پارت دوم
دکترم حرف زدم و عکس گرفتیم و دکتر بیهوشی با ماسک اکسیژن منو بیهوش کرد
هیچیی نفهمیدم تا تو ریکاوری بیدارشدم
وقتی بهوش اومدم یکم هذیون میگفتم و درد داشتم ولی پمپ دردی ک گرفتم سریع دردمو اوکی کرد،تو ریکاوری چندباری از حال بچمم پرسیدم ،فقط نگران اون بودم قربونش برم
دیدم سوند هم برام تو بیهوشی زده بودن
ی چند دقیقه ای ریکاوری بودم و اوردنم توی اتاق خودم،کاملا هوشیار و اوکی بودم
ک دیگ مامانم و همسرم اومدن پیشم و چند دقیقه بعدش بچمو اوردن
وااای نگم از لحظه ی دیدار،بهترین حس دنیاست
کپی خودم بود با یکم ته چهره همسرم🥲🤗
همه چی تو بیمارستان اوکی بود برام،دردم در حد درد پریودی حتی خفیف تر،همش بخاطر پمپ درد بود
واااقعا اونی ک پمپ دردو اختراع کرد رو باید دست و پاهاش رو بوسید
از ماساژ شکمی بگم ک دوبار تو هوشیاری انجام دادن،اون واقعا درد داره ولی کلا پنج دقیقه هم نمیشه و زود تموم میشه و قابل تحمله
من تنها مشکلی ک داشتم اسپاس بود،گرفتگی بعد از عمل
ک دردش افتاده بود تو قفسه ی سینم و پشت کتف هام
از درد اون جیغم در اومده بود ک اومدن سرم و سوزن شل کننده عضلات زدن برام ک سریع خوب شدم

۳ پاسخ

اکثرا میگن بعد بیهوشی هی آدم سرفه می‌کنه و سینه ش میگیرع

سزارین کلا عالیه ولی اگه بجای بیهوشی بیحست میکردن خیلی بیشتر مزه میداد بهت😊فوق العادس اون لحظه که بچه به دنیا میاد و میان میزارنش بغلِ صورتت😍

کدوم بیمارستان بودید ؟

سوال های مرتبط

مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین
ساعت پنج صبح رفتیم بیمارستان بستری شدم ۳۸ هفته ودو روز
رفتم زایشگاه اومدن سرم وصل کردن بعدش هم سوند
خودمو شل گرفتم که اذیت نشم یکم سوزش داشتم که تا یه رب اوکی شد
تقریبا ساعتای هشت اومدن بردنم سمت اتاق عمل
من خیلی دوست داشتم بیحس بشم که لذت ببرم از هر لحظه وبدنیا اودن پسرمو ببینم خودمم به دکتر بیهوشی گفتم بیحس میخوام
چند دقیقه بعدش دکتر بیهوشی امپول رو زد ب کمرم که دردش قابل تحمل بود بعدش گفت بخواب
خوابیدم دکترم اومد بالاسرم با قیچی یه نیشگون از شکمم گرفت که گفتم حس پارم هنوز
چقد دقیقه بعد دوباره دکتر گفت انگشتاتو تکون بده منم پامو میاوردم بالا اصلا بیحس نشد
هر چقدر صبر کردن بیحس نمیشد منم هی میگفتم منو بیهوش نکنین ها😆
دکتر بیهوشی ماسک اورد که دوباره گفتم بیهوشم نکنی گفت نه اکسژنه
که بعد اون دیگه هیچی نفهمیدم بیدار که شدم فقط درد داشتم
ده دقیقه درد شدید داشتم که سریع برام مسکن زدن وعالی بود تمام دردم رفت بعدم بچمو اوردن که کلا هیچ دردی حس نمیکردم
دوسه بار تو ریکاوری شکممو فشار دادن دردم میومد ولی در حد یک دقیقه
کلا سزارین عالی بود درد شدید من تو ریکاوری بود که اونم ده دقیقه بود مسکن زدن اروم شدم
شیاف هم فقط یبار تو بخش برام زدن بعدش خودم میگفتم لازم ندارم
من فکر میکنم خود آدم باید دهنشو اماده کنه بدون استرس فقط لذت ببره
مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۵ ماهگی
سلام مامانا
امروز ۳ روزه که من زایمان کردم میخوام از تجربه سزارین بگم برای اونایی ک تو بارداری مثل خودم هزار تا سوال دارن
اول اینکه صبح ساعت ۵ رفتم بیمارستان و با هزار تا استرس بستری شدم بعد بستری بهم پک و لباس دادن و رفتم برای سونداژ و رگ گیری از سوند گذاشتن خیلیییی میترسیدم درد داشت ولی قابل تحمل بود بعدشم ی ان اس تی گرفتن و رفتم اتاق عمل تو اتاق عمل دکتر بیهوشی و دکتر خودم اومدن پزشک بیهوشی از پشت کمرم امپول بی حسی رو زد اون هم درد داشت ولی ازش مثل سوند نمیترسیدم اولش مثل امپول معمولی درد داشت اونجا ک ب نخاع خورد خیلی سوخت ولی گذرا بود بلافاصله بعد ۱۰ ثانیه هم نکشید ی گرمی اومد تو پاهام و بی حس شد و هیچچچچی نفهمیدم خیلی خوب بود و اون لحظه ای ک صدای گریشو شنیدم ب همه درد هایی ک کشیده بودم می ارزید حاظرم ۱۰۰۰ بار دیگه اون عذاب هارو بکشم ولی صدای گریه اون لحظه رو شنیده باشم
بعد هم بخیه زدن و کلا ۲۰ دیقه طول کشید منم کامل هوشیار بودم بعد بهم پمپ درد زدن و رفتم ریکاوری ۱ ساعت موندم تو ریکاوری پمپ درد از ساعت ۸ تا ۸ شب نزاشت خیلی درد بکشم ینی قابل تحمل بود اولین باری ک از تخت پایین اومدم خیلی زجر کشیدم مرگو ب چشمم دیدم ینی ک اونم بعد پمپ درد بود و حدودا یک شب کامل درد خیلی زیاد داشتم ولی همون ضب بودو از فرداش حالم بهتر شد خودم با کمک راه میرفتم و موقع ترخیص هم ک عصر بود خودم از بیمارستان رفتم بیرون در کل برگردم اقب بازم سزارینو انتخاب میکنم تا طبیعی بازم سوالی داشتین بپرسین اگه چیزی از قلم انداخته باشم
مامان هایلین مامان هایلین ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت 3
بعد از تموم شدن عمل منو بردن ریکاوری نمیدونم چرا میلرزیدم انگار از هیجان بود از ی طرفم سردم شده بود پرستار اومد یه لوله گذاشت زیر پتوم که گرما میداد و بهترشدم یکی دو ساعتی تو ریکاوری بودم که بعدش ک اومدن ببرنم بخش پرستار اومد و ماساژ رحمی داد که اصلا درد نداشتم چون هنوز بی حس بودم اصلا از ماساژ رحمی نترسین واقعا هیچی نبود راستی اینم بگم ک من پمپ درد هم گرفتم اولش نمیخواستم بگیرم ولی دکتر پیشنهاد داد ک بگیری بهتره منم پمپ درد گرفتم اما با وجود پمپ درد هم ی کوچولو درد داشتم ک قابل تحمل بود حالا نمیدونم اگر پمپ درد نمیگرفتم دیگ چه حد دردی داشتم.بعد از ماساژ رحمی منو بردن بخش و دخترمم اوردن پیشم دیگ اون لحظه هیچی از خدا نمیخواستم چون خدا بزرگ ترین نعمتشو بهم داد و من فقط دعای روی لبم اینه ک خدا ب همه چشم انتظارا این لحظه رو هدیه کنه و توی اتاق عملم این دعارو کردم.اینم از تجربه ی من از زایمان سزارین ک کاملا راضی بودم و تا اینجا راضی هستم اگر سوالی دارین درخدمتم شاید نکته هایی باشه ک من جا انداخته باشم بپرس ازم
مامان فندوق مامان فندوق ۵ ماهگی
پارت دوم
وقتی وارد اتاق عمل شدم یه حس خوب همراه با ترس و استرس داشتم بار اولم بود پا تو اتاق عمل میزاشتم نشستم رو تخت و اومدن برام سرم وصل کردن و چن تا پرستار دورم بود داشتن همه چیزو آماده میکردن دکتر بیهوشی اومد و گفت بشین برات بیحسی بزنم دکتر خودمم همزمان رسید و خیلی دلداریم داد ک نترسم وای از ترس پاهام می‌لرزید نخاعم سفت و محکم بود آمپول نمیرفت تو ۳ بار آمپول بیحسی رو کردن تو کمرم سریع درازم کردن و دکترم گفت هروقت حس کردی بی‌حس شدی بگو تا شروع کنم زودی بیحس شدم و به دکترم گفتم ک شروع کردن اینم بگم ک دستگاه فشار هم وصل کردن و فشارم رو چک‌ میکردن ماسک اکسیژن هم برام گذاشتن و شروع کردن خیلی زود بچه رو در آوردن شاید در حد ۵ دقیقه هم طول نکشید ک بچه رو درآوردن و آوردنش پیشم بوسش کردم دکترم تو شکمم رو ساکشن کرد ک خونی تو شکمم نمونه هم فشار داد فقط اون فشار ک داد رو فهمیدم و یه ریزه دردم گرفت دکترم گفت ساکشن کردم ک خونریزی نداشته باشی زود بخیه زد و تموم بعد اومدن گذاشتنم رو یه تخت دیگ و بردن ریکاوری وقتی رفتم ریکاوری یه جورایی درد داشتم و کلافه بودم دلم میخواست زودتر برم پیش بچم‌ من ساعت ۶ و بیست دقیقه رفتم اتاق عمل ۶ و نیم اومدم ریکاوری ساعت ۸ هم بردنم بخش دیگ وقتی رفتم بخش دردام شروع شد بیحسی از بین رفته بود شوهرم برام شیاف گرفته بود داده بود مامانم مامانم ۴ تا پشت سر هم برام گذاشت تا درد نکشم و دردم ول شد دیگ اومدن برام مسکن زدن تو سرم و اینا طاقت نشستن نداشتم از درد بیزارم اصلا تحمل درد ندارم ساعت ۱ و نیم پرستار رو صدا زدم و گفتم می‌خوام پاشم راه برم اینجوری اذیتم اومدن کمکم کردن و پاشدم رفتم سرویس و یکم راه رفتم اومدم نشستم رو تخت
مامان آرسام🥹❤️ مامان آرسام🥹❤️ ۱۲ ماهگی
پارت چهارم
بعدش حین عمل واسم ماسک اکسیژن گذاشتن چون یکم فشارم افت کرد و نفس تنگی داشتم یکم هم حالت تهوع داشتم ک تا اینو گفتم سریع یه چی تزریق کرد آروم شدم یه حالت خواب آلودگی داشتم دکتر بخیه های داخل رو زد و بخیه هام هم لیزری هست اصلن نیاز ب کشیدن نداره بعدش بچه رو بردنش لباس تنش کنن آزمایشی چیزی بگیرن منم منتقل کردن ب ریکاوری یه ساعتی اونجا بودم ۶ بار ماساژ شکم دادن یکم خاب رفتم این وسط بعدش حس بدنم برگشت دردی نداشتم فقط یکم درد پریودی داشتم ک اونم بخاطر این هست ک رحم داره جم میشه و ب حالت اول برمیگرده بره سر جاش ولی یکی بود سزارین بود ناله می‌کرد درد داشت ولی من فقط یکم درد پریودی داشتم بعد اومدن منو منتقل کنن ب بخش از این تخت ب اون تخت فقط دستمو گرفتن خودم حرکت کردم و جابه جا شدم یکم زیر دلم درد میکرد ولی تحمل داشتم. و درد شدید نبود راستی میخاستم پمپ درد بگیرم ولی وقتی تو ریکاوری بودم دیدم درد هام اصلن در اون حد نیس ک بخام پمپ بگیرم و اینا نظر دکترم هم همین بود و گفت هزینه اضافی نکن (پولش اصلن واسم مهم نبود چون ۲ تومن بود ) دکترم گفت با سیافت و قرص کاملا دردت تحمل میشه و یکم درد پریودی داری فقط منم بی حسی ک رفت دیدم درد کم دارم دیگه درخاست پمپ درد نکردم ولی اگه تحمل درد پریودی رو هم ندارید پمپ درد بگیرید ک دیگه اصلن هیج دردی حالیتون نشه😂 منتقل شدم ب بخش زیر انداز انداختن رو تخت واسم اونجا هم فقط دستمو گرفتن من خودم جابه جا شدم دروغ نگم یکم زیر دلم تیر کشید و یکم جای بخیه هام میسوخت موقه جابه جایی چون زخمم تازه بود واسه همون ولی تحمل کردم ساعت ۱۰ عمل شدم گفتن تا ساعت ۴ هیچی نخور زیر سرا بالش نزار
منم رعایت کردم
مامان آرسام♥️ مامان آرسام♥️ ۹ ماهگی
تایپک قبلیم گفتم هر سوالی دارین از سزارین بپرسید
توضیح کلیو الان میدم خدمت کسایی که سزارین اختیاری میخان انجام بدن
سزارینم اختیاری بود
بیمارستان مادر تو مشهد بودم
از عمل خیلییی میترسیدم از همه چی حتی سون و سوزن بیحسی
سون اصلا درد نداشت
امپول بیحسی نسبت ب اون چیزی ک تو اینستا نشون میداد پشت کمر میزدن. دردش مثل ی امپول معمولی بود. من فکر میکردم تو کمره خیلی درد داره ولی اینجوری نبود فرقی نداشت با امپول معمولی
بهترین چیزم تو سزارین ک مهم بود از همه مهم تر بود پرستارا بودن تو اتاق عمل وقتی از ترس میلرزیدم با حرفاشون بهم ارامش میدادن در نهایتتت ارامش میفهمیدم ک دارن ی کاری با شکمم میکنن ولی خیلی حس خوبی بود
دو نفر. فقط بالا سرم بودن موقع عمل حرف میزدن باهام هواسمو پرت میکردن ک نترسم
خیلییی بینظیر بود من چون قبلش فیلم سزارینو دیده بودم همه چیزو میفهمیدم از صدا یی ک میومد میفهمیدم تو چه مرحله ای هستن
بچه رو ک برداشتن بهم نشون دادن قد و وزنشو اندازه گرفتن. و بردنش بیرون من نزدیک۱۵دیقه۲۰ دیقه بعد ک‌بچه رو بردن تو اتاق عمل بودم
بعدشم رفتم ریکاوری ۱ساعت اونجا بودم
۳بار شکممو فشار دادن ک تقریبا تو ب یحسی بودم درد داشتم ولی بعدش ک مسکن میزدن اوکی بود من خودم خونریزی داشتم برا همین بعد عمل میلرزیدم تا توی بخش میلرزیدم از خونریزی بود
چون خونریزی داشتم ۶بار شکممو فشار دادن تا خونا تخلیه بشه
درد داشت نمیشه پنهون کرد ولی با مسکنی ک میزدن اوکی بود همه چی
فشار دادنشون ک تموم شد. واقعا دیگه ن درد داشتم ن سر درد داشتم
حالمم اوکی بود هیچی درد نداشت با مسکن همه چی قابل تحمل بود
مامان کایا 🩵 مامان کایا 🩵 ۴ ماهگی
زایمان قسمت سوم

از اینورم سوند نداشتیم
دکتر گفت بخاب تا سوند بزارن برات گفتن اگ میشه تو بیهوشی شنیده بودم خیلی درد داره میترسیدم خیلی از سوند قبلشم بقیه رو بردن سوند زدن خیلی اخ و ناله میکردن من خیالم راحت بود ک تو اتاق عمل
ولی گفتن تو بیهوشی نمیشه باید هوش داشته باشی ک همکاری کنی خلاصه سوند و وصل کردن فقط ی حس سوزش و چندش اوری داشت بازم برا من ی دیقه بود و بعدش بلافاصله بیهوش شدم بقیه رو ک تو اتاق میدیدم ی ساعت قبل عمل سوند میزدن شایدم واسه این بوده ک حسش میکردن و درد داشتن بعد عمل تا زمانی ک رو تخت بودن بهم وصل بود و موقع راه رفتن اومدن کشیدنش یعنی من اصلا با سوند راه نرفتم …

مارو بیهوش کردن زمانی ک ماده بیهوشی تزریق شد حس تنگی نفس داشتم و بعدش بلافاصله چشام تار شد زمانی ک چشم باز کردم تا تو ریکاوری ام همین ک چشام باز شد حس درد و سوزشم داشتم
ولی فقط دنبال پسرم میگشتم فقط میگفتم پسرم کجاس پسرمو بیارین ببین همش همینو صدا میزدم تا پسرم اوردن یکم از سینم گذاشتن تو دهنش تا اغوز مک بزنه و بعدش بردنش
تو این حین پرستار بخش اومد واسه ماساژ رحمی هرچقد گفتم ماساژم ندین تو اتاق عمل این کارو کردن گوش ندادن دکتر گفته بود ک تو اتاق انجام میدم و بعدش نیاز نیس بقیه پرستارا هم بهش گفتن ماساژش دادن ولی اون قبول نکرد و گفت نه من خودم باید حتما جدا ماساژ بدم اونجا بود ک رفتم اون دنیا برا یک دقیقه و برگشتم
بعدش بردنم تو بخش در اتاق عمل همسرمو دیدم ولی چشام تار بود بیشتر صداهارو میشنیدم بقیه هم بودن
پسرمو گذاشتن رو تخت کنارم و بردنم برا بخش
جالب اینکه همسرم اصلا پسرمو نگاه نکرد گفت اول مینا باید حالش خوب بشه بعد
بعد اینکه بهوش اومدم اومد پیشمون فداش بشم 🥹🩵
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۱ ماهگی
پارت ۳
بعد منو دادن ریکاوری اونجا همه مریضا داد و بیداد میکردن منم پمپ درد داشتم همس فشار میدادم نگران بودم درد شروع شه بعد از بیست دقیقه کم کم درد شروع شد ولی قابل تحمل بود همراه با یکمی سر درد ک اونم قابل تحمل بود و من از اتاق عمل وقتی بی حس بودم گفتم ماساژ رحمی برام انجام بدن ولی پرستار اومد ریکاوری یکبار دیگه برام فشار داد دردش وحشتناک نبود ولی خب طبیعیه آدم بترسه چون به هر حال شکمتو تازه بخیه زدن
دیگه بعد از چند ساعت بالاخره ساعت سه منو فرستادن بخش و اونجا پمپ درد همرام بود تند تند میزدم فک کنم دلیل اینکه زیاد اذیت نشدم همون پمپ درد بود بعدش توی بخش سریع اومدن ماساژ رحمی یکبار دیگه میگفتن نیازه و اونجا درد داشتم چون سری نود درصدش رفته بود و دیگه برام شورت انداختن و نوار بهداشتی بزرگ دیگه خون ریزیم روز اول خیلی خیلی زیاد بود ولی روز دوم خیلی خیلی کم شد دیگه خانواده اومدن روی سرم نی نی رو دادن بهم خداروشکر همه چیش خوب بود...درد داشتم همزمان ولی نه درد خیلی وحشتناک ی درد قابل تحمل بود و به محض اینکه شیاف برام گذاشتن درد خیلی کم شد و دیگه عالی بود ولی گرسنه بودم خیلی دلم میخواست یچیزی بخورم ک اجازه نداشتم تا روز بعد چیزی بخورم فقط سرم می‌گرفتم روز بعد هم راه رفتن بعد زایمان یخورده برام اذیت کننده بود ولی نکران نباشید وند قدم که بردارید کاملا عادی میشه براتون
خلاصه من راضی بودم شماهم نگران نباشید انشالله خوب‌و راحت پیش می‌ره براتون
مامان عسل مربا مامان عسل مربا ۲ ماهگی
سزارین

ب نظر من اونقدراهام ک از سزارین بد میگن و یه غول ازش درست کردن اصلااا اونطوری نیست

صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان بستری شدم سرم وصل کردن و بعدم سوند
سوند درد نداشت سوزش داشت واسه من ولی ی لحظه بود و با یه اخ گفتن تموم شد😂 هیچ ترسی برای سوند نداشته باشید

بعدم رفتم اتاق عمل و بیهوش شدم به خاطر دیسک کمر ک داشتم دکتر بیهوشی گفت اسپاینال نمیزنم برات و بیهوشی کامل
با درد بیدار شدم دردی که یکم بیشتر از درد پریودی بود
پمپ درد داشتم پرستار داد دستم و گف فشار بده
یعنی این پمپ درد برای من عااااااالییییی بود
بچمو اوردن شیر دادم ولی چون خونریزیم شدید بود حدود ۳ ۴ ساعت ریکاوری بودم و خوابم میومد از هوش میرفتم بیدار میشدم میومدن شکممو فشار میدادن درد داشت دروغ چرا ولی من با پمپ درد کنترلش میکردم و دوباره به خواب میرفتم
ساعت ۱۰ زایمان کردم و ساعت ۲ بردنم بخش
دردم خیلی کم بود یا حتی میتونم بگم روی تخت ک بودم هیچ دردی نداشتم تا شب ک میخاستم راه برم
دوباره پمپ درد رو میزدم ک اروم تر باشم و راه رفتن اولی هم سخت بود یکم انگار یکی زیر دلمو جمع کرده بود
از فرداشم ک اومدم خونه راحت راه میرفتم
شیاف تو بیمارستان یدونه گزاشتم فقط و توی خونه ام روزی یدونه
الانم فقط جای بخیه هام یکم سوزش داره
البته ناگفته نماند ک عطسه و سرفه و خنده اصلا نمیشه کرد درد میگیره شکم ادم
در کل بد نبود بالخره هر زایمانی سختی های خودشو داره
مامان ♥️آقااباالفضل♥️ مامان ♥️آقااباالفضل♥️ ۴ ماهگی
پارت سوم زایمانم
دکترم اومد خودش بردم پشت در اتاق عمل منو سپرد به کادر اتاق عمل گفت سریع آماده بشه خودشم عجله داشت بره
خلاصه دخترخواهر شوهر خواهرم هم دستیارش بود اتفاقی شیفت بود دیگه منو شناخت و برام هم فیلم و عکس گرفت از لحظه زایمانم
بعد سوزن بی حسی رو که زدن دردش کمتر چیزی بود که فکر هم بکنی و کل بی حس شدن تا زایمانم و بخیه زدن ۱۵ دقیقه هم نشد
بعدم جوجه ام رو نشونم دادن و عکس گرفتن برام ولی من تا صدای گریه اش رو شنیدم گریه ام گرفت فقط شکر کردم که بسلامتی دنیا اومد
بعد بردنم ریکاوری تو ریکاوری بودم گفتم پمپ درد می‌خوام گفتن به همسرت بگو تا بگیره از کالا پزشکی بدیم دکتر بیهوشی بزنه برات تا کامل بی‌حس بودم ماساژ رحمی اول رو داد که اصلا هیچی نفهمیدم
پمپ درد هم برام زدن و موقعی که خواستن ببرنم بخش دوبار هم ماساژ دادن که درد حس کردم ولی نه خیلی زیاد و برام هم دوتا شیاف دیکلوفناک ۱۰۰ زدن و رفتم بخش و بخاطر فشارم گذاشتنم تو ی اتاق مانیتور دار ولی واقعا افتضاح بود اتاق گرم و بدون تهویه
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.