۹ پاسخ

چقد خوشم میاد تجربیاتتونو میاید میگید.والا میشه قوت قلب ماهایی که نزدیک زایمانمونه.مرسی عزیزم.ادامشم بزار

ادامه لطفا
شکم اولی ؟

یه چیزی فدات دهانه رحم دو سانت یا سه سانت باز باشه خطرناک نیست بمونیم خونه؟
من فکر میکردم یک سانت باز بشه باید بریم بیمارستان

من فردا میخام برم بستری شم امروز شیاف بزارم؟

خانما به نظرتون منم از الان شروع کنم شیافت بزارم؟

مرسی عزیزم تعریف کردی، اینی که گفتی شیاف گذاشتم، چند هفته و چند روز بودی؟

ب سلامتی عزیزم مبارک باشه😘
قدمش خیر باشه انشالله گل پسری😍
از دیروز همش تو فکرت بودم خداروشکر ک زایمان خوبی داشتی 🌹

.....

سلام میگم من قرص گل مغربی دارم حتما باید شیاف باشه؟شیاف کجا تهیه کنم

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۹ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
از ۳۵ هفته هر روز ورزش میکردم کلاس های آمادگی زایمانم کامل رفتم از ۳۷هفته گل مغربی دکتر داد گذاشتم از ۳۸هفته ام هر روز پیاده روی میرفتم ۳۹هفته ۶ روز ساعت ۷ صبح کمر درد داشتم زیاد اهمیت ندادم هی بیدارم میکرد از خواب اما با خودم میگفتم ماه درده چون ماه درد داشتم تا ساعت ۹ صبح بی خیالش بودم ساعت ۹ شدید تر شد اما اونقدر نبود ک جدی بگیرم بیدار شدم ۲۰دقیقه منتظر موندم دیدم منظمه دردام هر ۵ دقیقه اس زنگ زدم ماما همراهم گفت استراحت کن یک ساعت تا ببینیم درد زایمان یا کاذبه دراز کشیدم یکم با تلفن حرف زدم ک حواسم پرت شه اما بعد یک ساعت دیدم ادامه داره زنگ زدم ماما همراهم گفت یه چیز سبک بخور چایی نبات بخور برو دوش بگیر ورزش کن منم یکم سوپ خوردم زنگ زدم شوهرم از سر کار بیاد رفتم دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم اومدم بیرون خونه رو مرتب کردم موهامو بافتم ورزش کردم وسایلمو حاضر مردم تا شوهرم رسید چایی نبات خوردم تا ساعت ۱ ظهر خونه بودم ورزش میکردم ساعت ۱ماما همراهم گفت برو بیمارستان انتخابم بیمارستان ۱۷شهریور بود رفتم معاینه ام کردن گفن۴سانتی لباس دادن بهم فرم پر کردن بسازیم کردن دردام قابل تحمل بود هر ۵ دقیقه می‌گرفت ول میکرد ب ماما همراهم خبر دادم راه افتاد بیاد بیمارستان سرم وصل کردن بهم معاینم کردن یه بار دیگه کیسه گفت ۵سانتی چیکار کردی دردات زیاد نیست اما ۵سانتی گفتم ورزش کردم گل مغربی ام تقریبا ۱۵ یا ۲۰تا الان استفاده کردم کیسه ابمو پاره کرد ماما بیمارستان نیم ساعت بعدش ماما همراهم رسید دیدن ن من همچنان دردام زیاد نیست سرم فشار وصل کردن با ماما همراهم یکم ورزش کردیم ساعت ۲:۳۰بستری شدم ساعت ۵:۳۵زایمان کردم
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۸ ماهگی
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۴۰هفته رفتم مطب ماما ساعت ۱۰معاینه تحریکی شدم تا دو ساعت روی توپ ورزش کردم ساعت ۱ظهر دردام شروع شد تو خونه هر ۷دقیقه ای می‌گرفت ۳۰ثانیه انقباض داشتم باز ول می‌کرد ولی دردش زیاد بود از دل و کمر می‌گرفت و شکم سفت میشد درست مثله درد شدید پریود...همینجوری درد ادامه داشت تا ساعت ۵ رفتم مطب ماما معاینه کرد توی ۳سانت بودم ورزش روی توپ کردم تا ۸.۳۰ ولی بازم همون ۳سانت بودم دیگه گفت برو خونه زیر دوش کمرتو قر بده وقتی انقباض گرفت سجده شو رو کمرت آب گرم بریزن ...ی ساعت اینکارو کردم دیگه دردم خیلی شدید شده بود ساعت ۱۰رفتیم بیمارستان معاینه کرد همون ۳سانت بودم 🥲نوار قلب گرفتن انقباض نشون میداد گفت برو بیرون نیم ساعت راه برو دوباره بیا تا معاینه کنم بعد نیم ساعت معاینه کرد ۳سانتونیم شده بود دیگه زنگ زدن به ماما همراهم اونم تا نیم ساعت بعدش اومد دیگه شروع کردیم بع ورزش کردن روی توپ .توی حموم آب داغ به بدنم ریخت .نقاط فشاری .ماساژ نوک سینه ورزش های دیگه و...ولی هر چقدر معاینه میکردن ۴.بالاتر نمی‌رفتم دیگه شده بود ساعت ۴صبح نوار قلب بچه خراب شد احتمال مدفوع کردن نوزاد میدادن کیسه ابو ترکوندن ولی خداروشکر خوب بود ...
مامان هامین مامان هامین روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت 1:من 31 مرداد ساعت 11 شب رفتم پیاده روی هر چند دیقه یبار انقباظ داشتم ولی شدید نبود ی ساعت پیاده روی کردم رفتم خونه دردام همچنان ادامه داشت بزور یکم ورزش کردم گل مغربی گذاشتم دراز کشیدم بخوابم تا چشام گرم میشد درد میگرفت رفته رفته دردم بیشتر میشد پتو میذاشتم تو دهنم ک شوهرم از صدام بیدار نشه تا ساعت4 تحمل کردم بعدش شوهرم بیدار شد گفت بریم بیمارستان گفتم نه باید برم حموم شاید درد زایمان نباشه 4/5 رفتم تا 5/5 حموم زیر دوش داغ اسکات زدم اونجام درد میگرفت و ول میکرد فهمیدم درد کاذب نیست و موقع زایمانمه به ماما خصوصی ک گرفتم پیام دادم گفت دردات ب چ صورته منم بهش گفتم گفت نه حالا زوده صبر کن سعی کن بیشتر راه بری تا کمر درد بگیری اونوقت بیا دردم مثل درد پریودی شدید بود و حس دفع داشتم میرفتم دسشویی چیزی نمیومد
وقتی ول میکرد عادی بودم همه وسایلمو آماده کردم
شوهرم به مادر شوهرم زنگ زد گفت لیلا دردش گرفته اونم اومد گفت بریم بیمارستان گفتم نه حالا زوده تحمل کردم تا ساعت ۱ به ماما زنگ زدم باز گفت نه نیا تا ۴ ۵ بعد از ظهر شوهرمم گفت بریم ولی من چون از معاینه میترسیدم از خدا خواسته گفتم نه تحمل میکنم ناهار خوردیم دیگه بعدش دردم هی شدید تر میشد جوری ک وقتی میگرفت نفسم بند میومد ساعت ۳ ماما پیام داد گفت در چ حالی حرکات بچه چطوره گفتم حرکاتش کم شده دردم شدید شده تحملش سخته دیگه ۴ حرکت میکنم گفت باشه