صد روزه که آغوشم خانه شده برای کوچیک‌ترین معجزه‌ی دنیا🤱
و درست یک سال می‌گذره از لحظه‌ای که جرقه‌ی بودنت در قلبم روشن شد و دنیامو عوض کرد🤍🐣
راستین مامان…
تو از همان آغاز، شبیه نوری بودی که دنیا رو برام روشن کرد🌅

و امروز، در صد روزگیت، می‌فهمم هیچ عشقی شبیه عشق مادری به تو نیست…💘
راستین معجزهٔ خداخواسته خدا برا منه..

چون من درگیر درمان توده و زخم دهانهٔ رحم بودم ولی قسمت این بود که راستین مهمون دلم بشه و دردها رو باخودش ببره..
دکترم شک کرده بود که نمونه‌برداری اشتباهی جنین رو توده تشخیص داده، برا همین یه آزمایش دیگه دادم تا تاریخ دقیق لقاحم معلوم بشه و درست ۸ آذر تاریخ لقاحم بود و توده یک ماه قبل از اون داخل رحم بوده و بااومدن راستین معجزه‌وار از بین رفته🥺 صد روز سخت‌ترین ولی درعین حال شیرین‌ترین روزا رو دارم سپری میکنم❤️
ممنونم که اومدی و زندگیم رو به زیباترین نسخه‌اش تبدیل کردی مامان👶🏻💞

.
.
یه بی شرفی زیر تاپیک قبلیم زر زر کرده بودم نخواستم بمونه پاک کردم دوباره گذاشتم که کامنتای قشنگتون بمونه زیرش❤️
.
.
کولیک
رفلاکس

تصویر
۱۳ پاسخ

ااای جانم مبارکش باشه انشالله جشن صدسالگیش قشنگ بالام😍😍

خدا برات نگهش داره عزیزم

ععععه. دوباره گذاشتی. خب من یه سوال دیگه هم برام پیش اومده. تاریخ دقیق لقاح رو با چه ازمایشی میفهمن؟؟؟
عکسش هم خیلی خلاقانه س. من خودم ایده گرفتم انجام بدم از عکست. مردم دیوانه هستن.

عزیزدلم ناراحت نشو ادم بی فرهنگ همه جا هست همینکه سالمی وخدا عشقی به این بزرگی از عشق خودش تو وجود تو گذاشت رو قدربدون و همهیشه شاکر باش .بمونین براهم

ای جانم حظ میکنم پستای دلیتو میخونم چه مادری داره راستین خدا نگهدار لحظه هاتون باشه دستای کوچولوشو ببوس 🥹😘😍😍

خدا بهت ببخشه عزیزم سایت همیشه رو سرش باشه❤️

آخ خداااااا چه عکس قشنگییییی🥺😍🥹

عزیزم انشالله به حق امام حسین همیشه صحیح سلامت باشه 🥹🩵
منم خیلی عجیب باردار شدم نذر کردم مریض بودم یهو دیدم بدون درمان باردارم 🥹 انشالله پسر منم سالم بیاد بغلم

عشقم درخواستی میدی من مشهدیم گیفت ساز حمایتم میکنی کانال دارم ایتا روبیکا
09051616035

خدا حفظش کنه عزیزم ❤️😘

خدا حفظش کنه کوچولو رو

عزیزم الهی همیشه درکنارهم سلامت و خوشحال باشید خنده مهمون همیشگی لبتون باشه

میذاشتی بخونیم ببینیم چی گفته میرفتیم براش😂

سوال های مرتبط

مامان راستین🩵 مامان راستین🩵 ۵ ماهگی
این کاربر بالاخره راه تنهایی حموم بردن بچشو پیدا کرد و اولین بار تنهایی بردش حموم وبسی خوشحاله😅من از ۱۵ روزگی راستین خودم بردمش حموم ولی همیشه باید یکی باشه بیرون که ازم بگیره سه روزه حموم این بچه هی امروز فردا میشه دیگ امروز زدم به سیم اخر😅صبا راستین خوش اخلاقه از اخلاقش سواستفاده کردم لختش کردم گذاشتمش تو کالسکه روشو پتو کشیدم کالسکه رو گذاشتم جلو حموم ..خودم حموم کردم اونم داشت منو میدید میخندید بعد سریع سرمو حوله پیچیدم گرفتم بغلم شستمش اخر سرم گرفتم بغلم محکم چسبوندم به خودم سرمو بیرون گرفتم رفتیم زیر دوش 😁حوله راستین رو پوشوندم درحد دوسع ثانیه باز گذاشتمش تو کالسکه خودمم حولمو پوشیدم اوردم بیرون لباساشو تنش کردم.ونقطه جالب ماجرا اینجاست که بیرون گریه نکرد اصلا🤨نمیدونم چون خودم بودم گریه نکرد یا چی🤔خلاصه که درسته پریودم و دارم از کمر درد و شکم درد نصف میشم و الان دارم با گریه تایپ میکنم از درد 😅ولی ارزششو داشت
مامان نازار مامان نازار ۱۰ ماهگی
پسرِ مهربونِ مامان 🤱

خواستم بگم اگه یهو فکرم درگیر بی خوابی هام میشه
درگیر پریشون حالی هام میشه تو غصه نخوریا مامانی
مامان تجربه نداره که چجوری باید با یه فرشته کوچولو رفتار کنه
اگه میبینی باهات زیاد صحبت میکنم چون میخوام هم صحبت خوبی برای مامان بشی ☺️
مامان حاضره هیچ کس پشتش نباشه ولی تو باشی بهترین پشتوانه اش😌
الکی که نبوده ۹ ماه منتظرت بودم تا بیای
خاله های گهواره میدونن چقدر عجله داشتم تا تو رو بغل بگیرم همش میگفتم دلم میخواد نی نی بیاد بغلم باهاش سرگرم بشم
تو رو بهم خدا اواخر خرداد هدیه داده بود و شده بودی تو دلی قشنگم اونم تازه بعد از کلی نیاز و نذر 🥲
لباسایی که دیگه اندازت نیستن رو وقتی مرتب میکنم میبینم پسرم قد میکشه بزرگ میشه میدونم بعدا دلم برای همین ۵۰ سانت بودنش تنگ میشه میدونم
گاهی از تموم دنیا و آشفتگی هاش که دلم میگیره لبخند تو رو که میبینما قند تو دلم آب میشه انگار هیچ اتفاقی نیفتاده دور و برم
ممنونم از خدا که تو رو بهم داد جای
تموم نداشته هام

به وقت ۱۱ صبح ۱۴۰۴/۳/۱۳🕚
مامان اقا نورهان🩵 مامان اقا نورهان🩵 ۲ ماهگی
(سزارين٢)
من ساعت٨:٥٧ دقيقه نورهان رو به دنيا اوردم و زمانى كه دكتر شكمم رو بريد من دچار خونريزى شدم و جفت از بند ناف جدا شده بود و خونريزى كردم در صورتى كه من سزارين اختيارى بودم و تا ٢ روز قبل كه سونو داده بوزم همه چيز عالى بود و دكتر سرنو بهم وزنش رو ٣ كيلو اعلام كرد كه نورهان ٣٣٤٠ بود
اين خونريزى باعث شد هموگلوبين من و نورهان بياد پايين و نورهان يك شب تو ان اى سيو بخابه يعنى دقيقا همون شبى كه من هم بيمارستان بايد ميخوابيدم
از تجربه خيلى خوبم بخوام بگم كه من تو شهر چالوس تو بيمارستان طالقانى زايمان كردم شهر من بيمارستان خصوصى نداره ولى دكتر عزيزم خانوم وسكويي برام تمام خدمات يك بيمارستان خصوصى رو فراهم كرد من يك اتاق ٢ تخته خصوصى گرفتم همراه با يك خدماتى خصوصى كه تمام كار هاى مربوط به من رو از گذاشتن شياف عوض كردن پد ها و حتى بردنم به سرويس و شستن سرويس همه و همه رو انجام ميداد و همراه هم كه مادرم بود قرار بود به نورهان رسيدگى كنه كه متاسفانه نورهان تو ان اى سيو بسترى بود اون شب كه خيالم راحت بود از اينكه بهترين دكتر و ريس ان اى سيو بالا سرش هستش ادامه تاپيك بعد