۳ پاسخ

یچیزی بگم اپتومتریست توتعیین شماره ی چشم ومدل ضعیفیش خیلی بهترازچشم پزشکه

کدوم دکتر رفتی دکتر حسینی راد اگه بردی خیلی خوبه کارش

آره ممکنه به خاطر التهاب باشه چرا التهاب داشته ؟

سوال های مرتبط

مامان آقا اهورا مامان آقا اهورا ۵ سالگی
سلام قشنگ ها حال دلتون خوب باشه الهی ♥️
مادرها چطوری به بچه هاتون یاد دادید که از خودش دفاع کنه من هر چقدر به اهورا می گم مادر از خودت دفاع کن یا کسی دعوات می کنه بیا به من بگو توان دفاع نمی کنه فقط می گه منو نزن زدن خوب نیست. دوم نمیاد بگه میگه تو با اون بچه دعوا می کنی گناه داره🥺☹️😐 اهورا می‌ره باشگاه یه پسری هست هی اذیتش می کنه چند بار دیدم بهش تذکر دادم ولی باز تکرار می کنه چهارشنبه توف کرده تو صورت اهورا بد اهورا به استاد گفته اونم به پسره گفته که اذیت نکن دوباره دیروز حمله کرد به اهورا من دیدم رفتم پیش استاد بهش گفتم رفتم به مادر ش هم گفتم مادرش میگه تو دخالت نکن قاطی نشو بچه هست هر اتفاقی بی اوفته باید استاد جواب بده میگم بحث اینه که پسرت می زنه توف پرت می کنه شما میگی دخالت نکن شما اینو که می تونی به بچت بگی توف نکنه وکسی او نزنه بچت چشم بچمو کور کرد چی بازم میگی یا بچه من چشم بچه شمارا کور کرد بازم میگی بچه هستن یا نه اون وقت کار به جاهای باریک کشیده میشه بچش یک تنه اذیت می کنه بچه ها یه اینکه تو باشگاه تو پ هست شوت می کنه می کنه به مادرها یه سری از مادرها دیگه خیلی بی خیالن
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۵ سالگی
#فرزند پروری #سرماخوردگی # تب #آنفولانزا # دارو

یه خاله مامان و بابام دارن ماهه ماه
یعنی هرچی از خوبی و دلسوزی و مهربونیش بگم کم گفتم
بچه بودم میرفتم خونشون توی روستا بود چند روز میموندم پیشش
باهاش میرفتم طویله شیر گاواشو میدوشید
می‌نشستم کنارش نون می‌پخت خمیرم میداد بمن نکن کوچولو می‌میپختم
میرفتم تو لونه مرغاش تخم مرغ جم میکردم
صبا برام شیر برنج می‌پخت
الان صد سالشه دیگه نمیتونه از اینکارا کنه ولی بازم انقد قربون صدقه میره و گریه میکنه وقتی میبینتمون
بابامینا مادرشونو تو بچگی از دست دادن همین خاله بزرگشون کرده ما به زبون محلی بهش میگیم هالهَ
عموی کوچیکم شیرخوار بوده همین خاله با شیر خودش بزرگش کرده
حالا عموی کوچیکم که فوت شد اصلا نمیدونه سه ساله چشم براهه ولی بهش نگفتیم که فوت شده
همش سراغشون میگیره به همه التماس میکنه بهش بگید هلاکشم مثله آب تشنشم بیاد منو ببینه شیرمو حلالش کنم
حالا خاله مهربونمون روزای آخر عمرشو داره میگذرونه اصلا چشم باز نمیکنه ولی با چشم بسته همش میگه امیر (عموم)گفته خودم میام سراغت
میگن همش فک میکنه عموم کنارش نشسته و همش اشک میریزه
چند روزه خیلی حالم براش بده
آدما باهر سن و سالی برای آدمای دورو برشون عزیزن
خاله عزیزم اگه بری دلم برا همه مهربونیات و قربون صدقه های قشنگت بوسای آبدار و طولانیت بغلای سفت و محکمت
برا همه خاطرات قشنگت تنگ میشه
این عکس برای عید امساله که هممونو انقد بوس کردو بو کرد و میگفت دیگه نمیبینمتون😣😣😢😢😢