۶ پاسخ

چ قشنگن خسته نباشی عزیزم

ای جان خسته نباشی منم رشتم نقاشی بود

ایول ب تو خسته نباشی😍

به به 😍 وقت زیباااا خسته نباشی هنرمند 😍😍😍

خسته نباشی هنرمند

به به چه خانم موفقی . انشالله همیشه دلت شاد باشه

سوال های مرتبط

مامان رادوین کوچولو مامان رادوین کوچولو ۱ سالگی
سلام مامانا روزت قشنگتون بخیررررر
آنقدر امروز مود خوبی دارم که حد نداره
هوا عالیه صبح با یه حال خوبی از خواب بیدار شدم بابای خونه املت درست کرد و بیبی و لباس بچه هارو عوض کرد منم به بچه ها صبحانه دادم و براشون کارتون گذاشتم و لباسارو جمع کردم و تا زدم و گذاشتم سرجاشون جارو رباتیکم روشن کردم تا خونه رو جارو بزنه لباسای شسته شده رو هم پهن کردم بعدم اسنپ گرفتیم بچه هارو بردیم پارک خیلی بهشون خوش گذشت کلی بازی کردن هوای پارک عالی بود بعد از بازی رفتیم کافه بچه ها بستنی شونو خوردن منم یه قهوه برای خودم سفارش دادم ،وقتی رسیدیم خونه پسرم بیهوش شد😊 من و دخترمم رفتیم حموم و حسابی آب بازی کردیم از حموم که اومدیم بیرون قورمه سبزی کهتو فریزر داشتم و گذاشتم گرم بشه یه برنج هم بار گذاشتم سالادم تو یخچال آماده است برای دخترم کارتون گذاشتم پسرمو که از خواب بیدار شده بود بردم حموم و برای بار دوم لباس شویی رو روشن کردم الانم نهار حاضر دختر و همسرمم خوابن پسرمم با ماشینش داره بازی میکنه منم نشستم تا لباسشویی کارش تموم شه و لباسا رو پهن کنم همزمان دارم به این فکر میکنم که شام چی بزارم تا جبران نهار دیر شده باشه😅شما برای شام چی تدارک دیدین؟
وای من عاشق روزای تعطیلم
عاشق خونه و خانواده کوچولومم
خدارو بابت تک تک این لحظه ها شکر
پوشک
بیبی
شیرخشک
رفلاکس
کولیک
فرزندآوری
فرزند اول
😄👍
مامان رادوین کوچولو مامان رادوین کوچولو ۱ سالگی
دیروز دلوین خیلی اذیتم کرد
صبح بلند شدم بیبی بچه هارو عوض کردم لباساشونو عوض کردم صبحانشونو دادم یه کوه لباسو از لباسشویی در آوردم پهن کردم لباسایی که خشک شده بودنو تا زدم بعضی هارو هم اتو کشیدم و همشونو جابه جا کردم برای شام قرمه سبزی بار گذاشتم که تا شب جا بیوفته برای نهار بچه هام تهچین گذاشتم ،خونه رو هم دستمال کشیدم و تو این اوضاع و احوال اسباب بازی هایی که بچه ها هر لحظه میریختن رو هم سرو سامون میدادم، نهار بچه هارم دادم و پسرم شیشه شیرشو ازم گرفت رفت رو تخت خوابید منم گفتم بعد این همه کار برم کمی دراز بکشم😑چشمتون روز بد نبینه این دختر بلایی به سرم آورد که به گریه افتادم میومد رو کمرم می‌پرید، موهامو می‌کشید تا بلندشم،هر چقدر بهش میگفتم مامان جون بزار کمی استراحت کنم میام باهات بازی می‌کنم اصلا متوجه نمیشد آخرشم زنگ زدم به همسرم با داد و گریه بهش گفتم بیا دخترتو بردار ببر روانیم کرد ،هر چند بعدش پشیمون شدم ولی اون لحظه انگار داشتم زیر فشار خفه میشدم واقعاااااا خسته بودم و دلوینم با تمام توانش میخواست آزارم بده انگار لذت می‌برد 🥲
خلاصه که تا همسرم بیاد پسرمم بیدار شد اونم اومد سه تامونو بار ماشین کرد برد خانه بازی😒🥰🎀
دیروز روز سختی داشتم🤧😮‍💨