سوال های مرتبط

مامان تیامیس🤍 مامان تیامیس🤍 ۱۴ ماهگی
تیامیس هم بخاطر دندون هم چون جاش عوض شده بود هی تا صبح تو خواب نق میزد من بوسش میکردم تکونش میدادم شیرش میدادم بغلش میکردم اروم میشد سه شب اینجوری بود شبام سرم درد میکرد شدید…ظهر بود سر دردم خیلی شدید شده بود تیامیس هم لثه ش میخوارید هی نق نق بعد هی دست ب چیزای خطرناک میزد میگرفتم ازش گریه میکرد سرم داشت میترکید گفتم بزار بخوابونمش ب سختی یکم اروم شد شیر داشت میخورد چشاش گرم شد!! مادر شوهرمو خواهر شوهرم تو اشپزخونه داشتن پچ پچ میکردن چون بچه میخواد بیاد پیش ما این نمیزاره😳همین ک چشاش گرم شد بچه بخوابه یهو خواهر شوهرم از اشپزخونه داد زد تیااااااااااامیسسسسس!!!! درد و مرض اه🙄🙄بچه زد زیر گریه !! اوردمش بیرون مادرشوهرم میگه میخواد بیاد بغل من واسه همین گریه میکنه😬خدایا منو به اسب سیندرلا تبدیل کن راحت شم از دست اینا!!! گفتم بچه داشت میخوابید صداش زدین! بعد دوباره چرخوندمش تو خونه یکم اروم شد گفتم میبرم بخوابونم انقدرررر سر صدا میکردن هی میپرید از خواب بچم🙄بعد پچ پچشون صداش میومد میگفتن ببین بچه خوابش نمیاد میخواد بیاد پیش ما😳 بقیه ش👈🏻
بابای نیکوونیلو حسینی بابای نیکوونیلو حسینی ۱ سالگی
مامان مهوا🐣 مامان مهوا🐣 ۱۱ ماهگی
خانوما تایپک قبل و نوشتم دیدم شماهم مثل من واکنش نشون میدین🙂
چند وقته پیش فامیلای همسرم زنگ زدن گفتن میخواییم بیایم ناهار
دختر من خیلی گریه میکنه و بهم وابستس خیلی اذیتم میکنه من باز با تموم اینا گفتم بیاین قدمتون رو چشم
بعدش تا ساعت ۵ صب من بیدار موندم کارامو کردم ناهارمو پختم
خیلی خسته بودم
مهمونام که اومدن دختر خواهرشوهرم عروسک مهوارو برداشت مهوا گریه کرد عروسکو گرفت
دختر خواهرشوهرمم گریه میکرد خودشو میزد مادرشوهرمم با حرص و اعصاب خوردی اومد مهوا رو محکم برداشت از زمین و عروسک گرفت داد به دختر خواهرشوهرم
مهوا گریه میکرد بعد مادرشوهرم برگشت گفت هیشکی به این دختر حرفی نزنه (دخترمو میگفتا)این عصبیه
منم ناراحت شدم گفتم یعنی چی که عصبیه
عقب موندس(دورجون بچم )روانیه چیه که اینجوری میگی
بچمم از بغلش گرفتم
البته با خنده گفتما ولی خب حرف دلم بود اوناهم فهمیدن من جدی میگم و شوخی نیس
حالا مادرشوهرم اومده پیش شوهرم شکایت که چرا زنت بچه رو از بغلم گرفت فامیلات ناراحت شدن و فلان شدن
ولی نمیگفت که چی گفته من اعصابم خورد شده
هی میگفت بچه تو بچه منم هست نباید از بغلم میگرفتی
منم دیگه جوش اوردم گفتم اولا که بچم بچه ی منو پسرته
دوما اگه بچه خودت حسابش میکنی به چه حقی جلو اون همه ادم به بچم میگی عصبی تو حق نداری به بچه ی من چیزی بگی
چون منم به خودم اجازه نمیدم کمتر از گل به بچم بگم هر کی هم بگه من میدونم و اون
بنظرتون رفتار من بد بود ؟؟؟؟؟