درد شدید داشتم نفس کشیدن برام سخت شده بود
از ی طرف هم بچه صداش در نمی اومد کلا نه گریه ای ن چیزی
دیدن حالم بده منو بیهوش کردن دیگه نمی‌دونم چ بلای سرم اومد ساعت3منو بردن عمل ساعت6/25ب شوهرم گفتن بردن منو ریکاوری
ولی فقط یادم میاد دخترمو صدا میزدم دختر بزرگم رو(آیلین)
وقتی چشمام رو باز کردم خیلی درد داشتم فقط گریه میکردم سردم بود
هیچ کس نبود حتی ی نگاه بندازه بهم
بردنم بخش از هرکس پرسیدن بچه ام کجاس جواب ندادن ک هیچ
از بی کسی خودم بیشتر داغون شدم
حتی خانوادمم کنارم نبودن
۴روز بستری بودم بیمارستان
ی واحد خون زدن بهم
بچه دو دور بندناف دور گردنش بود
دستشویی کرده بود
و ضربان قلبش ضعیف
۳روز ان آی سی یو بود
امروز بردن بخش نوزادان منتظر دکتر قلب هستیم تا معاینه کن
یعنی سزارین برای من خیلی خیلی عذاب آور بود وهنوزم هست
ن میتونم راه برم درست جا بخیه درد می‌کنه
ی طرف کشاله رانم ورم کرده
۲روز اول فقط بالا میارودم داغون بودم خیلی
از همتون التماس دعا دارم
ببخشید ک دیر گذاشتم رفته بودم بیمارستان پیش بچه

۲۰ پاسخ

سلام دخترت چطوره

الهی
اخه چرا رفتی کوثر
اونجا ادم رو میکشن دیگه
نه همراه میذارن نه چیزی
مادری مادرشوهری کسی نموند پیشت؟؟

عزیزم امیدوارم حال خودت و نینیت بهتر باشه، من برای همین از طبیعی میترسیدم نمیشه روش حساب کرد هرلحظه ممکنه برنامه عوض بشه، دیگه قسمت بر این بوده بهش فکرنکن پشت سر گذاشتی ،الان فقط به فکر این باش چطور خودت و نی نیت حالتون بهتر میشه،ایشالا زود سالم و سرحال مرخص بشه باهم برید خونه❤️

انشالله بهتر میشی چه بلای سرت اوردن

انشالله بزودی خوب میشه نگران نباش 🥺❤️

بیمارستان کوثر وحشتناک ،خیلی بده،دکترت جواب نداده چون از قبل هماهنگ سزارین نکردی وگرنه میومد دکترا همشون پولکی هستن انشالله که بچه سالم سلامت برمیگرده خونه دیگه گذشت ولی اصلا تو بیمارستان دولتی زایمان نکنید

الهی بگردم 🥺
میگذره این روزا قشنگم با دل خوش و سلامتی جفتتون تو خونه خوشحالی میکنین و بزرگ شدنش رو میبینی 🫂

عزیزم ان شاءالله که زودتر حال نینیت خوب بشه و باهم برگردین خونه🤲🤲

امبدوارم زودی خوب بشی و دختر نازت بیاد خونه🩷

الهی بمیرم 🥺 ایشالله ک مرخص شدی تموم این دردایی ک کشیدی رو فراموش میکنی گلم

انشاالله نینیت ب سلامتی بیاد پیشت گلم

خداروشکر که بهتره عزیزم
همین که اومده بخش خداروصدهزار مرتبه شکر کن
این روزام میگذره بسلامت
خاطره میشن برات

عزیزم چقد تجربه بدی داشتی 🥲💔
ایشالا نینیت به سلامتی و بدون کوچک ترین مشکلی مرخص بشه و بغلش بگیری واقعا ناراحتم از اینکه این همه سختی کشیدی ایشالا که خدا صبوریتو جبران کنه عزیزکم😖❤️

انشاالله بحق همین شبای عزیز هرچه زود تر صحیح و سلامت کوچولوتونو ترخیص کنین

ان شاالله بحق فاطمه زهرا هم دختر گلت مرخص میشه بزودی هم خودت سرپا میشی
استرس نداشته باش ،خود استرس دردهارو تشدید میکنه ،توکل بخدا میگذره عزیزم این روزا هم
بازم خداروشکر سریع سزارین شدی و نموندی برای روند طبیعی

چقد این بیمارستان کوثر وحشتناکه خدا 😮‍💨 قشنگ جون آدمو میگیرن
عملت و بی حسی و جای بخیه و ... برات عذاب اور بوده چون دانشجوها انجام میدن متاسفانه ... مرکز اموزشی درمانی هس
انشاالله هر چه زودتر هم خودت حالت خوب شه هم بچه

خدا کنه خودت و نی نی زودتر حالتون خوب بشه عزیزم

دکترت کی بود چرا نیومد؟

ببین عزیزم من سزارین دومی هستم اصلا استرس سزارین رو نداشته باش فقط مواظب باش بخیه هات عفونت نکنن من سر بارداری اولم شراطیم مث شما بود

الان بچه چطوره

سوال های مرتبط

مامان تیارام 🩷 مامان تیارام 🩷 ۶ ماهگی
تجربه سزارین سهه.. خلاصه منتظر موندم تا برم اتاق عمل چون همه چی یهویی شد سریع زنگ زدم شوهرم گفتم من دارن میبرن اتاق عمل اون سریع خودش رسوند خودش منو تا در اتاق عمل برد .. رفتم آمپول بی حسی اصلا. دردی حس نکردم .. گفتن بخاب آروم بعد ده دقیقه صدای دخترمو شنیدم .. تیکه بد داستان اینجا بود ک من می‌شنیدم میگفتن الان مادر جان خودشو از دست میده سریع ی کاری کنین می‌دیدم پشت پرده ده نفر ریختن رو شکمم خون ریزی شدید داشتم بند نمیومد کل اتاق عمل شده بود خون .. خیلی فشار دادن من بی حس بودم .. تا بردن ریکاوری منو .. خیلی درد داشتم خیلی .. یعنی اونجا مرده بودم از درد فقط هوار میزدم .. دیدم س نفر اومدن بالا سرم ماساژ شکمی دادن من از هوش داشتم میرفتم .. بی حسی رفته بود س نفر افتاده بودن رو شکمم خیلی خیلی سخت بود .. بعدش انقد هوار زدم دکتر اومد بالا سرم گفت براش یکی از قوی ترین مسکن ها رو بزنید ک توش مخدر داشت .. اونجا همه میگفتن اصلا اینو برا کسی نمیزنه واقعا دلش سوخته ک برات مسکن زد 🤣خلاصه بعد نیم ساعت منو بردن بخش اونجا هم باز منو ماساژ رحمی دادن خیلی بعد عمل سخته خیلی ... بعدش ک دوسه روز بستری بودم بخاطر خونی ک از دست رفته بود برام کیسه خون وصل کردن و فرداش ب زور بلندم کردن راه رفتم . خلاصه بخام بگم من واقعا زایمانم سخت بود چون ۲۰ روز قبلشم همونجا بستری بودم تا زایمان یهویی ریختن سرم بیمارستان دولتی همینه دیگه آموزشی .. ولی خدارو هزار مرتبه شکر دخترم صحیح سالم با وزن ۴ کیلو آومد تو بغلم😍🫰
مامان رضا و رادمهر مامان رضا و رادمهر روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از بارداری. دوم و زایمان دوم

من ۲۹ دی از عصرش ی شام سبک در حد دو سه لقمه املت خورده بودم چون ساعت ۱۲ شب باید بستری میشدم که شدم دیگه زایشگاه خوابیدیم خلاصه من گشنم شده بود شدید بچه تو شکمم همش تکون میخورد خلاصه صبح شد ساعت۱۰ شد منو بردن اتاق عمل بخاطری که دیسک کمر داشتم منو بی هوش کردن و سزارین کردن، دیگه رو تخت عمل دراز کشیدم منو فورا بی هوش کردن عمل انجام دادن وقتی ب هوش اومدم خیلی درد داشتم نمی‌خوام بترسونمتون هر عملی سختی و درد خودش داره اما با پمپ درد قابل تحمل بود ب راحتی،خلاصه چون توی ۳۶ هفته رفته بودم سونوی وزن و وزن بچم ۲۴۰۰ زده بود خیلی نگران وزنش بودم ی وقت توی دستگاه نره و بستری نشه تا ب محض ب هوش اومدن اوردنم بیرون از ریکاوری فقط می‌پرسیدم بچم چند کیلو بود حالش خوبه که یهو مامانم و خواهرم و خواهر شوهرم گفتم بردن بخش ان ای سی یو وقتی شنیدم مردم و زنده شدم ی لرزی افتاده بودم ب جونم که تخت هم تکون میخورد من فکر میکردم وزن نگرفته تو بگو بخاطر ریه بستری شده بود😭😭 همه تو بخش بچه ها کنار مادرشون بود اما من از درد مینالیدم و هر کیم میومد ملاقاتم بخاطر پمپ درد استفاده میکردم گبج ملنگ و مست بودم، فقط میگفتم درد دارم و خودمم متوجه صحبتام نمی‌شدم، خلاصه ساعت۱۰ شب بود با سختی بلند شدم قدمهامون شروع شد چون دکتر اونجا بهم گفت اگه میخوای خوب بشی و وارد بخش آن آی سی یو بشی باید بتونی قشنگ راه بری و هیچ وسیله ای بهت وصل نباشه ، یک روز گذشت روز دوم عصرش اجازه دادن روی ماه پسرمو ببینم وقتی وارد آن آی سی یو شدم آنقدر بچه کوچیک توی دستگاه می‌دیدم.
مامان دلانا 🍓🩷 مامان دلانا 🍓🩷 ۲ ماهگی
پارت چهارم
اینم بگم من قرار بود بیمارستان امام سجاد برم ولی دوهفته قبل دختر عمم زایمان طبیعی امام رضا داشت خیلی تعریف کرد اینا مامانم و شوهرم گفت خب توهم برو برو همین بیمارستان
بیمارستان رسیدم چهار سانت بودم بعد ازم nstگرفت گفتن ضربان قلب بچه گهداری افت می‌کنه دیگه هر دکتر و پرستاری ی نظری میداد یکی می‌گفت بره خونه درداش بیشتر شد بیاد یکی می‌گفت نه خطرناکه واسه جنین
داخل اتاق زایشگاه خلاصه منو بردن دیدم همه ساکت دراز کش چون تجربه ای نداشتم فک میکردم ی جای پر سر و صدا و کلی جیغ و داد باید باشه
از ساعت ۳ک منو بردن فقط دستگاه nst بهم وصل بود و هی میگفتن بچه ضربانش افت می‌کنه منم از درد داشتم میمردم و دم ب دقیقه ی دانشجو میومد معاینه میکرد هیچی هم حالیشون نمیشد خیلی اذیتم کردن😭😭😭حتی نمیزاشتتن راه برم تو کل اتاق فقط جیغ و داد من بود تخت کناریم ک خواب بود و خروپف میکرد ک روعصابم بود .دیگه دردا قابل تحمل نبود هفت سانت شدم و دکتره می‌گفت خیلی خوب پیشرفت کردی ساعت ۶:۳۰ویلچر آوردن ک باید بریم اتاق عمل مامانم صدا کردن ک دختر باید عمل بشه و من هیچی حالیم نبود از بس درد داشتم
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۳ ماهگی
مامان آیلا مامان آیلا ۲ ماهگی
ادامه تجربه زایمان
ی دفعه احساس کردم پوست شکمم رو میکشن گفتم بی حس نشده گفتن بی حسه ولی احساس کشیدگی و اینا داری فقط درد نداری چن دقیقه بعد احساس تهوع داشتم ک گفتم بهم دارو زدن چن دقیقه بعد صدای گریه بچه م اومد بهم گفتن مبارکه و.. عمل تموم شد از این تخت انتقالم دادن ب ی تخت دیگه ک برم بخش خیلی لرز داشتم برام بخاری برقی گذاشتن بالا سرم بچه م رو نشونم دادن ک گفتن ی ساعت میبرن دستگاه ک تنفسش بهتر بشه از مدفوعش هم خورده بود ک کاری کردن بالا آورد
بردنم بخش ی ساعت بعد دخترم رو دادن شب اول خیلی درد داشتم مثل زایمان طبیعی بعد چن ساعت بهتر شدم گفتن تا ۱۲ ساعت ن تکون بخور ن چیزی بخور بعد ۱۲ ساعت مایعات خوردم و پاشدم راه رفتم موقع کشیدن سوند باز نفس عمیق زیاد درد نداره
سعی کردم کامل توضیح بدم ک سوالات بعضی از عزیزان برطرف بشه حقیقتا من خودم خیلی از اینارو نمیدونستم
امیدوارم راحت زایمان کنین و ب سلامت نی نی هاتون رو بغل کنین
سوالی بود در خدمتم