تجربه زایمان من
پارت ۲
خلاصه فوری گفتن اتاق عمل آماده ‌کنید خیلی میترسیدم اتاق عمل واقعا برام وحشتناک بود چند نفری ریخته بودن رو سرم خدا خدا می‌کردم منو زود بیهوش کنن ..خلاصه ۱۰ نفر ریختن رو سرم آب زیاد ی ازم خارج میشد کیسه آبم کامل زده بودن تو معاینه زیرم انگاری دریا بود تو اتاق عمل خیلی برام بد رفتاری میکردن حق هم داشتن چون دیر رفته بودم..همونجا لباسمو زود زود در آوردن سوند وصل کرده بودن ار قبل زفتم رو یه تخت دیگ دیدم زیرم پره خونه .داد زدن وای به خونریزی افتاد خلاصه زود زود منو بردن رو یه تخت دیگ ک تخت عمل بود وای ۲۰ نفری ریخته بودن رو سرم دستامو بستن دو نفر یه دستمو ۲ نفر یه دستمو بزور رگ گرفتن خیلی دردم می‌آمد دیدم یه چیزی تزریق کردن به بازوم یه مرد هم بالا سرم بود ازشون پرسیدم بیهوش میکنید گف نه خیلی دردم می‌آمد دیدم باز معاینه کردن دیگ خیلی دردم اومد داد زدم چرا معاینه می‌کنید گف ساکت باش بچه داره میاد میمیری..خلاصه دیگ چیزی یادم نمیاد ساعت ۱ شب عملم شرو شده بود نگو که تو همون معاینه که کرده بودن دست بچه اومده بوده و مجبور بودن جونمون تو خطر بوده واسه همون بیهوش کرده بودن منو .و من بعد عمل قلبم نامنظم میزده من ۵ ساعت تو اتاق عمل مونده بودم پی وی سی کرده بودن..بزنید گوگل می‌فهمید چیه من خودمم نمیدونستم چیه تو نت زدم فهمیدم...یادمه صدام میزنن که پاشو عملت تموم شده هر چی میخاستم پاشم نمیتونستم..هر چه میخاستم نمی‌تونستم دیگ خسته شدم کل زندگیم مث یه سریال باور کنید اومد جلو چشمام و من حسابی خسته شده بودم ار اینگه هر جی میکردم نفسم نمی‌آمد بالا دیگ گفتم بسه و هیچی یادم نمی‌آید باز..از اونجا هم منو آورده بودن ای سیو و تو ای سو منو ان تو بی کرده

تصویر
۴ پاسخ

چه زایمان سختی یا خدا

منم مثل تو شدم ب عکس بچه دنیا اومد طبعی خودم افتادم رو خونریزی رفتم اتاف عمل

چه وحشتناک بدنم از ترس لرزید چه بیمارستان داغونی بوده که تفهیمده الهی الان بهتری

یاخدا😳🥲

سوال های مرتبط

مامان دوتا وروجک مامان دوتا وروجک ۸ ماهگی
تجربه زایمان من
پارت ۲
خلاصه فوری گفتن اتاق عمل آماده ‌کنید خیلی میترسیدم اتاق عمل واقعا برام وحشتناک بود چند نفری ریخته بودن رو سرم خدا خدا می‌کردم منو زود بیهوش کنن ..خلاصه ۱۰ نفر ریختن رو سرم آب زیاد ی ازم خارج میشد کیسه آبم کامل زده بودن تو معاینه زیرم انگاری دریا بود تو اتاق عمل خیلی برام بد رفتاری میکردن حق هم داشتن چون دیر رفته بودم..همونجا لباسمو زود زود در آوردن سوند وصل کرده بودن ار قبل زفتم رو یه تخت دیگ دیدم زیرم پره خونه .داد زدن وای به خونریزی افتاد خلاصه زود زود منو بردن رو یه تخت دیگ ک تخت عمل بود وای ۲۰ نفری ریخته بودن رو سرم دستامو بستن دو نفر یه دستمو ۲ نفر یه دستمو بزور رگ گرفتن خیلی دردم می‌آمد دیدم یه چیزی تزریق کردن به بازوم یه مرد هم بالا سرم بود ازشون پرسیدم بیهوش میکنید گف نه خیلی دردم می‌آمد دیدم باز معاینه کردن دیگ خیلی دردم اومد داد زدم چرا معاینه می‌کنید گف ساکت باش بچه داره میاد میمیری..خلاصه دیگ چیزی یادم نمیاد ساعت ۱ شب عملم شرو شده بود نگو که تو همون معاینه که کرده بودن دست بچه اومده بوده و مجبور بودن جونمون تو خطر بوده واسه همون بیهوش کرده بودن منو .و من بعد عمل قلبم نامنظم میزده من ۵ ساعت تو اتاق عمل مونده بودم پی وی سی کرده بودن..بزنید گوگل می‌فهمید چیه من خودمم نمیدونستم چیه تو نت زدم فهمیدم...یادمه صدام میزنن که پاشو عملت تموم شده هر چی میخاستم پاشم نمیتونستم..هر چه میخاستم نمی‌تونستم دیگ خسته شدم کل زندگیم مث یه سریال باور کنید اومد جلو چشمام و من حسابی خسته شده بودم ار اینگه هر جی میکردم نفسم نمی‌آمد بالا دیگ گفتم بسه و هیچی یادم نمی‌آید باز..از اونجا هم منو آورده بودن .
مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۱۲ ماهگی
مامان _جان🩵 مامان _جان🩵 ۱۵ ماهگی
#تجربه_زایمان
خیلی عادی تو همون روزی که دکتر تایم داده بود رفتم بیمارستات پروندمو دادم منو بستری کردن..خیلی استرس داشتم و از اون مادرای پر خطر بودم به خاطر فشارم
بهم کلی داروو اینجور چیزا تزریق میکردن…اصلا خوابم نمیبرد از استرس نزدیک صبح بود خوابم برد و پرستار اومد بالا سرم بازم دارو زد و من بیدار شدم
خلاصه دیگ خوابم نبرد و کم کم صبح شد منم هم خیلی خوشحال بودم هم خیلی پر از استرس… با دوستم همزمان بستری شده بودیم…دکتر اومد اتاق عمل و کم کم وقت صدا زدن رسید..قبل از من دوستمو صدا زدن رفت…تقریبا بعد ۱۰ دیقه منو صدا زدن که برم اتاق عمل..وای وای دیگه از استرس نمیدونستم چیکار کنم اول رفتم سرویس خودمو خالی کردم چونکه دکترم برای شکم اولی ها سوند نمیزاشت…بعد اومدم ک برم به من گفتن رو تخت دراز بکش و منم رو تخت دراز کشیدم و منو بردن..رسیدیم به در اتاق عمل که باز شد و رفتیم داخل و من از رو تخت پاشدم…رفتم تو راه رو یه جا بود اونجا منتظر نشستم…از طرفیم صدای گریه بچه ی دوستم میومد🥹منم چشام پر شد از صدای گریه بچش…خلاصه یه ربع نشستم اونجا و عمل دوستم تموم شد و به من گفتن برم داخل اتاق عمل..منو نمیگی داشتم از استرس میمردم گفتم اول باید برم دسشویی…رفتم دسشویی بعدش رفتم داخل اتاق عمل رفتم رو تخت چند دیقه نشستم…اقا نه میشه به جایی تکیه داد نه جیزی… پاهم دراز کرده بودم از کمر درد داشتم میمردم…حالا دکتر نمیاد🥴چقد برام طولانی گذشت و سخت…من هی منتظر نشستم اینا داشتن همه چیو اماده میکردن برای من…خلاصه دکترم اومد رفت یه گوشه نشست من همچنان همونطوری رو تخت😐
مامان اِلارا🦋🫶🏻 مامان اِلارا🦋🫶🏻 ۱ ماهگی
تجربه زایمان من پارت ۴🫰🏻😇
ساعت ۲شب شده بود من با رحم ۵سانت باز شده راهی اتاق عمل شدم شوهرمم پیشم نبود بخاطره شرایط کاریش و این اوضاع رو برای من خیلی بدتر کرده بود
بردنم اتاق عمل من کلا نمی‌تونستم حرف بزنم گریه کنم همینطوری فقط مونده بودم و نمی‌تونستم کاری کنم
اتاق عمل برام یکم ترسناک بود چون جلوی خودم داشتن وسایل آماده میکردن و من چون درد طبیعی داشتم حالم بدتر می‌شود لحظه به لحظه فقط به دکتر گفتم لطفا میشه منو کامل بیهوش کنید چون از کمر درد بعد سزارین میترسیدم دکتر بهم گفت ریسک داره و گفت قول میدم کمر درد نشی ولی دروغ گفت چون تا همین الان جایه آمپولم تیر می‌کشه...😅😅
خلاصه بهم آمپول زدن کم کم پاهام بی حس شد و دستام شروع به لرزیدن کرده بود نمیدونم چرا بعد دیدم لرزش دستام بیشتر شده موقعه عمل دستامو به تخت بسته بودن منم دیدم یهو حالت تهو دارم و کلی بالا آوردم حین عمل خلاصه ساعت ۲:۴۳دقیقه شب بود که دیدم نینیم به دنیا اومد 🥹😘
میدونین نمی‌تونستم بخندم نمیتونستم گریه کنم فقط به بچه نگاه میکردم و دوباره حالت تهو داشتم و بالا آوردم خلاصه عملم ساعت ۳و ۲۰دقیقه بود تموم شد فکر کنم منو بردن ریکاوری نینی رو قبل اینکه من از اتاق خارج بشم برده بودن
اینم تجربه من بود واسه هم کسایی که دلشون نینی میخواد دعا کردم خدا خودش دلشونو شاد کنه انشاءالله همتون زایمان راحتی داشته باشید😘❤️
مامان دوتا وروجک مامان دوتا وروجک ۸ ماهگی
تجربه زایمان من
پارت ۱
خانما ۴ روزه زایمان کردم ۲ روز تو ای سیو بودم منو بچم دیروز مرخص شدیم ..اونای پرسیده بودن جرا رفتی ای سیو اینجا خاستم تو یه تاپیک برای همتون بگم .
من زایمان دومم بود اینارو میخام بگم که تروخدا اشتبا منو تکرار نکنید و جونتون رو تو خطر نندازید
زایمان دومم بود خودشم پشت سر هم بود بارداری هام ..یه روز درد داشتم اما سفت میشد ول میکرد ۵ دیقه بعد رسید ۳ دیقه ول میکرد آبریزش کم پیدا کردم دیگ گفتم بخاطر آبریزش پاشم برم بینارستان دیگ هر جی شد هم شد ..خیلی میترسیدم مث زایمان اولم ۶ روز الافم کنن چون بدون درد رفته بودم زایمان اولم رو .دیگ تا راه افتادم تو راه هم خیلی شدید بود دردام اما واقعا زود ول میکرد و میتونستم با تنفس کنترل کنم. رسیدم بینارستان شدید تر شد فوزی معاینه کردن ۴ سانت بعدش یکی دیگ اومد کف این راحت ۸ هس یهو یکی اومد گف فولالل هس خودشم سر بچه نیس این جیه به دستم میخوره..یکی گف بندناف یکی کف دست خلاصه فهمیدم دخترم عرضی هست و با دهانه رحم فول منو اورژانسی بردن اتاق عمل ..دکتر میگف اگ عرضی نبود تو ماشین زایمان میکردی ..بیقش تو تاپیک دیگ میزارم از بعد عمل که چه چیزای وحشتناکی اومد ب سرم خدا سر کافرش نیاره😪😪😪😪😪😪😪💔
مامان 𝒜𝓎𝓁𝒾𝓃🤍 مامان 𝒜𝓎𝓁𝒾𝓃🤍 ۴ ماهگی
سلام خانوما
تجربه من از سزارین اورژانسی
قرار بود شنبه ۲ اسفند سزارین بشم ولی چون طبق معمول حالت تهوع امونمو بریده بود هفته قبلش بخاطر استراغ و تهوع ۵ روز بستری بودم گفتن اگه دوباره زیاد شد بیا دو روز بعد از مرخص شدن دوباره شروع شد با سرم سر کردم دیگ سه شنبه یکسره شده بود که دیگ‌سرم هم جواب نمیداد اون شبو هر جور بود سر کردم دیگ چهارشنبه صبح زود رفتیم بیمارستان اونجا هم چنتا ازمایش گرفتن و چون سابقه بستری داشتم برای تهوع استفراغم دیگ مشهور شده بودم دوباره گفتن باید بستری بشی این سه روز تحت نظر باشی تا تاریخت بشه من گفتم من چیزی نمیتونم بخورم دیگ دارم میمیرم تو رو خدا اگه میشه عملو زودتر بزارین گفتن اول وضعیت خودتو بچه چک بشه تصمیم گرفته میشه چون نمیتونستم چیزی بخورم ناشتا بودم گفتن یه چیز شیرین بخور که بچه بیدار بشه گفتم نمیتونم بخورم گفتن تو یه امتحان بکن هیچی دیگ یه شیرینی خشک گرفتم خوردم همانا و بالا اوردن دوباره شد انقد بالا اوردم که دیگ بیحال همونجا افتادم دیگ دیدم سریع کارامو انجام دادن منو فرستادن تو زایشگاه بستری شم دوباره سوال کردم الان عملم میکنین گفتن نه معلوم نیست همینکه منو بردن تو زایشگاه سریع اومدن بالا سرم اونجام ادرار و خون گرفتن گفتن بگین اینو اورژانسی اماده کنن جوابشو مریضو برا اتاق عمل اماده کنین گفتم منو گفت اره یهو انگار استرس گرفتم درجا اومدن لباسای بخشو در اوردن لباس اتاق عملو پوشیدن تنم سوند وصل کردن برام که داشتن وصل میکردن یه خورده سوزش داشتم و سخت بود یه ساعتی طول کشید تا جواب ازمایش اومد و تو این مدت یه بند ان اس تی بهم وصل بود بعد منو با ویلچر بردن سمت اتاق عمل استرسم خیلی بیشتر شده بود با همسرم خدافظی کردیم منو بردن داخل
مامان 🩷MAHLIN🧿 مامان 🩷MAHLIN🧿 ۱۴ ماهگی
مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی (۵)
یکدفعه گفت اتاق عمل رو زود آماده کنید آماده اش کنید برای عمل
در عرض دو سه دقیقه سرم و ازم جدا کردن و بهم سوند وصل کردن و منو گذاشتم رو تخت اتاق عمل و من آنقدر همه چی سریع اتفاق افتاد که فقط هاج و واج نگاهشون میکردم و میگفتم بچه ام خوبه ؟ و جوابی نمیشنیدم
تا برسیم اتاق عمل مردم و زنده شدم
دوباره دکتر بیهوشی بهم بی حسی زد و چند دقیقه بعد با صدای گریه پناه منم گریه کردم و خداروشکر کردم
نتیجه اینکه اگه مثل من به نیت اپیدورال دارید میرید طبیعی بدونید احتمال داره اصلا بهتون اپیدورال نزنن و یا اینکه مثل من در نهایت سزارین بشید
از ۱۰ نفری که اومده بودن اون روز برای طبیعی فقط ۲ نفر واقعا طبیعی زایمان کردن بقیه مثل من سزارین شدن
تجربه ام از بیمارستانم این بود که واقعا راضی بودم یکی از ماماهاش یه ذره بی اعصاب بود ولی هم دکتر شیفتش دکتر الهام نیکخواه و هم بقیه پرسنل بیمارستان و هم رسیدگی خیلی خوب بود و برای طبیعی یه اتاق مخصوص برای درد و زایمان بهم داده بودن