۵ پاسخ

مادر بزرگ پدرمم از اون قابله ها یا ماما تجربی معروف شهرمون بود تقریبا همه اهالی محل حتی محل های دیگه این به دنیا اورد خیلیییییی کارش درست بود مامان بزرگ خودم تعریف میکرد میگفت ۷ تا بچه هاش مثل آب خوردن بدنیا میاورد اصلا درد نمیکشید اذیت نمیشد بچه هم سالم بود
خدابیامرزتش چند سالی میشه ک فوت کرده ای کاش بود به منم کمک میکرد

کاش به پست من بخوره این پیرزنه

خوشبحالت سر بچه منم تو پهلومه هنوز

چند هفته بودی

اخی چه باحال😬
من اینقدر خوشم میاد ازین چیزا🤣

سوال های مرتبط

مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۹ ماهگی
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان آنیل مامان آنیل ۱ ماهگی
بعدش چقد از بیمارستان تعریف میکردن خیلی خوبه درصورتی ک من با چشم خودم دیدم خانم اومده بود واسه زایمان طبیعی بهش سوزن فشار زده یودن ولش کرده بودن روتخت جون میداد بنده ی خدا😓😓 نه حمومی نه توپی هیچی
دیگه ما ازاد شدیم رفتیم بیمارستان خودم نوار گرفت گفت همه چیز خوبه برو تا دردات شروع بشه بیا
ما هم اومدیم خونه یکم پله رفتم پیاده روی پس فردا شبش خواب بودم دیدم ی ابی ازم رون شد ۳۸ هفته ۴ روز بودم پیش خودم گفتم نبابا کیسه اب نیست گرفتم خوابیدم دیدم نه درد دارم ول نمیکنه
بلند شدم رفتم دسشویی دیدم اب بیشتر با خون ابه بود فهمیدم کیسه ابه ساعت ۴ونیم صبح بود رفتم دوش گرفتم یکم دردامو مدیریت کردم خونه بابام اینا بودم دیگه نزدیک ۵ونیم بود مامانمو بیدار کردم بعدش داداشمو بیدار کردم شوهرم سرکار بود پیامش دادم بیا ک وقت دیدار رسید☺️☺️
داداشم رفتم بیمارستان رفتم واسه پذیرش و کارای بیمارستان انجام شد رفتم اتاق ک حمام بود همه چی بود تمیزززز بعد ماما همراه هم گرفتم خیلی کمکم کرد ولی چون خودم درد داشتم حینی ک درد داشتم ماما گفت رو توپ بالا وپایین شو((خدایی درد داشتم وقتی اینجا تعرریف میکنم راحت بنظر میاد ولی دررررررد داشتم)با تمرینای خوبی ک داشتم ۱ساعت ۲۰ دیقه زایمان کردم همون موقع ک رو توپ بود سر بچه اومده بود پایین واسه زایمان من متوجه نبودم ماما گفت برو تخت معاینه بشی رفتم تو تخت گفت ای ووووااااای بچه داره میاد😂😂😂😪😪😪خنده و گریه قاطی شد
دیگه تا وسایلاشونو اماده کردن خیلی اذیت شدم فکرشو نمیکردن ایقد زود زایمان کنم دیگه ساعت ۷و۲۰ دیگه ورود ب بیمارستان شاعت۸ونیم زایمان کردم
اینم بگم قبل از اینکه کیسه ابم پاره بشه ی توپ بزرگ خونه بابام اینا بود قبلش خیلی رو اون بالا پایین شده فکر میکنم تاثیر داشت