۱۷ پاسخ

ای جونم عزیز دلم چقد سخت 🥺🥺🥺ایشالا خدا کمکت کنه این روزام تموم میشه و باشادی با نینی کوچولوت بیای خونه و روزای قشنگی داشته باشین خیلی سخته تو شرایط شما بودن انشالا هر چ زودتر حالتون خوب بشه❤️❤️❤️

عزیزدلم،❤️
میفهمم خیلی سخته
از خدا صبر برات میخوام
قوی بمون
اون نی نی به یه مادر سرحال نیاز داره
این روزا هم میگذره و تموم میشه
میدونم چقد سخته با درد سزارین این حجم از دغدغه و مسئولیت رو دوشته
از بقیه حتما کمک بگیر

اخی عزيزم اینجوری نگو ان شاالله ک زودخوب میشه اینجوری خودتو ازبین نبر خداروشکر بچت صحیح وسالمه
الان بیمارستانی؟

چرا ان ای سیو؟؟؟همون امام زمان میموندی؟شوهرت مگه بیمه نیس

عزیزم پریسا چقد بیادت بودم مهربونم از این نیرو خدماتیا بگیر ساعتی
مادر بچه بمونه چکار فوقش شیرخشک بده میومدی خونه استراحت میکردی بچه رسیدگی میخواد الکی نیس که گلم
اناناس بخور عمل کردی بهتر میشی😭😭🫂🫂🫂🫂🫂🫂یاد روزایی افتادم اسلامشهر خودم تک و تنها ،همراهیا دیگه بچه مو پوشک میکردن 😭😭 زمستون وسط برفا بردنم امام خمینی 😭😭😭ووووای وووای

خیلی خوب درکت میکنم منم پسرم مونده بود خونه این یکی هم ان ای سیو نمیذاشتن بهش شیر بدم تا دو روز نذاشتن من ببینمش🥲
تازه جالبش میدونی کجاست؟ با اون وضعیتم اومدم خونه شوهرم باهام دعوا کرد گذاشتم رفتم ... دقیقا 6 روز بود سزارین کرده بودم آقا انتظار داشت پاشم غذا بدم بهش بعد اون رفلاکس کولیک و کوفت و زهرمار بجه شروع شد غصه قلب و گوش بچه هم ازینور روزای خیلی سختی بود

تموم میشه زودی نگران نباش چند هفته بدنیا اومده نی نی چرا رفته دستگاه

عزیزم خدا پشت و پناهت باشه انشالا به زودی این روزا هم میگذره و با دختر قشنگت صحیح و سالم برمیگردین خونه و با یک لبخند دخترت همه این سختیارو فراموش میکنی ❤️

منم همین بودم
میگذره

چرا ان ای سیو عزیزم
درکت میکنم واقعا

الهی بگردم...
ان شاءالله خیلی زود تموم میشه و به سلامتی با نی نی میری پیش دختر خوشگلت
همه خستگی هات از تنت بیرون میره

زود به دنیا اومد؟ کجا زایمان کردی؟
به نظر من تنها کسی که میتونه حالتو خوب کنه فقط شوهرته ازش کمک بخواه خدا ان شااله بهت آرامش بده

عزیزم سختیا هرچقدرم بزرگ باشن تموم میشن و گذرا هستن
خیلی زود خوب میشی
اومدی خونه استراحت کن اگه کمک داری بگیر نداریم تو خونه بهتر میشی و یک ماهگی فرزندت جون گرفتی

من تو شرایط شما چه بسا خیلی بد تر بودم به خدا توکل کن من خودم تو ای سیو بودم بچم ان ای سیو

خدا پشت و پناهت باشه عزیزم این روزا هم میگذره اگه روزای سخت نباشه روزای خوب به چشم نمیاد بعد هر سختی آسونیه نگران نباش یه روز میاد صحیح چ سالم و خندون کنار بچه هات باشی

الهی عزیزدلم خدا خودش کمکت کنه واقعا سخته❤️❤️

عزیزدلم
خدا همراهت🤍
خیلی سخته اما خدارو شکرکن کوچولوتو داری و به زودی میرید خونه وکنارهم لحظاتتونو میگذرونید
این روزهای سخت برای همه به شکل های مختلف هست🌟

سوال های مرتبط

مامان ریحان و نی نی مامان ریحان و نی نی ۱ ماهگی
در کل من سر دخترم زایمانم خیلی خوب بود و با این تصور فکر میکردم زایمان دومم خوب باشه بخصوص ک همه میگن زایمان دوم راحت تره
ولی برا من برعکس بود چون چندتا اشتباه داشتم
اول چون بدون درد رفتم بیمارستان و تایم زایمانم طولانی شد باید ادم تا جایی ک میتونه درداشو تو خونه بکشه حداقل پنج سانت شد بره بستری بشه

دوما اینکه من فکر کردم زابمان اولم چون راحت بوده دومی ام حتما راحته ولی این تصور اشتباهه ممکنه زایمان بعدی حتی سخت تر باشه

سومم اینکه من اماده زایمان نبودم تازه اول ۳۸هفته بودم فقط اومده بودم بیمارستان برا ان اس تی حتی وسایل و ساک بچه نبرده بودم مادرشوهرمم دیر رفت پیش دخترم تا مادرمو همسرم برسن بیمارستان من بستری شدم چون تنها بودم یه ذره استرس و یه ذره احساس دلتنکی و اینا گرفتم کلا روحیه م خراب شد

الانم بخیه هام ورم داره چرک خشک کن میخورم جای امپول امیدورالم دردداره یکماز اطرافشم درد داره
خودمم هنوز کم جونم با اینکه از خوراک و از داروهای مکمل کاملا ب خودم میرسم ولی چند دقه ام نمیتونم رو پا وایستم پاهام جون نداره

اما خداروشکر میکنم و با خودم میگم بالاخره هر زایمانی یجوریه دیگه مال منم اینجوری شد
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۱ ماهگی
ادامه
بهم گفتن باید کورتاژ بشی چون جفتت مونده
و منی ک هنوز درد و اذیت و زایمان تو وجودم بود
و استرس ...اینقد حالم بد شد و گریه کردم گفتم نمیتونم
من توانایی یه باز شدن بخیه و.درد جدید و..ندارم
با امضا خودم مرخص شدم ترسیده بودم حس افسردگی بعد زایمان داشتم رفتم پیش دکتر خودم یزدانفر
با اون حال چ خرابم و گریه و..دید حالمو گفت یه راه داری دارو میدم ولی چون بزرگه باید پله بری طناب بری بپری چند روز فقط این کار ها رو‌کن اگه افتاد هیچ اگه ن بیا کورتاژ
منی ک درد داشتم و سوند بهم وصل بود و اومدم با اشک و درد بخیه پله میرفتم میپریدم
هر کی میدید می‌گفت دیگه خوب نمیشی بخیه هات خوب نمیشن تو باید استراحت کنی کمرت درد میگیره ..خلاصه من از ترس کورتاژ کاری کردم با فعالیت و دعا و نذر و نیاز دارو بعد یه هفته رفتم سونو ک گفت دفع شده
فقط خون زیادی مونده رحمت
خدا خیر بده یزدانفر و.
و بعد اون قضیه من موندم و بخیه های که هنوزم خوب نشدن
و کمر درد اون پله رفتنا و..
هنوز حس خوب ندارم
و مریضی شدم
بدنم ضعیف شدهدخیلی