در کل من سر دخترم زایمانم خیلی خوب بود و با این تصور فکر میکردم زایمان دومم خوب باشه بخصوص ک همه میگن زایمان دوم راحت تره
ولی برا من برعکس بود چون چندتا اشتباه داشتم
اول چون بدون درد رفتم بیمارستان و تایم زایمانم طولانی شد باید ادم تا جایی ک میتونه درداشو تو خونه بکشه حداقل پنج سانت شد بره بستری بشه

دوما اینکه من فکر کردم زابمان اولم چون راحت بوده دومی ام حتما راحته ولی این تصور اشتباهه ممکنه زایمان بعدی حتی سخت تر باشه

سومم اینکه من اماده زایمان نبودم تازه اول ۳۸هفته بودم فقط اومده بودم بیمارستان برا ان اس تی حتی وسایل و ساک بچه نبرده بودم مادرشوهرمم دیر رفت پیش دخترم تا مادرمو همسرم برسن بیمارستان من بستری شدم چون تنها بودم یه ذره استرس و یه ذره احساس دلتنکی و اینا گرفتم کلا روحیه م خراب شد

الانم بخیه هام ورم داره چرک خشک کن میخورم جای امپول امیدورالم دردداره یکماز اطرافشم درد داره
خودمم هنوز کم جونم با اینکه از خوراک و از داروهای مکمل کاملا ب خودم میرسم ولی چند دقه ام نمیتونم رو پا وایستم پاهام جون نداره

اما خداروشکر میکنم و با خودم میگم بالاخره هر زایمانی یجوریه دیگه مال منم اینجوری شد

۲ پاسخ

عزیزم ایشالا زود رو پا میشی منم اولا همینجوری بودم یکم تایم بده ب بدنت استراحت کن هنوز یک هفته ست زایمان کردی خوب میشی
داروها تو سر وقت بخور اناهیل هم خیلی خوبه برای بخیه ها

زایمان طبیعی بودی؟.

سوال های مرتبط

مامان آریان مامان آریان ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان سنجاق ۱/۲ مامان سنجاق ۱/۲ ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت۱

من از ۳۰هفته که سنو وزن دادم گفتن احتمالا بچه ت iugr)خون‌رسانی کم جفت)و باید تحت نظر باشی هفته ای دوبار ان اس تی میدادم و یکبار سنو
و قرار بود بچه ۳۶هفته دنیا بیاد و بره دستگاه
ولی بعدش گفتن نه کلا ریزجسه هست و من تا ۳۸هفته صبر کردم دیگه خیلی استرس گرفته بودم چون حرکاتش توی ان اس تی کم بود و فقط با خوردن شیرینی جات حرکت میکرد
من هفته ۱۵ورزش میکردم
کلاس رفته بودم با اینکه بچه دومم بود و همه اطلاعات رو داشتم
از هفته۳۴ماساژ پرینه شروع کردم از هفته ۳۶گل مغربی استفاده کردم و از هفته ۳۷ دو روز یکبار ماساژ تحریکی میشدم
دیگه رفتم با ماماخصوصی م صحبت کردم بستری م کنه
بیمارستان اتاق خصوصی گرفتم شوهرم کنارم باشه
۳۸هفته و ۴روز با آخرین سنو همون روز وزن بچه ۲۸۰۰شده بود خطر زایمان طبیعی کم شده بود
من بدون درد ساعت ۸صبح بستری شدم و تا ۸شب و با شیاف و آمپول هیچی درد نداشتم از ۸شب درد های ۳دقیقه ۳۰ثانیه شروع با سرم فشار شروع شد
ولی من خیلی خسته بودم چون نخوابیده بودم تهوع داشتم
سرم فشار رو قطع کردن من همچنان درد داشتم اما میگفتن این درد ها ماه درد هستن و اصلا دهانه رحم ت سفت و با ماساژ تحریکی فقط ۲سانتی باز شده بود
و میگفتن اصلا شرایط زایمان ندارم خیلی اعصابم رو ماما های بیمارستان خورد کرده بودن بهم انرژی مثبت نمی‌دادن و میگفتن مرخص شو برو اما من از استرس اینکه بچه تو شکمم اتفاقی براش بیوفته فقط میگفتم نه من زایمان میکنم
مامان هیرمان مامان هیرمان ۴ ماهگی
مامان 🫄🫄🫄🫄🫄 مامان 🫄🫄🫄🫄🫄 روزهای ابتدایی تولد
داستان زایمان دوم 😜

سونو ها هر کدوم یک تاریخ داده بودن، پیش یک دکتر رفتم گفت دو هفته وقت داری ، بعد سه روز زنگ زد اشتباه شده از وقتت هم گذشته باید بری بستری بشه، منم تصمیم گرفتم همون شب برم، که سر غروب دیدم انقباض دارم و هر یک ربع می‌گرفت، تا ساعت شیش که همسرم اومد گفت بریم بیمارستان، ولی خب درد نداشتم ، منم رفتم حموم و شام درست کردم و غذامون هم خوردیم و ظرفارو شستم تا ساعت ده و نیم شب رفتیم بیمارستان تا ساعت یازده و نیم شب بستری شدم و دوازده شب معاینه کردن که گفتن چهار سانت باز شدی،، بعد برام آمپول اپیدورال زدن تا ساعت یک و بیست دقیقه زایمان کردم،زایمانم خیلی خوب بود ، طبیعی بودم، فقط موقع زور زدن چون اپیدورال کردی سخته ، درد زور بیشتر هست، موقع بچه اولم چون اپیدورال نکرده بودم درد زایمانم هست ساعت ولی موقع زور بدون درد بود، ولی این یکی برعکس شد،بخیه هامم درد نمیکنه و نمیسوزه، همه چیز عالی، از بیمارستان راضی بودم، برخورد پرستار و پرسنل بیمارستان هم خوب بود، تنها بدیش معاینه بود که خیلی درد آور،، بچه اولم و که بیمارستان امام رضا بودم خیلی بد بود همه چیزش کشتارگاه واقعی، ولی این بیمارستان عالی، همراهم دوستم بود تو بیمارستان،ولی بعد چند ساعت رفت ،کلا ۲۴ ساعت نگه داشتن و واقعا خسته شدم ول نمی‌کردن ،الان هم یک نینی ناز و ملوس دارم ، احساس سبکی دارم، در کل طبیعی ترس نداره، اگه اپیدورال کنی خیلی بهتر میشه،و دوستدارم تا سال دیگه بچه سوم هم بیارم ☺️