۳ پاسخ

بقیشو بگو

یعنی تو این تایمی که بلوک زایمان بودی هیچ ورزش و فعالیتی نداشتی؟؟فقط رو تخت موندی تا دردت شروع بشه؟

چقد طول کشیده زایمانت دختر

سوال های مرتبط

مامان آرِن مامان آرِن ۵ ماهگی
سوند رو که وصل کردن در همین حین ان اس تی ام ازم گرفتن و بعد گفت از تخت بیا پایین چون سوند تازه بهم وصل کرده بودن یکم سختم بود و سوزش داشتم ولی نشستم رو ویلچر و از زایشگاه بردنم اتاق عمل تو اتاق عمل گفتم من بیهوشی کامل میخوام گفتن نمیشه و فقط با بیحسی هرچی اصرار کردم گفتن نترس و من اینقد میترسیدم از بی حسی نشوندنم رو تخت و سرمو گرفتن پایین و از کمر شروع کردن بی حس کردن شاید وحشتناک نبود برای من چمن من از سوزن نمیترسم ولی حدود نیم ساعت و ۲۰ تا سوزن بی حسی تو کمرم زدن و من بی حس نمیشدم هربار سوزن میزد تو کمرم برق از پاهام میپرید و میفهمیدم یه مایعی داره تزریق میشه تو پام و کمرم ولی میگفت اینقدر ورم داری بی حسی به نخاع نمی رسه اخرش دکترم اومد گفت چرا اذیتش میکنید گفت دراز بکش و شروع کردن پارچه ها رو انداختن روم هی میگفتن پات بی حسه میگفتم نه بخدا حس دارم تو روحدا بیهوشم کنید اینقدر ترسیده بودم هی میگفتم توروخدا بیهوشم کنید ولی کادر اتاق عمل خیلی خوش اخلاق بودن هی میگفتن باشه نگران نباش الان بیهوشت میکنیم دکتر تیغو گذاشت رو پوستم گفتم خانم دکتر بخدا بی حس نیستم میفهمم گفت باشه عزیزم دست نمیزنم تا بیهوش بشی
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...
مامان ♥️آقااباالفضل♥️ مامان ♥️آقااباالفضل♥️ ۵ ماهگی
پارت سوم زایمانم
دکترم اومد خودش بردم پشت در اتاق عمل منو سپرد به کادر اتاق عمل گفت سریع آماده بشه خودشم عجله داشت بره
خلاصه دخترخواهر شوهر خواهرم هم دستیارش بود اتفاقی شیفت بود دیگه منو شناخت و برام هم فیلم و عکس گرفت از لحظه زایمانم
بعد سوزن بی حسی رو که زدن دردش کمتر چیزی بود که فکر هم بکنی و کل بی حس شدن تا زایمانم و بخیه زدن ۱۵ دقیقه هم نشد
بعدم جوجه ام رو نشونم دادن و عکس گرفتن برام ولی من تا صدای گریه اش رو شنیدم گریه ام گرفت فقط شکر کردم که بسلامتی دنیا اومد
بعد بردنم ریکاوری تو ریکاوری بودم گفتم پمپ درد می‌خوام گفتن به همسرت بگو تا بگیره از کالا پزشکی بدیم دکتر بیهوشی بزنه برات تا کامل بی‌حس بودم ماساژ رحمی اول رو داد که اصلا هیچی نفهمیدم
پمپ درد هم برام زدن و موقعی که خواستن ببرنم بخش دوبار هم ماساژ دادن که درد حس کردم ولی نه خیلی زیاد و برام هم دوتا شیاف دیکلوفناک ۱۰۰ زدن و رفتم بخش و بخاطر فشارم گذاشتنم تو ی اتاق مانیتور دار ولی واقعا افتضاح بود اتاق گرم و بدون تهویه
مامان 🩵🩶💙محمدرضا مامان 🩵🩶💙محمدرضا ۱۶ ماهگی
آنژیوکت رو بد جا زد و اولش از آرنج دستمو نمیتونستم خم کنم ، بعدشم که خم میشد خون برمیگشت تو سرم🤕
بعدش سوند رو آوردن، سوند هیچ دردی نداشت فقط یه سوزش کوچولو و یه حس بد که همش فکر میکنی میخواد دراد😑🤕
ساعت یه ربع به یازده با ویلچر اومدن ، بردنم اتاق عمل ، مامانم و خواهرم و خواهر شوهر موندن تو اتاق و ازم خدافظی کردن🥹 و همسرم تا در اتاق عمل اومد🥺 هیچ استرسی نداشتم ، شب نخوابیده بودم چون داشتم آشپزی میکردم برا چند روز ، حسابی خوابم میومد😴جلو در اتاق عمل هم باز فشارمو و ضربانمو چک کردن و چند تا سوال پرسیدن ، بعدش بردن اتاق عمل شماره ۱۱ ، نشستم رو تخت ، تا دکتر خودم بیاد ، دکتر بی حسی گفت خم شو جلو ، آمپول بی حسی رو زد به کمرم درد نداشت ولی باز یه حس خاصی داشت ، یه فشاری به کمرم میومد که یکم‌ ناخوشایند بود ، بلافاصله کمک کردن دراز بکشم و پاهام داغ شدن و دیگه نتونستم تکونشون بدم! دکترم اومد ، اول شروع کرد جای عملو ضدعفونی کردن و بهم‌گفت که نترسم داره ضدعفونی میکنه و متوجه میشم، بعدش گفت که میخوام عمل شروع کنم آماده ای؟ گفتم یس😁😎 از سقف نور چراغ یه جوری بود که دیده میشد دکتر داره چیکار میکنه😮😵‍💫
مامان سیده نورا مامان سیده نورا ۱۵ ماهگی
سلام
بالاخره منم زایمان کردم ساعت ده و نیم شب. وزن ۲۷۹۰. اسم نورا
ولی تو ۳۶ هفته ۲ دوروز بودم
کیسه آبم پاره سد ساعت ۳ صبح و راهی بیمارستان شدم
درد نداشتم و سوزن فشار زدن بهم ظهر ساعت۱ بود که دردهام شروع شد
قابل تحمل بود ولی سخت بود تا عصر که سوزن اپیدورال به کمرم زدن
راستی سوزن اپیدورال رو موقع زدن دکتر بیهوشی میارن و دکتر به کل کمر شما بتادین میزنه تا اینجا خوبه ولی زمانی که قیچی و رو برمیداره نترسین یکم کمرتون رو زخم میکنه ولی شما اصلا اصلا هیچی متوجه نمیشی یه لوله میزاره داخل کمر و تا بالا کمر چسب میزنه بعدشم مواد بیهوشی و تزریق میکنه داخل هم لوله و خلاص آنقدر حس خوبیه که نگو‌همه درد هام تموم شد تا شب که دباره شروع شد و باز برام سوزن اپیدورال رو از طریق همون لوله شارژ کردند خلاصه که تا ده سانت هیچی نفهمیدم از اونجا به بعد خیلی برام سخت گذشت که دوست ندارم بگم هرچی بود و شد میدونم تا مقعد بخیه خوردم و خون ریزی داشتم و بردنم اتاق عمل و بیهوشم کردن
اما اما اما 🌙😊
وقتی بچم رو دیدم همه دردام یادم رفت واقعا بهترین حس دنیا رو داشتم اون لحظه و مادر شدن رو تازه اونجا میفهمی وگرنه تا داخل شکم هستن به نظرم همه حس ها الکیه
امیدوارم همتون یه زایمان خوب داشته باشین و بچه هاتون سالم باشن 🐣🙏🏻♥️
مامان 🤎بارانا🤎 مامان 🤎بارانا🤎 ۸ ماهگی
سلام مامانا من زایمان کردم دیشب
استانه دردم بالاس ولی خداییش سختم بود ۴۸ ساعت درد کشیدم 😬☹️
سوزن اپیدوال هم پنج سانت بعد ۲۴ ساعت اول زدم پنج بار زد تو کمرم بعد اثر نکرد یک بار اسپاینال زد بازم اثر نکرد 🤣میون این همه درد ها فقط میگفتم اقای دکتر تموم نشد تموم نشد باز هی میزد باز من بیشتر حس میکردم از کمر تا نوک پام داغ میشد تیر میکشید ولی لامصب یک کوچولو بیحس نشدم 💔😂
خلاصه تموم شد دکترم اومد گفت حالا واقعا میخوای بی درد باشی نمیشی زایمان با درد باشی گقتم هیچی دیگه سال ساختیم ماهم میسازیم 🤔😅
نمیدونستم قراره از پنج سانت تا ۹ سانت هم دوازده ساعت بگزره
هیچی دیگه تا خودکشی رقتم تو این ساعت ها همه موهام کندم سرمو زدم تو دیوار 😅 دستامو با لابه لای تخت زخم میکردم که دردای خودم یادم بره نشد
نه سانت فول شدم دیگه فهمیدم داره میاد رفتم زایمان زایمانم تموم شد الان هم درد زایمان کشیدم به کنار
کمرم ناقص شده نمیتونم یه لیوان اب بردارم باید دهنم کنم فک کنم یکی دیگه سوزن میزد فلج بودم
الان بچم مامانم کاراشو میکنه منم فقط دردای خودم میکشم
حالا یه بار میام کامل میگم صفر تا صد تجربه زایمانم
همه اینا فدای اون لحظه بچم گزاشتن تو بغلم 🩷