۱۰ پاسخ

نه خیلی بری که بچه لوس بشه نه هیچ نری که بچه احساس کمبود کنه
دعواش نکن
بجاش بگو بهش
تومرد شدی بزرگ شدی
ولی اونا کوچیکن
بعدواسش توضیح بده بگو عزیزم فقط واسه چند ساعت پیشه همدیگه نیستیم بازمیای پیشم

هرچقدرماتلاش میکنیم که درست تربیتشون کنیم میرن توجامعه چیزای غلط یادمیگیرن ازکسایی که درست تربیتشون نکردن ومدام کارماسخت ترمیشه

مازیار یه مهد میرفت هر مادری فقط دو سه روز اول اجازه داشت بیاد بعد از اون بخاطر همین که بچه های دیگه تحریک نشن نباید میرفت

واقعا بعضی مامانا بیکارن خدایی من از ۶ صبح در حال کار کردنم هیچوقت تمومی نداره از صبح که پسرم میره اصلا نمی‌فهمم این تایم چجوری گذشت تمیزکاری میکنم غذا میزارم تا بخوام یه چای بخورم شده ۱۱ونیم ۱۲ که ۱۲ونیمم میاد ،،پارسالم یه سری از مامانا میموندن باهم حرف میزدن هرچی مدیریت مهد میگف برین اونا جاخوش کرده بودن حالا بچه هاشون سرکلاس بودن و کاری هم نداشتن باهاشون،،پسر منم چندروز پیش گف مامان دوستم هست و پشت در میشینه گاهی میاد بهش سر میزنه منم گفتم اون کوچولو تو آقا شدی ماشاالله پسرم خودت صبح پا میشی لباستو میپوشی با بابات میری

بهتره بگی والدین سمی..... اونایی که دیس لایک دادن خودشون از همون والدینن که باعث میشن یه بچه در آینده جامعه رو به گند بکشه

اره دقیقا،حالامن تابزارم بدومیام خونه اشپزخونه تمیزکن جاروبکش یه چایی بخورم ساعت گذشته میرم میبینم وای دورهم نشستن به صحبت😂اونم سه ساعت ،پیش خودم میگم یابیکارن یازرنگن توخونه کاری ندارن

عزیزم اینجوری نگو دختر من یکی از همین بچه هاست که نمیره باید میموندم اونجا یک ماه ونیم مدرسه بودم تا الانم فک میکنه مدرسه نشستم ...ولی میام خونه قبل سرویس میرم ...وازاین موضوع واقعا ناراحتم ...اظطراب جدایی داره بابد باهاش راه بیام ...اصلا هم بیکار نیستم کل کارام میمونه ولی چاره ای ندارم

پسر من دیگ زیادی ولوعه ...مستقل هم رد کرده میگم کاش ی ذره مادرشو میفهمید

ببین شما که دوتا داری و مطمئنن کارات زیادتره من یدونه دارم باور کن دخترمو میذارم بدو بدو میام خونه به کارام میرسم دختر منم مثل پسرشما گفت چرا نمیمونی مامان شاهان یا مامان پناه میمونن منم گفتم دخترم دلیلی نداره بمونم شما با دوستات بازی و شادی کن مامانم کار داره کی پس کارای خونه رو کنه بعد من واقعا میام خونه ریلکس میکنم بعد باانرژی بیشتری دوباره پیش دخترم میرم

عب نداره یکی دوروز برو عادی میشه میگه نیا دعواش نکن بدتر زده میشع

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
فرزندپروری پوشک #
سلام عزیزان. خانوما با مامانم همسایه ایم. پسرم دو سه هفتست عادت کرده ظهر دو سه ساعتی بره خونه ی مامانم. خواهرم عادتش داده زنگ میزنم میگه آماده شو بیام دنبالت. حالا امروز پسرم از نه صبح انقد گریه کرد ک می‌خوام برم گفتم خاله و مامان جون رفتن کلاس . طفلک سه ساعت منتظر شد تا ظهر دوباره اصرار کرد می‌خوام برم. سعی کردم راضیش کنم نره زنگ زد ب باباش گریه ک مامان منو نمیبره‌ شوهرم هم زنگ زده ب مامانم ک می‌رسد دنبال بچه داره گریه می‌کنه. مامانم زنگ زد با تندی که چرا بچه رو عادت دادی ب اینجا خیلی اذیت می‌کنه . تا میرسه گشنشه دستشویی داره. همیشه هم غذاشو می‌فرستم براش فقط باید داغ کنه براش. گفتم خب باشه نیا دنبالش. گفت دیگه امروز باباش زنگ زده میام داشت از کلاس برمیگشت. اومد بردش بخدا پنج دقیقه بعد زنگ زد انقد بدوبیراه گفت. گفت من جون ندارم تازه رسیدم این بچت همین رسیدیم گفته گشنمه دستشویی دارم اون بی صاحاب مونده تلویزیون کدوم خری گفته ضرر داره بذار یکسره روشن باشه که بهونه ی خونه ی ما رو نگیره. منم آروم گفتم مامان انقد حرص نخور الان میام دنبالش. قطع کرد. دیدم پنج دقیقه بعد خواهرم پسرمو آورد. خواهرمم خیلی شاکی بود از مامانم. بخدا انقد دلم میگیره مردم مادر دارن همدم دارن اینم شانس ماست...