۹ پاسخ

خیلی سخته واقعا خیلییییییی
و بدتر از همه اینکه درک نمیکنن حال روحی و روانی آدمو
که چقدر فشار رو آدمه

من فکر کن ده روزم نشده بود خانواده شوهرم ۶ نفر از صبح اومدن تا شب مثلا از من مراقبت کن فیلم دیدن قهقه میزدن بعدم منواز اتاق نیومدم بیرون بشینم کنارشون زنگ زدن به شوهرم زنت اینجوری اونجوری بعدم پدر شوهرم پرو زنگ زده ناهار درست کن زنگ بزن به مادرشوهر و خواهرشوهر دعوت کن عذرخواهی کن من واسه خودت میگم خلاصه کلی اون دوران منو همسرم دعوا دادن آخر سر ادای آدم مهربونارو در میارن من که نمیبخشمشون

دقیقا
منم ی سره مادرشوهرم می اومد. مهمون می اورد
از ۴عصر بود تا۱۲ شب
نمیشد اصلا اسنراحت کنم
سر و صدا و بریز و بپاش

ممنونم از دلگرمیتون عزیزان بچهاتون همیشه سالم......

چکار کنم خیلی دلشوره گرفتم خواهرم هم پیشم بود گف آره بچه ات یجوری مثل چوب میمونه کمرش منحنی نمیکنه یحرفایی در آوردن دیگه الان خواب تو چشمم نمیاد

آره منم دارم اینکار میکنم تا گفته الان ده بار بچه رو اینجوری میکنم حتی اذیت هم شد🤣😐😐😐

واقعا عزیزم من الان حتی نمیتونم بخوابم همش تو فکرم نکنه بچه چیزیش باشه قدرت ایستادن نداره بهش گفتم هنوز قدرت ایستادن نداره خوش چن ثانیه ایستاده میشه ولی نه زیاد

سلام خانومها بچه‌م هنوز دو ماه کامل نشده مادر شوهرم اومد بچه رو بغل کرد اونو رو پاهاش ایستاد ولی بچه م نتونست رو پاهاش وایسه میگه بچه ات یچیزش هست ترو خدا جواب بدید بچهاتون مثل بچه م هستن

چقدر قشنگ گفتی واقعا 🥹کاش اینقدر بقیه دخالت نکنن و باعث ناراحتی نشن

سوال های مرتبط

مامان یاسین👶🏻🩵🧸 مامان یاسین👶🏻🩵🧸 ۳ ماهگی
از حال و هوای این روزام بخوام بگم؛ یاسین بشدت مریض شده و انقدر مظلومانه و ملتمسانه گریه میکنه که می خوام قلبمو پاره پاره کنم براش🥺 شبا خیلی کوتاه و ناپیوسته می خوابه طفلکم هنوز دل درداش خوب نشده و تو بیداری بیشتر مواقع درحال گریه است اماااا با تمام وجود شرایطمو پذیرفتم و از خدا عازجانه خواستم تحت هر شرایطی عاشق پسرم باشم و خسته نشم ازش و واقعا هم خدا دستشو کشید رو سرم دروغ چرا اوایل خیییلی خسته بودم از شبا منتفر بودم و استرس میگرفتم که امشب دوباره با خوابیدن و گریه های پسرم چطوری مدارا کنم از خوابم چطوری بگذرم، اما خدا کمکم کرد هم خودم صبور تر شدم هم پسرم بهتر
خواستم از این تریبونی که دستمه به مامانایی که عزیزکردنشون کوچیک تر از مسر منه و حال و روزشون سخت میگذره بگم با همه ی سختی ها از شرایط و وجود بچتون لذت ببرید قطعا یه روزی دلمون برای این روزا تنگ میشه مطمئنم حتما از خدا بخواهید که انرژی و صبرتون رو ببره بالا و مهم ترین نکته ای خودم تجربش کردم این بود که تا زمانی که شرایطمو قبول نکرده بودم سخت میگذشت از وقتی به خودم فهموندم قرار هست تو این شرایط بچه مو بزرگ کنم خیلی برام راحت تر شد
خدارو بابت وجود پاره تنم روزی هزبار شکر میکنم
یاد گرفتم انرژی مثبت بدم تا بهم انرژی مثبت برگرده شمام امتحانش کنید😉