بعدش چقد از بیمارستان تعریف میکردن خیلی خوبه درصورتی ک من با چشم خودم دیدم خانم اومده بود واسه زایمان طبیعی بهش سوزن فشار زده یودن ولش کرده بودن روتخت جون میداد بنده ی خدا😓😓 نه حمومی نه توپی هیچی
دیگه ما ازاد شدیم رفتیم بیمارستان خودم نوار گرفت گفت همه چیز خوبه برو تا دردات شروع بشه بیا
ما هم اومدیم خونه یکم پله رفتم پیاده روی پس فردا شبش خواب بودم دیدم ی ابی ازم رون شد ۳۸ هفته ۴ روز بودم پیش خودم گفتم نبابا کیسه اب نیست گرفتم خوابیدم دیدم نه درد دارم ول نمیکنه
بلند شدم رفتم دسشویی دیدم اب بیشتر با خون ابه بود فهمیدم کیسه ابه ساعت ۴ونیم صبح بود رفتم دوش گرفتم یکم دردامو مدیریت کردم خونه بابام اینا بودم دیگه نزدیک ۵ونیم بود مامانمو بیدار کردم بعدش داداشمو بیدار کردم شوهرم سرکار بود پیامش دادم بیا ک وقت دیدار رسید☺️☺️
داداشم رفتم بیمارستان رفتم واسه پذیرش و کارای بیمارستان انجام شد رفتم اتاق ک حمام بود همه چی بود تمیزززز بعد ماما همراه هم گرفتم خیلی کمکم کرد ولی چون خودم درد داشتم حینی ک درد داشتم ماما گفت رو توپ بالا وپایین شو((خدایی درد داشتم وقتی اینجا تعرریف میکنم راحت بنظر میاد ولی دررررررد داشتم)با تمرینای خوبی ک داشتم ۱ساعت ۲۰ دیقه زایمان کردم همون موقع ک رو توپ بود سر بچه اومده بود پایین واسه زایمان من متوجه نبودم ماما گفت برو تخت معاینه بشی رفتم تو تخت گفت ای ووووااااای بچه داره میاد😂😂😂😪😪😪خنده و گریه قاطی شد
دیگه تا وسایلاشونو اماده کردن خیلی اذیت شدم فکرشو نمیکردن ایقد زود زایمان کنم دیگه ساعت ۷و۲۰ دیگه ورود ب بیمارستان شاعت۸ونیم زایمان کردم
اینم بگم قبل از اینکه کیسه ابم پاره بشه ی توپ بزرگ خونه بابام اینا بود قبلش خیلی رو اون بالا پایین شده فکر میکنم تاثیر داشت

۲ پاسخ

کدوم بیمارستان بودی

قدم نو رسیده مبارک

سوال های مرتبط

مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۸ ماهگی
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۹ ماهگی
تجربه زایمان
۳۹ هفته ۵ روز بودم صب رفتم بهداشت ک نامه بده برم بیمارستان برای اینکه چرا زایمان نمیکنم
نامه داد رفتم بیمارستان معاینه کرد ی سانت باز بودم نوار قلب گرفت گرفت خوبه ولی برای هفته تو باید عالی باشه برو ناهار بخور باز بعد از ظهر بیا ک دوباره نوار قلب بگیریم از صبح هم احساس کمر درد خفیف داشتم اومدم خونه دردام یکم بیشتر شده بود عصر رفتم بیمارستان قبلش هم خونه کلی ورزش کردم تو ماشین احساس خیسی پیدا کردم رفتم بیمارستان گفت کیسه آبت سوراخ شده نوار قلب گرفت گفت خوبه ولی ترشحاتم زرد رنگ بود گفت برو بیمارستان (چون اون بیمارستان زایمان قبول نمیکنه) اومدم خونه ابریزشم بیشتر شده بود اصلا ب ذهنم نرسید از استرس ک چرا ترشحاتم مثل آب نیس چرا زرده
وسایل جمع کردم ی ساعت تا بیمارستان راه داشتم رسیدم تا بیمارستان تو ماشین دردام زیاد شده بود هر ۵ دقیقه ی بار می‌گرفت رسیدم بیمارستان پسرم رو سپردم ب‌ مادر شوهرم رفتم زایشگاه گفت چرا اومدی تخت خالی نداریم چون ۹ آذر بود گفتم آبریزش دارم گفت برو بخواب معاینه کنم تا معاینه کرد دیدم ترشحاتم سبزه گفت آمونیاک غلیظه مدفوع کرده دهانه رحمم هم ۳ سانت بود چون فعالیت زیاد داشتم دهانه رحمم اومده بود پایین اگه دوست داشتین بگین بقیه ش رو هم بنویسیم
مامان جوجه مامان جوجه ۴ ماهگی
امیدوارم بدردتون بخوره 🥰
پارت دوم 🥰😘


ساعت هفت بعدازظهر بود رفتم بیمارستان معاینه کردن دیدن دوسانت باز شدم ولی نفهمیدن که ترشح با کیسه اب بهم گفتن برم دسشویی پد عوض کنم یک ساعت پله بالا پایین برم دوباره بیام چک بشم خدا مادرشوهرم نگه داره پا به پا باهام بود از روز قبل هیچی نخورده بودم رفتم دسشویی پد عوض کردم رفتیم باهم کیک ابمیوه خوردیم منم از پله بالا پایین میرفتم کلی ایت الکرسی و چهار قل تا تونستم خوندم چون خیلی استرس داشتم انقباض هم هی بیشتر و بیشتر میشد راستی قبل اینکه برم بیمارستان رابطه برقرار کردم ک تیر اخر زده باشم واسه زایمان راحت بعد یک ساعت شاید بیشتر پله رفتم رفتم برا معاینه نگم براتون ک معاینه چقد درد داره معینه کردن دیدن سه سانت شدم کیسه ابم هم نشتی داشت و بعد معاینه رگه های خونی ازم دفع میشد خلاصه که گفتن برو یکم دیگه راه برو پله برو دردات بیشتر شد بیا رفتم خونه دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم دوتا گل مغربی هم گذاشتم خونمون پله داره از پله ها بالا پایین رفتم هی دردام بیشتر میشد دیگه جوری شد ک نتونستم تحمل کنم ساعت تقریبا نزدیک دو بود ک رفتم بیمارستان
مامان پسته پسر👶🏼🩵 مامان پسته پسر👶🏼🩵 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
یک هفته قبل زایمانم رفتم معاینه ۱ سانت بودم ولی سر بچه بخاطره ورزشام پایین بود و جای خوبی بودی دیگه کلی ورزش کردم و اسکات زدم و … اما دردم نگرفت که نگرفت🫠چند روز قبل زایمانمم رفتم مجددا معاینه دیدم همون ۱ سانتم دیگه مامام گفت اب ولرم و خاکشیر و عسل و یکم زعفرون بخورم ، شب خوردم ، صبح زودم بیدار شدم خوردم و دردام همون ۱ ساعت بعد شروع شد ساعت ۸ صبح درد داشتم دیگه دوبار حموم داغ رفتم و اینا ساعت ۴ رفتم بیمارستان ۳ سانت بودم اما چون درد منظم داشتم بستری شدم تا بستری شدم ساعت ۵ اینا شد ، یکم رو توپ ورزش کردم شدم ۴ سانت زنگ زدم ماما همراهم امد و ورزشارو شروع کردیم که خوب خیلی موثره و اینکه شوهرمم کل پروسه زایمان پیشم بود که واقعا تاثیر مثبت داشت اگه ماما همراه و شوهرم نبود قطعا دیوونه میشدم ، خلاصه ساعت ۹ شب اینا معاینه شدم دیدم ۵ سانتم که کیسه ابمو پاره کردن و من چون دیگه نمیتونستم برم تو وان رفتم روی توالت فرنگی نشستم و کمرمو اینارو زیر اب گرم گرفتم و همچنانم ورزش کردم ساعت ۹:۳۰ دیگه داشتم از شدت درد جون میدادم چون از ۸ صبح بیدار بودم و درد داشتم خیلی خسته بودم هیچی نخورده بودم از ترس مدفوع و اینا فقط اب عسل میخوردم که قندم نیوفته خلاصه وقتی ۹:۳۰ کفت بیا رو تخت برای معاینه چشمام سیاهی میرفت پیش خودم میگفتم بقیشو چجوری ادامه بدم و .. همین که دراز کشیدم گفت فول شدییی😳چشمام ۴ تا شد اصلا انگار دوباره امدم بیمارستان یا انگاری از خواب بیدار شدم دیگه هیچ خستگی نداشتم وقتی اینو شنیدم ( برای همین بود که همه ماما ها میگفتن از ۵ سانت تا ۱۰ سانت خیلی زود میگذره )
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۴۰هفته رفتم مطب ماما ساعت ۱۰معاینه تحریکی شدم تا دو ساعت روی توپ ورزش کردم ساعت ۱ظهر دردام شروع شد تو خونه هر ۷دقیقه ای می‌گرفت ۳۰ثانیه انقباض داشتم باز ول می‌کرد ولی دردش زیاد بود از دل و کمر می‌گرفت و شکم سفت میشد درست مثله درد شدید پریود...همینجوری درد ادامه داشت تا ساعت ۵ رفتم مطب ماما معاینه کرد توی ۳سانت بودم ورزش روی توپ کردم تا ۸.۳۰ ولی بازم همون ۳سانت بودم دیگه گفت برو خونه زیر دوش کمرتو قر بده وقتی انقباض گرفت سجده شو رو کمرت آب گرم بریزن ...ی ساعت اینکارو کردم دیگه دردم خیلی شدید شده بود ساعت ۱۰رفتیم بیمارستان معاینه کرد همون ۳سانت بودم 🥲نوار قلب گرفتن انقباض نشون میداد گفت برو بیرون نیم ساعت راه برو دوباره بیا تا معاینه کنم بعد نیم ساعت معاینه کرد ۳سانتونیم شده بود دیگه زنگ زدن به ماما همراهم اونم تا نیم ساعت بعدش اومد دیگه شروع کردیم بع ورزش کردن روی توپ .توی حموم آب داغ به بدنم ریخت .نقاط فشاری .ماساژ نوک سینه ورزش های دیگه و...ولی هر چقدر معاینه میکردن ۴.بالاتر نمی‌رفتم دیگه شده بود ساعت ۴صبح نوار قلب بچه خراب شد احتمال مدفوع کردن نوزاد میدادن کیسه ابو ترکوندن ولی خداروشکر خوب بود ...
مامان آلبالو ناز مامان آلبالو ناز ۱ ماهگی
تجربه #زایمان #طبیعی من پارت 2
وقتی رفتم سجده بمونم حس کردم تمام بدنم داره میلرزه
سردم بود ک فکر میکنم استرسم زیاد بود و ترسیده بودم
ب مادرم و خواهرشوهرم زنگ زدم اونا رفتن بیمارستان منتظر من
همسرم هم داشت سریع وسایلی ک نیاز داشتم جمع میکرد
رفتم دوش اب ولرم گرفتم لرزشم خوب شد با بچم داشتم دائم صحبت می‌کردم ک تا چند ساعت دیگه بغلمی و کمک کن راحت باشیم هردو و خودمو اروم کردم
حرکت کردیم سمت بیمارستان ماما همراهم گفت دوتا بستنی بخور تا رسیدی بچه بیدار باشه ان اس تی خوب باشه اذیت نشی
وقتی رسیدم رفتم بخش و گفتم ک کیسه ابم ترکیده و اونا منو بردن اتاق معاینه و شرح حال گرفتن ب دکترم هم زنگ زدن درد های خفیفی داشتم و اصلا شدید نبودن
وقتی ان اس تی داشتن میگرفتن ماما همراهم رسید و معاینه کرد گفت 3و نیم سانت هستی و روند زایمان داره شروع میشه و با اجازه دکترم ماما کارش رو شروع کرد ساعت 1 من اتاق زایمان بستری شدم ماما گفت همسرت بخواد میتونه کنارت باشه و برخلاف تصورم همسرم گفت میمونم و توی روند زایمان پیشم بود و دستم رو گرفته بود تا اروم بشم رو ورزش روی توپ شروع شد ب مرور داشت درد هام زیاد و منظم میشد ماما راضی بود و میگفت پیشرفت خوبی داری
دکتر برام آمپول تجویز کرده بود ک ب سرم بزنن گفت برای منظم شدن درد هات هست درد خیلی سریع داشت زیاد میشد ولی هنوز قابل تحمل بود از روی توپ رفتم رو تخت معاینه کرد وقتی رفتم روی تخت دیگه واقعا درد هام زیاد بود
معاینه کرد دیدم بی قرار هستم با اجازه دکترم مسکن زدن بهم و منو برد زیر اب گرم درد ها میگرفتن ول میکردن میگرفتن و ول میکردن
مامان آیلین🩷 مامان آیلین🩷 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من از روز اول ک باردار شدم میگفتم باید طبیعی زایمان کنم و همونطور بود ک بچم سفالیک بود و لگنمم برای زایمان طبیعی خوب بود روز جمعه با درد از خواب بیدار شدم فهمیدم دردام مث دردای قبلا نیست زیر شکمم درد داشتم بیدار شدم رفتم دوش گرفتم وقتی از حموم اومدم بیرون ترشح خونی ازم اومد مطمئن شدم دیگه باید برم بیمارستان ساعت ۳بعدازظهر بود ک رفتم بیمارستان وقتی معاینه داخلی کردن گفتن دردت درد زایمان ولی فعلا دو سانت رحمت بازه برو بگرد راه برو دو ساعت دیگه بیا منم رفتم بعد دو ساعت ک اومدم هنوز دو سانت بودم و دردام شدیدتر میشدن فاصله بین دردام هم کم تر میشد ولی هربار معاینه میشدم فقط دو سانت بودم اخرش دیگه به گریه افتادم من درد شدید داشتم ولی اینا میگفتن ما با این دردا بستری نمی‌کنیم حداقل باید ۴یا۵سانت رحمت باز بشه ک بستریت کنیم خلاصه ساعت ۱۱ شب بود ک با درد زیاد رفتم واسه معاینه گفت تازه رحمت ۳ سانت باز شده گفت برو بگردم رفتم دو ساعت دیگه گشتم وقتی اومدم هنوزم سه سانت بود با درد های شدیدتر بلاخره ساعت ۳شب یکی از ماماها گفت من معاینه تحریکی میکنم تا ۳ سانتت حداقل یشه ۴سانت ک بستری بشی بعد معاینه تحریکی شدم ۴ سانت کیسه آبمم پاره کرد و لباس تنم کردم رفتم تو یکی از اتاق های زایمان از ساعت ۴تا ۶ صبح همون ۴سانت بودم بعد ساعت ۶با معاینه های تحریکی شدم ۷سانت دیگه از درد زیاد به هیچ جا بند نبودم اینقد حالم بد بود ن میتونستم بشینم ن پاشم ن دراز بکشم فقط همه جا رو چنگ مینداختم