش رو خراب می‌کنه هم اثری روی وزن گیری نداره
خلاصه ما واکسن زدیم نگم که خیلی سخت گذشت (البته اینم بگم هر بچه ای فرق می‌کنه بعضیا اذیت نمیشن )
یک هفته از واکسن گذشت .
یک شب تا صبح شیر خورد تا ساعت ۶صبح دیگه تا ظهر همش بهش میوه غذا چیز میز میدادم تا ظهر شیر نخورد ظهر هم گفتم بزار تلخک بزنم ببینم واکنشش چیه اگه نخورد که نمیدمش . ظهر غذاش خورد وموقعه خوابش رسید (اینم بگم که پسرم فقط فقط زیر سینه می‌خوابید خیلی وابسته شیر بود )
رفتم دور از چشمش تلخک زدم به سر سینم و قهوه ای دورش
بعد پسرم گفت می می بهش دادم دو قلپ خورد صورتش کشید بهم گفت اخ .
چند بار تند تند زدم به سینم دیگه نخورد تا رسیدیم به شب
شب هم ساعت ۱۰غذاش دادم آب هم دادم موقعه خواب گفت می می زدم بالا دید تلخه نخورد یکم نق زد گرفت خوابید .ساعت ۳شب بیدار شد گریه کرد بهش غذا گرم کردم دادم خورد خوابید (از همون شب اول تو گهواره میزارم می‌خوابه وگرنه خودش نمی‌خوابه )
از اون شب هر وقت بیدار میشه سریع بهش غذا گرم میکنم می‌خوابه آب هم در طول روز بهش میدم چون زیاد اتش دارن
بعضیا هم نوار چسب مشکی و مو میزنن بچه ها میترسن ولی من زدم پسرم چسب کند شیر خورد دوباره چسبوندش😂
اینم بگم در طول روز همش باید بدید بخورن تا سمت سینه نیاد مقاومت کنید شب ها هم ندید چون بچه ها باهوشن
مامان بلوبری مامان بلوبری ۱ سالگی
سلام
امروز روز دوم از شیر گرفتن دخترمه،شرایط خیلی سخته و واقعا برای مانلی جونم می‌دونم سخته.
دیروز رفتیم و تلخک گرفتیم و تو ماشین یه خرده به می می زدم ،اما در کمال ناباوری خورد و داشتیم به این فکر میکردیم که حالا از چه روش دیگه ای استفاده کنیم و بعد دیگه رفتیم طبیعت ،برای اینکه فراموش کنه و خداروشکر بیرون از خونه خوب بود...
اما موقع خواب تصمیم گرفتیم چون بی تابی کمتر داشته باشه ،و از قبل هم شنیده بودم شیر روز و شب نباید همزمان قطع بشه ،برای همین موقع خواب شیرش رو دادم..
اما بعد چند ساعت با گریه شدید بیدار شد و همش دست و پا میزد که بهش شیر بدم ولی مقاومت کردیم و همسرم از اتاق خواب برد بیرون و واسش کتاب خوند و بازیش داد اما همش گریه میکرد و می گفت می می .
از ساعت ۴صبح تا ساعت ۸:۳۰ صبح بیدار بود و بعد اومد پیش من و شیفت من شروع شد و رفتیم تو اتاقش و همونجا از شدت خستگی بعد یه ساعت وول خوردن خوابید .

خیلی سخته و هر لحظه دلم واسش میسوزه که مجبور شدم شیرش رو قطع کنم آخه اصلا غذا نمی خورد و خیلی به من وابسته شده بود و هر بار که می‌رفتیم بیرون همش دنبال می می بود..‌

امروز چندین بار خودش اومد سمت من و گفت می می ولی هربار تا بهش گفتم به نظرم طعمش بد شده، باز رفت سراغ بازی کردنش...

امیدوارم این روزها به آسونی بگذره و دخترم خیلی اذیت نشه .

شما چه تجربه ای برای این دوران دارین؟؟

#شیر
#ترک شیر
#فرزند پروری
#مانلی
#برایم بمان
#بچه
مامان کسری مامان کسری ۱ سالگی
شب دوم و روز سوم از شیر گرفتن پسرم
اگه میشه پست قبلیمو بخونید و اگر تجربه ای دارید بهم بگید حتما ، خیلی نگران کمبود وزنشم.
دیشب تا ساعت دونیم تو خواب عمیق بهش شیر دادم ، ولی ساعت ۳ باز بیدار میشد مینشست و به جای شیشه شیرش نگاه میکرد و دوباره میخوابید ، باز ده دقیقه بعد بیدار میشد باز می‌خوابید ، خلاصه تا ساعت ۶ خوابش عمیق نبود ، گریه نمیکرد ولی هی غلط میزد و هی مینشست .... (مثل وقتایی که بچه ها تو خواب شیر میخوان )
براش اب و میوه اوردم ولی هیچکدوم رو قبول نکرد ، بالاخره گفت که شیر میخواد که منم گفتم شیشه شیرت خراب شده نمیتونیم شیر بخوریم ، یه گریه ریزی کرد و بالاخره خوابید ، خوابش که عمیق شد توی خواب شیرشو دادم و بالاخره تا ساعت ۱۱ کاملا عمیق خوابید. بیدار که شد بازم یکبار درخواست شیر کرد که گفتم نه و اونم بیخیال شد .
پس کی یادشون میره دیگه 😑
دیشب یه پستی دیدم یه مامانی قبل خواب به بچه اش موز و خرما داده بود و گفته بود باعث شده که کاملا سیر بشه و تا صبح بیدار نشه ، منم به زور به پسرم دادم موز و خرما و شیر دقیقا قبل خواب اما تاثیری نداشت 🤷🏻‍♀️
مامان baby مامان baby ۱ سالگی
سلام امروز برای دخترم تخم مرغ آبپز درست کردم با کره لهش کردم هرکاری کردم نمی خورد منم یکی دوقاشق به زور بهش دادم آنچنان گریه ای کرد آن چنان زجه ای می زد که انگار چی کارش کردم خودمم نشستم یه دل سیر گریه کردم خسته شدم از نخوردناش هیچی نمی خوره فقط آش و حلیم میکس شده و فرنی ونون نه میوه نه پلو نه تخم مرغ نه از غذای سفره نه هیچی واقعا نمی دونم چی کار کنم چندین بارم به دکترش گفتم شربت های مختلف هم دادم ولی فایده نداره یکسال و هفت ماهشه نه و نیم کیلوه دارم دق می کنم انواع و اقسام مغزیجات هم آسیاب کردم می ریزم توی غذاش ولی انگار آب می خوره از شش ماهگی همین وزنه به بار هم رفت روی ۱۰/۵ مریض شد دوباره وزن کم کرد واقعا نمی دونم دیگه باید چی کار کنم؟!.خیلی غصه می خورم.واقعا هیچ وقت فکر نمی کردم برای غذا نخوردن بچه بشینم اینطوری گریه کنم واقعا آدم تا مادر نشه یه چیزایی رو هیچ وقت درک نمی کنه.اگه بچه نداشتم کسی می گفت برای غذا نخوردن بچش گریه کرده احتمالا فکر می کردم شاید خیلی حساسه یا خل شده ولی امروز خودم این کارو کردم و خیلی خالی شدم و الان آرومم ولی واقعا خیلی کلافم از این قضیه کاش می شد کاری کرد.
مامان برکه مامان برکه ۲ سالگی
اصلاحیه تاپیک قبلی بزرگترین چالش برام گرفتن پستونک برکه بود
چهارمین روزه پستونک نمیخوره
و بازم خدارو شکر میکنم که کمکم کرد مثه شیر شبش که حدود یکسالگی قطعش کردم
از تجربه‌ام بگم برکه کل شبانه روز باید پستونکش رو دهنش بود به عروسک و پستونک بدجور وابسته. شنبه صبح از خواب بیدار شد صبحونه خورد بعدش پستونک گذاشت رو دهانش.بهش گفتم برکه ممه خوب نیست دیگه اخ شده گفت نه گریه کرد .گرفتم یکم نمک روش ریختم بدون اینکه برکه ببینه .گفت وااا اوووو گفتم دیدی برکه چقدر بد شده اه اه .یه لحظه به زبونش زد بدش اومد گذاشتم رو میز .هی نگاه می‌کرد. بعد گفتم ممه دیگه خوب نیست فقط نی نی عروسک خوبه . گفت نه آبه یعنی آب بزن تمیز کن زیر شیر آب،الکی گرفتم زیر آب گفتم تمیز نمیشه .روز اول جلوی چشمش بود کاملا ولی اصلا دست نمیزد فقط چندبار گفت ممه . حواسشو پرت میکردم .فردایی برداشتم از جلوی چشمش بیدار شد رفت سمت میز نیست گریه کرد دوباره گذاشتم سرجاش گفتم تلخ گفت تلخ. گفتم حواسشو پرت کنم بعد دوباره قایم کنم. بردم بیرونش بهش بستنی دادم و یکبار هم اسم پستونک نیاورد و من خوشحالترینم . اخرشب باز گفت کجاست گفتم ممه دیگه تلخ بود انداختم اشغالی برد خداروشکر قبول کرد .الان یکی دوبار شاید بگه اونم میگم مامان تلخه میگه تلخ تلخ میخنده
و موقع خواب دیگه کلا فراموشش کرده. همیشه فک میکردم برکه تا چندسالگی پستونک باید بخوره از بس وابسته .حتی تو دستشویی هم باید میاورد .فک نمیکردم بانمک به این راحتی فراموش شه 🤭🤭🤭
خلاصه اینم تجربه من برای گرفتن پستونک که برام کابوس شده بود
ادامه پایین