از. بيخوابي ياد ي خاطره اي افتادم، يادمه پسرم دنيا اومده بود شبو روزو نميشناخت مدام شبا بيدار بود گريه ميكرد خدارو شكر كوليك و رفلاكس نداشت ولي هنوز بدنش تنظيم نشده بود براي خواب دو ماه اينطورا همين جوري بود بماند هر دوساعتم بايد بيدار ميشدم شير ميدادم هي گريه ميكرد و اينا طوري بود ك فقط ميگفتم خدايا پنج دقيقه بخوابم بسمه انقد بي خوابي كشيده بودم تو چشمم لكه خون افتاده بود چشامو ب زور روزا باز نگه ميداشتم با اينكه كمكي مامانم بود پيشم…. بعد ي سري تو همون حين رفتيم خونه مادرشوهرم ي چند روزي بمونم يكم حالا مثلا استراحت كنم بعد كيان هم رو پام داشتم ميخوابوندم همينجوري ك داشتم نيگاش ميكردم ميخواسم صداش كنم اسمشو يادم نميومد ب خودم گفتم خدايا اسم اين چي بود چرا هرچي فكر ميكنم يادم نمياد دروغ نگم يكي دو دقيقه داشتم فكر ميكردم اسمشو چي گزاشتم😂😂بخاطر همين لذت ببريد از الان ك هنوز دنيا نيومدن بدنيا بيان ببخشيد دهن سرويس ميكنن من تجربه داشتم ك ميگم😂

۱۳ پاسخ

یاخدا🤣🤣

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
دقیقا میفهمم چی میگی
دختر منم همین بود
ما اشتباه کردیم به راه بردن هم عادتش دادیم تا ۵ صبح گاها باید راه میرفتم که خانم خوابش ببره
انقد بی خوابی کشیده بودم و سر زردیش سردی جات خورده بودم ، یبار در حد ۵ دقیقه خوابم برد
یهو از خواب پریدم گفتم بچه کووووو.
حالا دخترم بغل شوهرم دقیقا جلوم وایساده بود
هرچی شوهرم میگفت ایناها من میگفتم نههههه اون یکی کووووو
حالا کلا همون یدونه رو داشتیم

😂😂😂😂خیلی باحال بود

🤣🤣🤣 باز دنیا بیان میگم خیالت جمعه فوقش نمیخابی دیگ استرس نداری الان چرا تکون نخورد
حالش خوبه
چرا وزنش کمه.اووووووو
همش اصلا دردسرع🤣 من دیشب داشتم ب عکسای مجردیم نگاه میکردم دیگ چی بودم چی شدم
ی صحنه دلم قش رف برای اون موقعم ک تموم دغدغم این بود کی برم حموم کی واجبی بزنم
الان رژ بزنم
فلان روغن بزنم
اما ب محض مثبت شدن ی بیبی همه چییییی گذاشتم کنار در عرض ی ثانیه فقط
بدون هیچ اعتراضی
الان دغدم اینه چی بخرم براش
چیکار کنم زردی نگیرع
چیکار کنم اومد کولیک نگیرع
چی بگم ب دوربریام بوسش نکنن
جوری ب شوهرم بگم ریش داری سمتش نرو
اصلا چیکار کنم هیچکی سمتش نره
فک میکنم تنها چیزی ک هیچکس حق ندارع بهش نزدیک بشه بچمه حتی شوهرم 🤣☹️

خدا خودش رحم کنه

عزیزم...البته بیشتر گریه داره این حالت،ببین چه فشاریه روی مادر که اینطوری میشه

اخی
الاهی 🥺🙂

😂😂😂 من الان دو ماهه از شدت درد لگن و کمر و پا خواب ندارم، حتی بعضی وقتا گریه ام میگیره، سر اولی هم تا روز آخر داشتم
بازم میگم بیچاره روزهای خوبته، حداقل اگه نتونی بخوابی یه دراز میتونی بکشی
یه حمومِ سر حوصله، فیلم میبینی، کتاب میخونی
یعنی یادم میاد سر پسرم جون میدادم واسه نیم ساعت خواب

الهی .. عزیزم… حق داشتی واقعا از خستگی بود …من با اینکه خیلی مشغله دارم و پروژه ناتمام دارم و هیچ کمکی هم ندارم و همه مسئولیت ها با خودم خواهد بود و از الان میدونم دمار از روزگارم در خواهد اومد با نی نی ولی قلبم براش از الان داره میره …وای خدا یه نی نی از وجود خودت قراره بیاد ..یعنی بالاخره منم میبینم لحظه های شیرینش رو…

😂😂😂😂 دقیقا همه همینو میگن .
نترسونین خداوکیلی.
اینم بگم اقا پسرا شیطون تر و اذیت کن تر از دختران 😋😋😋🤗🤗

😂😂وای گفتییی الان میگیم کی میشه دنیا بیاد اونموقه میگیم توشکم بود چقد راحت بودیم😁

وای خدا 🤣🤣🤣

🤣🤣🤣🤣.

سوال های مرتبط

مامان مهیار🫀 مامان مهیار🫀 ۲ ماهگی
سلام خانوما تجربه من از سزارین اورژانسی


من روز س شنبه رفتم سونو دقیقا 37 هفته 2روز بودم بر اساس تاریخ پریودیم ک تو سونو مشخص شد اب دور بچه کم شده و جفت ب بچه خون رسانی نمیکنه وباید برم بچه رو دربیارم ک هم خودم هم بچه اذیت نشیم
من بعداز هفته 31 ک بچم سفالیک بود دیگه سونو نرفتم چون همه چی نرمال بود و سونو دیگه ای نداشتم اما تو 37 هفته بچه چرخیده بود حالت بریچ گرفته بود همین موضوع باعث شد سز اورژانسی بشم
ی سونو دیگه هم انجام دادم ک مطمعن بشم ک الکی نرم سز ولی تو اون سونو هم اب دورش خیلی کم شده بود منو سریع فرستادن بیمارستان ک باید بچه رو دربیارم 🥲🥲
من ساعت 4ونیم عصر روز 4شنبه 12 شهریور رفتم بیمارستان شوشتری شیراز برای سز اورژانسی ک کاش پام میشکست نمیرفتم
بعد ازاینکه کارامو کردن من زودی رفتم اتاق عمل ساعت 6 تا 7ونیم من عمل شدم موقع سزارین فقط از کمر بیحس شده بودم موقع ب دنیا اوردن بچم همه چی نرمال بود چون تو خشکی مونده بود همینکه بدنیا اومده بود گریه نکرد بعد ی دقیقه صداشو شنیدم فقط ک گریه کرد