۱۲ پاسخ

عزیزم درخاست بده

منم از اول بارداری مثل شما بودم
این ماه میخام خونه رو کمکم شروع کنم به تمیز کردن خداکنخ از پسش بر بیام 🥲

من هرچی ماه بالاتر میرم زرنگ تر میشم 😂😂

اره دقیقا منم خیییییلی بیحال و کسل و بی حوصله شدم🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

دقیقا منم همین شدم
حوصله ندارم اکثر اوقات
از اول بارداریمم خیلییی کار کردم
کلی لباس و اکسسوری و پرده و روتختی و عروسک و... واسه بچم دوختم
اما الان میخام روتختیشو تزیین کنم واقعا حس و حالش نیست

من اول بارداریم اینطوری ام🙁😐

اخ زود رنج نگووووو
مادرشوهرم بیچاره گفت این وکس بو میده
من قهر کردم به شوهرم گفتم چرا مامانت گفت بو میده کجاش بو میده منو ناراحت کردن منو اذیت کزدن🤣🤣🤣🤣
هیچی فرداش باز رفتم بالا پیششون
کلا هورمونام تعادل ندارع
یه بارم با شوهرم الکب بحث کردن بیواره برای خندوندن من هی گفت نه نه نه هی میخواست مخالف من بگه با خنده و یه حالتی مسخرع وار ، منو نمیگی، عصبی دشم بطری اب پرت کزدن🤣🤣🤣🤣🤣
شوهرم گفت تو این پنج سال و نیم من صدام در نیومپ بالا نرفت و خوششم‌نمیاد ولی باردار بودی هیچی بهت نکفتم ولی زن این رقتار بکنع خوشم نمیاد زشته یعنی چی 🤣🤣🤣🤣🤣
دیگه رد داده ام قاطی کردم

منم از اول بارداریم هرکاری بگی کردم بازار رفتم مهمونی رفتم مهمون دعوت کردم مسافرت رفتم هر دقیقه بیرون بودم اگه همسرم نمیبردتم قهر میکردم
ولی کار خونه نمیکردم😂 الان دو روزه افتادم به جون خونه زندگی گفتم باطنشو تمیز کنم توی کمدا و کابینت ها بقیه رو زنگ بزنم یکی بیاد تمیز کنه چون هفته دیگه زایمانمه یکی میاد خونه مرتب باشه

زود رنج واسه یه دقیقه اس
من اگر هفته ای دو روز گریه نکنم هیچی گریه نکردم
شوهرم میگه باز ویتامین گریه اش افتاده😂
بنده خدا دم به دقیقه درحال منت کشی🤣🤣

اره منم همینطور
خیلی زود رنج شدم
برا مزخرف ترین چیز گریم میگیره
نه دیگه اگه میخوای طبیعی زایمان کنی شروع کم به ورزش

والا اینارو ما اول بارداری داشتیم خسته بی حال زود رنج حوصله هیچ کاری نداشتم تا ۴ماه بعدش خوب شدم الان باز یوقتایی خستم یوقتایی انقد کار میکنم

من ک هورمانم از هفته ۱۲ب بعد کلا هم ریخت شدم ی آدم دیگه ک خودمم باورم نمیشه

سوال های مرتبط

مامان قندو نبات👼🏻👼🏻 دوقلو مامان قندو نبات👼🏻👼🏻 دوقلو ۳ ماهگی
سلام مامانا تایپیک قبلی و پاک کردم گفتم اینجا یه توضیح کامل بدم من پارسال ۰۴/۴/۴ عقد و عروسیم باهم بود یعنی دوره ای عقد نداشتیم ک ب خونه و دوری خانوادم عادت کنم برج هفت هم باردار شدم تا ۶ماه بارداری ویار بد داشتم وزن کم میکردم پیش مامانم بودم هر از گاهی خونه مادر شوهرم میرفتم ولی زیاد دوست نداشتم چون فک کنم شناختی ازشون نداشتم حاضر هم نبودم خونشون تنها بمونم
من از اول بارداریم تا حالا خونه ای مامانم هستم هیچیم تا حالا بهم نگفتن چون ی جورای من ب مامانم وابستم مامانمم ب من من اگ شب برم خونه ای خودم صبح با یه غمی بیدار میشم بغض دارم و اشک میریزم ک شوهرم بنده خدا من و دوباره میاره خونه مامانم ولی شوهرم و ک میبینم این طرف و اون طرفه دلم براش میسوزه بعضی وقتا میاد پیشم میمونه بعضی وقتا هم نه میره خونه مامانش یا مادر بزرگش نهار یا صبحانش و دیر میخوره و….
الان نمیدونم چیکار کنم برم خونه ای خودم نرم نمیدونم چیکار کنم میترسم بعد زایمانمم نتونم برم خونه ای خودم میشه کمکم کنید من دیگ کامل توضیح دادمم