۵ پاسخ

چه قشنگه عکساات گلمم

منم وقتایی ک شوهرم هست خیلی برام راحت تر میگدره🥺

😍🧡✨

گلم این آنلاین شاپ منه خوشحال میشم سر بزنی🌼🤍

تصویر

خدا برای هم نگاه دارتون🥰❤️

سوال های مرتبط

مامان نیکا مامان نیکا ۱ سالگی
امروز ۱۲/۵ بعد از چند روز که خونه مامانم بودم یا کسی پیشم بود (چون حالم خوب نبود)امروز دوباره با نیکا تنها شدم،حس و حالم خیلی عجیب بود منی که قبل ازین،از تو خونه موندن و تنها با بچه بودن خسته میشدم بی حوصله و کلافه میشدم،دائم یا دوست داشتم برم بیرون یا کسی پیشم باشه.... اما امروز تا اومدم خونه خودمون و با نیکا تنها شدم بغض کردم چقد‌دلتنگ این لحظه ها شده بودم ،چقد حال و هوای دوتایی بودنمون رو‌ دوس‌دارم حتی نیکا انکار دلش برای خونه و اسباب بازی هاش تنگ شده بود .چقد برام ثانیه ثانیه با هم بودنمون با ارزش شده بود چقد‌ بازی کردیم و بهمون خوش گذشت ... ❤️❤️یه لحظه هایی رو تو زندگی‌ داریم که فقط دوس داریم زودتر بگذرن بدون اینکه قدرشونو بدونیم ،بدون اینکه فک‌کنیم اون لحظه ها دیگه برنمی‌گرده مثلا اینکه نیکا ده ماه و چهارده روز داشته باشه، مشغول ظرف شستن باشی و داره چهار دست و پا میاد سمتت و ماما ماما میگه،یا اینکه به وقتش نخوابه‌ و شیطونی کنه هی بهت نگاه کنه و شیرین کاریاشو انجام بده تا تو بخندی🥹..... کاش یادم بمونه قدر تک‌تک لحظه هامو بدونم که دیگه برنمی‌گرده .....
مامان ترنم مامان ترنم ۱۴ ماهگی
سلام
پارسال روز ۷مرداد ساعت ۱:۳۰ شب بیمارستان بستری شدم و با امپول فشار و قرص و ورزش مخصوص و ...هزار تا دردسر بعد از چهارده ساعت ، ساعت۱۵:۳۰ روز ۸ ام دخترم بدنیا اومد و صدای گریه اش رو شنیدم
باورم نمیشه یکسال گذشت 🤧😢
خیلی سخت بود خیلیییی وحشناک بود🥴 کسی بهم نگفته بود مادرا این همه چالش دارن ولی دخترم بهم نشون داد همه چالش ها رو از ویار و سختیه زایمان که بگذریم اما مادر بودن رو در اصل از وقتی فهمیدم که دیدمش و بغلش کردم
از وقتی که نوزاد چند روزه بود و برای اینکه شیرش دو دقیقه دیر میشد قهر میکرد و دیگه شیر نمیخورد
از وقتی که اعتصاب شیر کرد و دیگه سینه ام رو نگرفت و شیر خشکی شد اونم فقط تو خواب میخورد
از وقتی که بخاطر کولیک و رفلاکس خواب نداشت و تو خونه بغلش میکردم و راه میرفتم و پا به پاش گریه میکردم
از وقتی که به پروتئین گاوی حساسیت پیدا کرد و مدام بی قرار بود و گریه های وحشناک میکرد
از وقتی که بخاطر رفلاکسش تو گهواره میخوابوندمش و همین باعث شد بهش عادت کنه و به هیچ عنوان به هیچ شکل دیگه ای نخوابه و بخاطر وابستگی شدیدش به گهواره خونه نشین شدم
از وقتی که بخاطر واکسن و سرماخوردگی و تب و .... از خودم میگذشتم تا مراقبش باشم و خیلی چیز های دیگه
راستش به قول شهاب حسینی به نظرم تولد هر کس رو باید به مادرش تبریک گفت بابت تمام زحماتی که کشیده و قراره بکشه ، بخاطر همین یک سالی که گذشت میخوام به خودم یه خسته نباشید و یه تبریک جانانه بگم
پریسا سخت بود خیلیی سخت بود ولی از پسش براومدی بهت افرین میگم 😘😘
دوستت دارم دخترم روزهای سختی بود اما شیرینی هم داشت خدارو بابت وجودت شاکرم 😍😘



حالا جمله سازی با پوشک و شیر خشک و زایمان و ...
مامان نفس مامان نفس ۱۳ ماهگی
دخترم امروز یساله شد🥹😍
حس و حال عجیبی دارم
دست خودم نیست و مدام روز زایمانم و بعدش که دخترم بستری بود رو مرور میکنم
باخودم میگم کاش حسرت خیلی چیزا به دل من و همه ی مامانایی که مشکلات من و مشکلات دیگه ای رو تجربه کردن نمیموند
چون بی هوش بودم وقتی دخترم به دنیا اومد ندیدمش تا فردا عصر که مرخص شدم و بدون دخترم رفتم خونه😓
فکر نمیکردم قراره ۱۳ روز تو nicu باشه
بعد از چند روز بهم گفتن بیا اتاق مادران بمون من با درد شدید که حتی نمیتونستم بدون کمک بلند بشم شب و روز هردوساعت میرفتم بهش شیر میدادم
خیلی سخت بود ولی شیردادن خیلی حس خوبی داشت با ذوق میرفتم
وقتی مرخص شد خیلی روحیم خوب بود خوشحال بودم که میرم خونه و دیگه تنها نیستم
چند روز نگذشته بود که افسردگی شدید گرفتم و همش دوس داشتم از دخترم و مسئولیت هام فرار کنم
به بهترین غذا ها هم میلی نداشتم و اشتهام کاملا از دست دادم شبانه روز شاید دو قاشق یا دو لقمه میخوردم که از حال نرم
شیرم کم بود غذا که نمیخوردم کمتر شد و دخترم شیرخشکی شد😔
مجبور شدم دست به دامن دکتر و دارو بشم که ماه ها طول کشید تا حالم بهتر شد
اون روزا اگه خواهر و مامانم نبودن واقعا معلوم نبود چطوری میتونستم بگذرونم مخصوصا خواهرم که همش حواسش به دخترم بود امیدوارم خدا پاداش همه لطف هایی که بهم کردن رو به بهترین شکل بهشون بده و امیدوارم هرکسی خانواده داره خدا براش نگه داره هرکسی هم تنهاست خدا آدمای خوب سر راهش قرار بده که واقعا تنهایی تحمل این دنیا و مشکلاتش سخته